نامه ها و ملاقاتهای امام حسین ( ع ) صفحه 103

صفحه 103

ه_مانطور که دشمنان امیرالمؤمنین ( ع ) به آتش می افتند, همانطور آنانی که علقه محبت خودرا با ای_ن خ_ان_دان ق_ط_ع ن_ک_رده ان_د ول_ی گناهکار بودند, مولی الموحدین امیرالمؤمنین ( ع ) از آنها دس_ت_گ_ی_ری م_ی کند ( ( علامه نحریر, بهاالدین علی نیلی نجفی ) ) در کتاب ( ( انوار المضیئه ) ) از وال_دش ن_ق_ل م_ی کند در ( ( قریه نیله ) ) که قریه خودشان است ,شخصی بود که تولیت مسجد آن قریه را داشت , روزی از خانه بیرون نیامد, لذا مردم به دنبالش رفتند, عذر آورد که نمی توانم بیرون ب_ی_ای_م , وق_تی تحقیق کردند, معلوم شدکه بدنش به آتش سوخته مگر دو طرف ورک او تا طرف زانوها که

آسیب ندیده ودردوالم , اورا بی قرار کرده , علت را جویا شدند گفت : . ( ( در خ_واب دی_دم ک_ه ق_یامت برپا شده ومردم در حرج عظیم هستند وبسیاری به آتش می روند وان_دک_ی به بهشت ومرا به بهشت فرستادند, همینکه به طرف بهشت می رفتم , به پلی رسیدم که ع_رض وطول آن بزرگ بود, گفتند این ( ( صراط ) ) است , پس ازروی آن عبور کردیم وهرچه از آن طی م_ی ک_ردیم , عرضش کم وطولش زیاد می شد تابه جایی رسید که مثل تیزی شمشیر شد, در زیر آن دید که وادی بسیار بزرگی است ودر آن آتش سیاهی است ومی جهد, در آن جمره هایی مثل قله کوهها ومردم بعضی نجات می یابند وبعضی در آتش می افتند ومن طوری می رفتم که نیفتم تا آخ_ر ب_ه ج_ای_ی رس_ی_دم ک_ه ن_ت_وان_ستم خودرا حفظ کنم , ناچار در آتش افتادم وخودرا به کنار وادی رس_ان_دم وه_رچ_ه دس_ت می انداختم , دستم به جایی بند نمی شد وآتش مرا پایین می کشید وعقل از من پریده بود, پس ملهم شدم به اینکه گفتم : ( ( یا علی بن ابیطالب ! ) ) پس دیدم مردی در کنار وادی ایستاده ودر دلم افتاد که او امیرالمؤمنین ( ع ) است فرمود : دست خودرا نزدیک بیار پس دس_ت خ_ودرا ب_ه جانب آن حضرت کشیدم دست مرا گرفت وبیرون افکند, آنگاه آتش را به دست شریف خود از دو طرف ورک من دور کرد که وحشت زده از خواب بیدار شدم واکنون در این حال ه_س_ت_م که می بینیدوتمام بدن

من سوخته مگر آن قسمتی را که امام ( ع ) دست مالیده است , پس م_دت س_ه م_اه م_ره_م ک_اری ک_ردند تا بهتر شد وبعد کم اتفاق می افتاده که این حکایت را برای کسی نقل کند وتب ننماید ( ( 414 ) ) .

روضه .

حموی در معجم الادبا از خالع نقل می کند که در سال 346 که من کودکی بودم با پدرم در مجلس کبودی در بغداد نشسته بودیم ومجلس از جمعیت موج می زد,ناگاه مردی غبار آلود, عصا بدست وارد ش_د وگ_ف_ت : ( ( انا رسول فاطمه الزهرا ( س ) اتعرفون لی احمد المزوق النائح ) ) من فرستاده حضرت زهرا ( س ) هستم ,آیا می توانید احمد مزوق نوحه خوان را به من معرفی کنید ؟

. گفتند : در همین مجلس نشسته است . آنگاه خطاب به احمد نوحه خوان گفت : من فاطمه ( س ) را در عالم رؤیا دیدم که به من فرمود, به ب_غ_داد ب_رو واز اح_م_د م_زوق جویا شو وبگو شعر ناشی را که در آن گفته : ( ( بنی احمد قلبی لکم یتقطع ) ) را برای فرزندم نوحه سرائی کن . تصادفا خود شاعرهم یعنی : ( ( علی بن عبداللّه بن وصیف ) ) معروف به ( ( ناشی ) ) متوفای 365 در آن مجلس حاضر بود, چون این سخن را شنید, او واحمد وسایرین سیلی به صورت خود زدند وآنگاه تا ظهر همچنان به نوحی سرائی مشغول بودند . واما اشعار ناشی که مورد عنایت صدیقه کبری ( س ) بوده عبارت است از : .

بنی احمد قلبی لکم یتقطع _____ بمثل مصابی فیکم لیس یسمع . فما بقعه فی الا رض شرقا ومغربا _____ ولیس لکم فیها قتیل ومصرع . جسوم علی البوغا ترمی وارؤس _____ علی ارؤس اللدن الذوابل ترفع . کان رسول اللّه اوصی بقتلکم _____ واجسامکم فی کل ارض توزع ( ( 415 ) ) . ای فرزندان احمد, دلم در مصیبت شما خونست ومانند مصیبت شما شنیده نشده است . در مشرق ومغرب , سرزمینی نیست مگر آنکه از شما کشته ویا بخاک وخون آغشته ای در آنجا نباشد . بدنهائی را بر خاک نرم تیره گذاشتند وسرهائی را بر نوک نیزه ها برافراشتند . گویا پیامبر ( ص ) چنین وصیت کرده بود که شمارا بکشند وهیچ سرزمینی را ازبدنهای شما خالی نگذارند .

مجلس چهل وششم

کلام امام حسین ( ع ) در بیاب_ان به یک رهگذر .

( ( ه_ذه ک_ت_ب اه_ل الکوفه الی , ولا اراهم الا قاتلی , فاذا فعلوا ذلک , لم یدعوا للّه حرمه الا انتهکوها فیسلط اللّه علیهم من یذلهم حتی یکونوا اذل من فرام الامه ) ) . ش_خ_ص_ی ب_ه ن_ام ( ( ی_زید الرشک ) ) ( ( 416 ) ) از کسی نقل می کند که خیمه ای را در بیابان دیده , م_ی گ_وی_د جلو خیمه آمدم وپرسیدم خیمه از آن کیست ؟

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه