- راه روشن 1
- مقدمه 1
- راه روشن 2
- اندیشه در آفاق 2
- اندیشه در راهنما 4
- اندیشه در راهنما 4
- نگاهی به قرآن 7
- سرشت دینی 10
- سرشت دینی 10
- معنای سرشت دینی 16
- بازگشت به بحث 17
- بهانه جویی 20
- بهانه جویی 20
- برخی ریشه های دین گریزی در قرآن کریم 24
- 1- بی خردی 24
- بی خردی و بکار نگرفتن عقل 24
- سنت گرایی 25
- شخصیت گرایی 26
- 2 دنیادوستی 27
- 2 دنیادوستی 27
- هوای نفس 32
- حسادت 34
- 3 بی نیازپنداری 35
- 4 بیماردلی 37
- 4 بیماردلی 37
- کبر 41
- پی نوشتها 43
بل قالوا انا وجدنا ابائنا علی امه و انا علی اثارهم مقتدون قال او لو جئتکم باهدی مما وجدتم علیه ابائکم قالوا انا بما ارسلتم به کافرون . (59) ((بلکه گفتند ما پدرانمان را بر این دین یافته ایم و پا جای پایشان می گذاریم و همین طور هیچ پیغمبری را پیش از تو در هیچ نقطه ای نفرستادیم مگر اینکه مترف ها (ثروتمندان ) می گفتند ما پدران خود را بر این راه دیدیم و ما هم به راه آنان اقتدا می کنیم . پیامبرشان
می گفت اگرچه برنامه ای بهتر از دین پدرانتان بیاورم ! جواب می دادند ما به رسالت شما کافریم . ))
به همان اندازه که بشر دیروز گرفتار خرافه تقلید بود و راه پدران خویش را بر آئین واقعیت گرای عقلانی مقدم می داشت ، بشر امروز هم گرفتار خرافه تقلید از پدران ، تقلید از محیط ، تقلید از هنرمندان بی دین و تقلید از بی فکران آلوده دنیا است . گرچه جامعه باصطلاح متمدن و پیشرفته جدید ، به بهانه عقل و علم ، فاصله اش با دیانت بیشتر شده است ، اما در واقع تقلیدش گسترده شده نه عقل گرائیش ؛ این شکلهای مختلف زندگی که جز مشقت و رنج نتیجه ای ندارد ، عمده اش تحت تاثیر محیط و جو جامعه است و این چیزی جز تقلید نیست .
امروز متاءسفانه ، امت مسلمان هم ، از فرهنگ غنی ، پربار و سعادت بخش اسلام دور شده و در این آتش می سوزد؛ در شئون مختلف زندگی به رفتار مسخ شدگان چشم دوخته و در زندگی خود از آنان الگو می گیرد و . . .
شخصیت گرایی
یکی دیگر از نشانه های بی خردی شخصیت گرایی است . معنای شخصیت گرایی این است که انسان ، فردی را که دارای موقعیت اجتماعی یا اقتصادی است ، شایسته اولویت و بزرگی بداند؛ کسی را که به لحاظ ثروت ، قدرت و مشابه آن ، دارای نفوذ است سزاوار نبوت و فرمانروائی بداند و تنها به اطاعت چنین شخصی تن دهد .
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله با این مشکل مواجه بود؛ عده ای از
مردم وقتی او را می دیدند با مسخره می گفتند: اهذا الذی بعث الله رسولا . (60) ((آیا همین است که خدا به عنوان پیامبر برانگیخته است . آنها انتظار داشتند ، یک انسان سرشناس پیامبر شود نه یک انسان یتیم و کم بضاعت و روی این حساب بنقل قرآن کریم می گفتند: لو لا نزل هذا القرآن علی رجل من القریتین عظیم . (61) ((چرا این قرآن بر مرد بزرگی از این دو شهر (مکه و طائف ) فرود نیامد . ))
آنها نمی اندیشیدند که نبوت واسطه خدا و خلق است و نفسی پاک و باطنی مصفی می خواهد نه شخصیت اجتماعی و اقتصادی .
روز قیامت هم عده ای که به خاطر شخصیت گرائی وارد جهنم شده اند در آنجا فریاد می زنند: ربنا انا اطعنا سادتنا و کبرائنا فاضلّونا السبیلا . (62) ((خدایا ما از بزرگان و سروران خود اطاعت کردیم در نتیجه ما را گمراه کردند . ))