شهد سخن 11: با کاروان حسینی تا کاروان رضوی- نمونه فیش سخنرانی ویژه اربعین ویژه ایام اربعین و دهه آخر ماه صفر 1438 ه.ق و وقف صفحه 79

صفحه 79

در یکی از روزهای بسیار گرم، امام حسن مجتبی(علیه السلام) روزه بود و تشنگی بر آن حضرت فشار آورده بود، در وقت افطار، همسرش زهری را با شربتی مخلوط کرد و آن را برای حضرت آورد. هنگامی که حضرت آن شربت را آشامید و احساس مسمومیت کرد، فرمودند: «انا لله و انا الیه راجعون» سپس خداوند را حمد کرد و روی به جعده نمود و فرمودند: ای دشمن خدا! مرا کشتی، ولی بدان که معاویه، تو را فریب داده و پس از من جانشینی نخواهی یافت. خداوند تو و او را با عذاب خود خوار فرماید. آنگاه امام در بستر بیماری افتاد.

امام حسن(علیه السلام) چند روزی را در بستر بیماری بود و زجر و مصیبت فراوان کشید. آنگاه که نفس مبارکش به شماره افتاد و رنگ صورتش زرد شد و معلوم گشت که آخرین ساعات حیات را سپری میکند، برادرش امام حسین(علیه السلام) سر حضرت را در آغوش گرفت و پیشانی وی را بوسید و با یکدیگر سخنانی طولانی گفتند. پس امام(علیه السلام) برادر را وصی خود گرداند، اسرار امامت را به او گفت و ودایع خلافت را به او سپرد و روح مقدسش به ریاض قدس پرواز کرد.

از جمله وصایایی که امام حسن(علیه السلام) به برادرش کرد، این بود: «مرا در کنار جدم رسولالله(صلی الله علیه و آله و سلم) دفن کن؛ اما اگر مانع از این کار شد، تو را به حق قرابت خویش، سوگند میدهم که مانع از درگیری شوی و نگذاری تا قطرهای خون به این خاطر بر زمین بریزد؛ در این صورت، بدن مرا در بقیع دفن کنید تا اینکه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را ملاقات کنم و نزد او شکایت نمایم و از آنچه بعد از وی، از این مردم کشیدم، شکایت نمایم.»

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه