فتنه ای تاریک و کور صفحه 5

صفحه 5

امام حسین (ع) نخستین موضع گیری رسمی خود را در برابر امویان با این سخن اعلام کرده است:أیها الناس! إن رسول الله (ص) قال من رأی سلطاناً جائراً مستحلا لحرام الله،ناکثاً عهده، مخالفاً لسنه رسول الله، یعمل فی عبادالله بالإثم و العدوان، فلم یغیر علیه بفعل و لا قول کان

حقا علی الله ان یدخله مدخله، ألا و إن هؤلاء قد لزموا طاعه الشیطان و ترکوا طاعه الرحمن و اظهروا الفساد و عطلوا الحدود و استأثروا بالفی ء و احلوا حرام الله و حرموا حلاله و انا احق من غیر...؛ ای مردم! پیامبر فرمود: هر آن که قدرتمند ستمگری را ببیند که حرام خدا را حلال و پیمان خدا را می شکند، با سنت پیامبر (ص) مخالفت می ورزد و در میان بندگان به گناه و ستم رفتار می کند چنانچه با سخن و رفتارخود با وی مخالفت نکند شایسته است که خداوند جایگاه شخص ساکت را همان جای قدرتمند ستمگر قرار دهد. هشیار باشید؛ اینان (بنی امیه) اطاعت خداوند رحمان را رها و فرمان برداری از شیطان را لازم دانستند، فساد را ترویج و حدود الهی را تعطیل کردند فی ء (اموال مختص به خاندان پیامبر) را به خود اختصاص داده، حرام خدا را حلال وحلال خدارا حرام نمودند و من بیش از هر کس دیگر به تغییر این وضعیت سزاوارترم...».امام در این سخن علاوه بر آن که به فساد دستگاه حاکمه (لزموا طاعه الشیطان...و اظهروا الفساد)اشاره می کند به اسلام ستیزی امویان (و حرموا حلاله) فساد دستگاه قضایی (عطلو الحدود) وفساد اقتصادی (استاثروا بالفی ء) و فساد اخلاقی (قدلزموا طاعه الشیطان) امویان نیز اشاره می کند و هر کدام از این موارد در تاریخ نمونه های فراوانی دارد که تفصیل آن از هدف تحقیق حاضر خارج است.این سخن امام حسین (ع) از جمله سخنانی است که در منابع دست اوّل آمده وبرخی از نویسندگان آن را رسمی ترین و صریح ترین موضع گیری امام حسین (ع) نسبت به امویان دانسته اند. این که امام حسین (ع) از نگاه تاریخی پس از

مرگ معاویه موضع رسمی خود را در برابر امویان مشخص می کند بدین جهت بوده که وی با معاویه بیعت کرده و نیز به معاهده صلح برادرش با معاویه احترام می گذاشت. اما با مرگ معاویه بیعتی وجود ندارد و از این جهت احساس آزادی می کند، لذا به صراحت موضع خود را در میان اهل عراق ابراز داشته و خود را برای تغییر و دگرگون نمودن اوضاع شایسته تر از دیگران می بیند. امام حسین (ع) به خوبی می دانست که آل ابی سفیان اساساً با اسلام و بقاء نام و یاد پیامبر(ص) مخالفند و برای خاموش کردن نور اسلام هر چه توانسته اند کوشیده و حاضر نیستند که نام پیامبر (ص) باقی بماند، و چنانچه خلافت در اولاد ابی سفیان بماند اثری از آثار اسلام باقی نخواهد ماند.به همین دلیل امام (ع) در آغاز نهضت خود این سخن پیامبر (ص) را به مسلمانان یاد آوری می کند که فرمود:«الخلافه محرمه علی آل ابی سفیان، فإذا رایتم معاویه علی منبری فابقروا بطنه و قد رآه اهل المدینه علی المنبر فلم یبقروا بطنه فابتلاهم الله بیزید الفاسق؛» خلافت برخاندان ابو سفیان ممنوع است، هر گاه معاویه را بر جایگاهم دیده اید، شکمش را بدرید،مردم مدینه او را بر جایگاه پیامبر دیدند، ولی شکمش را ندریدند در نتیجه خداوند آنان را به یزید نابکار مبتلا ساخت.»و نیز وقتی «نضر بن مالک» از امام حسین (ع) در مورد آیه (هذان خصمان اختصموا فی ربهم..)؛ «این دو دشمن درباره پروردگارشان با یکدیگر به مخاصمه پرداختند» سؤال می کند، حضرت در پاسخ می فرماید: «ما و بنی امیه درباره خدا با یکدیگر در افتادیم. ما و آنان تا قیامت دشمن یکدیگریم».بلی؛ آنچه آن را روح

شریعت اسلامی می خوانیم _ پرهیزگاری، عدالت، اخلاق _ دراجتماع دیده نمی شد. از احکام اجتماعی دین تنها جمعه و جماعت، رونقی _ آن هم به صورت تشریفاتی _ داشت. گاهی همین صورت تشریفاتی هم به بدعت و بلکه به فسق می گرایید. ولید برادر مادری عثمان که از جانب وی حاکم کوفه بود، بامداد مست به مسجد رفت و نماز صبح را سه رکعت خواند، سپس به مردم گفت، اگر می خواهید رکعتی چند اضافه کنم.ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه آورده است که «مطرف بن مغیره» گفت من با پدرم در شام میهمان معاویه بودیم و پدرم در دربار معاویه بسیار آمد و شد داشت و او را ثنا می گفت، شبی پدرم از نزد معاویه برگشت، ولی بسیار ناراحت بود، سبب را پرسیدم گفت؛این مرد یعنی معاویه مردی بسیار بد بلکه پلیدترین مردم روزگار است. گفتم مگر چه شده؟ گفت، من به معاویه پیشنهاد کردم، اکنون که تو به مراد خود رسیدی و دستگاه خلافت اسلامی را صاحب گشتی، بهتر است که در آخر عمر با مردم به عدالت رفتار کنی و با بنی هاشم این قدر بد رفتاری نکنی، چون آنان ارحام تواند و اکنون چیزی دیگر برای آنان باقی نمانده که بیم آن را داشته باشی که بر تو خروج کنند. معاویه گفت: هیهات هیهات، ابوبکر خلافت کرد و مرد و نامش هم از بین رفت و نیز عمر و عثمان هم چنین مردند، با این که با مردم نیکو رفتار کردند اما جز نامی از خود باقی نگذاشتند و رفتند، ولی نام برادر هاشم (پیامبر) هر روز پنج نوبت به نام او در دنیای اسلام

فریاد می کنند: «أشهد أن محمدأ رسول الله»، می گویند: «فأی عمل یبقی مع هذا لا أم لک، لا والله إلا دفناً دفناً»پس از آن که نام خلفای سه گانه از بین برود و نام محمد زنده باشد، دیگر چه عملی باقی خواهد ماند، مگر آن که نام محمد دفن شود و اسم او هم از بین برود.آیا با چنین وضعی حسین بن علی (ع) می تواند، به چشم خویش بنگرد که با اسلام و قرآن مبارزه می کنند.در اشعاری که به یزید نسبت داده اند، کمترین نشانی از دین، حکومت اسلامی و رفتار حاکم اسلامی دیده نمی شود. یعقوبی و دیگر مورخان نوشته اند، در سالی که معاویه یزید را با لشکری برای فتح روم فرستاده بود در محلی به نام (غذقذونه) لشکر اتراق کرده بود و یزید در آنجا سرگرم عیاشی بود و بر اثر بدی هوا لشکر مبتلا به تب و آبله شدند و بیماری چنان شیوع یافت که مسلمانان گروه گروه می مردند. هر چه به یزید اصرار کردند،زودتر از این جا کوچ کنیم، اعتنا نکرد و این اشعار را سرود:ما ان ابالی بما لاقت جموعهم بالغذقذونه من حمی و من موم إذا اتکات علی الانماط فی غرف بدیر مران عندی اُم کلثوم و نیز از اشعار یزید است که در وصف شراب گفته و حکم اسلامی آن را به سخره گرفته است:شمیسه کرم برجها قعر دنها و مشرقها الساقی و مغربها فمی إذا نزلت من دنها فی زجاجه حکت نفرا بین الحطیم و زمزم فان حرمت یوما علی دین احمد فخذها علی دین المسیح بن مریم و نیز از اشعار اوست، آن گاه که سرگرم می گساری بود و صدای اذان به گوش رسید:معشرالندمان قوموا و

اسمعوا صوت الاغانی واشربوا کأس مدام واترکوا ذکرالمعانی شغلتنی نغمه العیدان عن صوت الاذان و تعوضت عن الحور عجوزا فی الدنان و از جمله اشعار اوست که در آن شراب خواران را بر نماز گزاران برتر دانسته است:دع المساجد للعباد تسکنها و اجلس علی دکه الخمار واسقیناإن الذی شربا فی سکره طربا و للمصلین لا دینا و لا دنیاما قال ربک ویل للذی شربا لکنه قال ویل للمصلینااین ها نمونه ای از فکر و اندیشه و روحیه اموی است که از زبان یزید گفته می شود.اکنون معاویه چنین عنصری را که جرثومه فساد و نا به کاری است و از توهین به مقدسات مذهبی هیچ پروایی ندارد، مسند نشین پیامبر اسلام معرفی می کند. معلوم است که دراین صورت برای اسلام و قرآن باید فاتحه گذارد. و جادارد که امام حسین(ع) بفرماید: «وعلی الإسلام السلام إذا بلیت الاُمه براع مثل یزید؛ باید به اسلام بدرود گفت، اگرفرمان روای امت اسلام فردی هم چون یزید باشد».چگونه می توان این شعر یزید را که هنگام دیدن سرهای شهیدان کربلا گفته است، توجیه نمود:اما بدت تلک الرؤوس و أشرقت تلک الشموس علی ربی جیرون صاح الغراب فقلت صح أو لاتصح فلقد أتیت من النبی دیونی و در سروده کفرآمیز دیگر به هنگام دیدن سرهای شهیدان کربلا به اشعار«ابن زبعری» استناد کرده و می گوید:لیت اشیاخی ببدر شهدوا جزع الخزرج من وقع الاسل لاهلوا و استهلوا فرحا ثم قالوا یا یزید لا تشل قد قتلنا القوم من اشیاخهم و عدلناه ببدر فاعتدل لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء ولا وحی نزل لست من خندف إن لم انتقم من بنی احمد ما کان فعل به راستی دوران خلافت یزید، فتنه ای بزرگ در اسلام است. جهان اسلام در دوران استیلای

این زمام دار اموی شاهد سه روی داد بزرگ بود که با شنیدن آن عرق شرم بر پیشانی هر مسلمانی می نشیند، و آن سه عبارت بود از: کشتن حسین بن علی و یارانش؛واقعه حره و حمله به مدینه و سوم کوبیدن کعبه. هر یک از این سه رویداد بس است که یزید را در بالاترین مرتبه اتهام قرار دهد.رویارویی حسین بن علی (ع) و یزید بن معاویه، رویارویی دو اندیشه و سرشت اخلاقی متفاوت است. حسین بن علی نمونه برترین مزایای بنی هاشم بود، ولی یزید نه فقط نمونه ای از امتیازات امویان را با خود نداشت بلکه زشتی های فراوان بنی امیه را درخود جمع کرده بود. «عقاد» نویسنده پرآوازه عرب می گوید: تاریخ نگاری که حادثه کربلارا می نویسد چه عرب و مسلمان باشد یا غیر عرب و نامسلمان، چه به پیامبر اسلام معتقد باشد و یا خیر، به هر روی، چنانچه در بررسی و مطالعه این رویداد به برتری حسین بر یزید منتهی نشود در تحلیل خود به اشتباه رفته است.پیروان یزید خود به مزیت و شرافت حسین آگاه بودند، ولی منفعت طلبی آنان بر شعورشان چیره شد و در حزب یزید اردو زدند.نکته حائز اهمیت ازنگاه مخاطبان و معاصران این حادثه، آن است که اکثر مردم،به خصوص طبقه جوان که چرخ فعالیت اجتماع را به حرکت در می آورد؛ یعنی آنان که سال عمرشان بین بیست و پنج تا سی وپنج بود آنچه از نظام اسلامی می دانستند و در آن به سر می بردند، حکومتی بود که مغیره بن شعبه، سعید بن عاص، ولید، عمرو بن سعید و دیگر اشراف زادگان قریش اداره می کردند، مردمانی فاسق، ستمکار، مال اندوز،

تجمل دوست و از همه بدتر نژاد پرست. این نسل تا خود و محیط خود را شناخته بود، حاکمان بی رحمی بر خود می دید که هر مخالفی را می کشت و یا به زندان می افکند. اعتراض کننده راگرفتن، تبعید کردن، روانه زندان ساختن و سرانجام کشتن، برای آنان کاری پیش پاافتاده و رایج بود و نظام جاری مملکت نیز آن را تایید می کرد.بدین ترتیب اکثر مردم سال شصت ویکم هجری را کسانی تشکیل می دادند که در عهد عثمان به دنیا آمده و در پایان دوره علی، به رشد رسیده و در دوره معاویه وارد اجتماع شده بودند. اینان از طرز رسیدن معاویه به زمام داری خاطره مبهمی در ذهن داشتند و آنچه خود شاهد آن بودند، به حکومت رسیدن یزید بود. برای این مردم شاید تاحدّی طبیعی به نظر می رسید که هر مخالفتی با یزید را به حساب بر هم زدن اجتماع اسلامی بگذارند.اندیشه اموی در زیر لفافه و پرده ای وارد اسلام شد. این اندیشه، ترکیبی از اسلام و جاهلیت داشت؛ ظاهر مسلمانانی که در پناه اسلام زیست کنند و بر خصلت های منفعت جویانه، ستمگرانه، و نژادپرستانه خود باقی بمانند. اندیشه اموی با انقراض امویان پایان نیافت، بلکه به نسل های پس از خود و حتی عباسیان نیز انتقال یافت و بسا در میان مسلمانان امروز نیز وجود داشته است و به تعبیر شهید مطهری (ره) چه بسا در فکر کسانی که معاویه و یزید را لعن می کنند، فکر اموی نیز وجود داشته باشد. ابن سکیت در یکی از سروده های خود وجود اندیشه اموی را در میان بنی عباس به خوبی نمایانده است:تالله ان کانت امیه قد أتت قتل

ابن بنت نبیها مظلومافلقد اتاه بنو ابیه بمثلها هذا لعمرک قبره مهدومااسفوا ان لایکونوا و شارکوا فی قتله فتتبعوه رمیمااثر نهضت امام حسین (ع) در رسوا نمودن امویان و برملا ساختن فتنه آنان، چنان روشن گرانه است که هرگز به خاموشی نخواهد گرایید. آنچه در دهم محرم سال 61 هجری روی داد یک حادثه عادی و یا سرکوب شورشی نبود که یک فرد انقلابی علیه حاکم بر پا کند، بلکه این روی داد هر چند صفحه سیاهی در تاریخ خلافت امویان به شمار آمد، ولی از یک سو نهضت مسلحانه شیعی علیه بنی امیه را سامان داد و به تدریج از مهم ترین عوامل سقوط و اضمحلال امویان به شمار آمد، و از سوی دیگر به اسلام جان دوباره داد.

نتیجه

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه