شهد سخن 11: با کاروان حسینی تا کاروان رضوی- نمونه فیش سخنرانی ویژه اربعین ویژه ایام اربعین و دهه آخر ماه صفر 1438 ه.ق و وقف صفحه 73

صفحه 73

این وضعیت، به گریه افتادند تا اینکه صدای ناله و ضجه های آنان بلند شد.

پس از مدتی، زن بادیه نشین از آن مکان خارج گردید و اصحاب نیز متفرق شدند.

مدتی از آن جریان گذشت. امام حسین(علیه السلام) به خاطر عظمت و جلالت برادر خویش، سبب گریه را نپرسید. تا اینکه نیمه شبی، امام حسن(علیه السلام) با حالت عجیبی از خواب، بیدار شد و گریه آغاز نمود. امام حسین (علیه السلام) پرسید: چه شده برادر جان!

امام حسن(علیه السلام) فرمودند: خوابی دیدم از آن جهت گریه می کنم. تفصیل خواب را جویا شد. فرمود تا زنده ام به کسی مگو. یوسف صدیق را در خواب دیدم، مردم برای تماشای او جمع شده بودند. من هم جلو رفته و او را تماشا می کردم. همین که حُسن و زیبائی اش را دیدم گریه ام گرفت.

یوسف به سوی من توجه نمود و گفت: برادرم! چرا گریه می کنی؟ پدر و مادرم فدایت باد!

گفتم به یاد آوردم جریان تو را با زن عزیز مصر که چه رنج و مشقتی کشیدی، به زندان افتادی، پیر کهن سال یعقوب در فراق تو چه دید؟ (با تمام این گرفتاریها تحت تأثیر هوای نفس واقع نشدی) برای آن گریه می کنم و در شگفتم از نیروی تو که چه اندازه خودداری کردی.

یوسف گفت:

«فَهَلَّا تَعَجَّبْتَ مِمَّا فِیهِ الْمَرْأَهُ الْبَدَوِیَّهُ بِالْأَبْوَاءِ(1)؛ چرا تعجب نمی کنی از خودت راجع به آن زن بادیه نشین که او در ابواء


1- مناقب آل أبی طالب(علیهم السلام) (لابن شهرآشوب)، ج 4، ص 16.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه