زندگانی حضرت امام حسین علیه السلام صفحه 312

صفحه 312

هنگام دیدار نزدیک میان وی و پدرش فرا می رسید، پدری که از او دور شده و همراه وی، عواطف سرشارش نیز دور گشته بود.


(1) زمانی که طلایع رحلتش از این زندگی برایش آشکار گشت، عموزاده اش امام امیر المؤمنین علیه السّلام را خواست و وصیت خود را به آن حضرت گفت که ضمن آن آمده بود: بدن مقدسش را در تاریکی شب به خاک سپارد و اینکه هیچ یک از آنان که بر وی ستم کرده بودند در تشییع او شرکت نکنند؛ زیرا آنها دشمنان وی و دشمنان پدرش بودند، آن گونه که آن حضرت تعبیر فرمود. و نیز به آن حضرت گفت که بعد از وی با خواهرزاده اش «امامه» ازدواج کند؛ زیرا وی به سرپرستی حسن و حسین که نزد وی از زندگی، عزیزترند، خواهد پرداخت و از آن حضرت خواست تا جای قبرش را پنهان کند

تا نشانی غیر قابل تأویل از خشم آن حضرت، در طول روزگاران برای نسلهای آینده باقی بماند.

امام انجام همه خواسته هایش را ضامن گردید و غرق در اندوه و غمها از نزد آن حضرت دور شد.


(2) پاره تن رسول صلّی اللّه علیه و آله به «اسماء بنت عمیس» راز گفت و به وی فرمود: «من آنچه را برای زنان پس از مرگشان انجام می دهند، نمی پسندم؛ زیرا رسم این بود که جامه ای بر روی زن می انداختند و وضع او را برای هر که می دید، مشخص می ساخت و حضرت، این امر را دوست نمی داشت و می خواست برای وی تابوتی ساخته شود که بدن وی در آن نمایان نباشد، پس اسما برای وی تختی ساخت که هر کس در آن باشد، پوشیده می گردد، وی آن را هنگام اقامت در حبشه، مشاهده کرده بود.
(3) هنگامی که آن حضرت به آن نگاه کرد، از آن شاد شد و تبسمی فرمود و این
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه