- مقدمه کتاب 1
- مقدمه ناشر 1
- مجلس اول 2
- مجلس دوم 5
- مجلس سوم 7
- مجلس چهارم 8
- مجلس پنجم 10
- مجلس ششم 13
- مجلس هفتم 15
- مجلس هشتم 17
- مجلس نهم 20
- مجلس دهم 23
- مجلس یازدهم 24
- مجلس دوازدهم 27
- مجلس سیزده 30
- مجلس چهاردهم 33
- مجلس پانزدهم 34
- مجلس شانزدهم 37
- مجلس هفدهم 38
- مجلس هجدهم 40
- مجلس نوزدهم 43
- مجلس بیستم 44
- مجلس بیست ویکم 46
- مجلس بیست ودوم 50
- مجلس بیست وسوم 52
- مجلس بیست وچهارم 54
- مجلس بیست وپنجم 56
- مجلس بیست وششم 59
- مجلس بیست وهفتم 62
- مجلس بیست وهشتم 64
- مجلس بیست ونهم 66
- مجلس سی ام 68
- مجلس سی ویکم 71
- مجلس سی ودوم 73
- مجلس سی وسوم 75
- مجلس سی وچهارم 77
- مجلس سی وپنجم 78
- مجلس سی وششم 82
- مجلس سی وهفتم 83
- مجلس سی وهشتم 86
- مجلس سی ونهم 88
- مجلس چهلم 89
- مجلس چهل ویکم 92
- مجلس چهل ودوم 94
- مجلس چهل وسوم 97
- مجلس چهل وچهارم 99
- مجلس چهل وپنجم 101
- مجلس چهل وششم 103
- مجلس چهل وهفتم 106
- مجلس چهل وهشتم 107
- قسمت اول 107
- قسمت دوم 110
- مجلس چهل ونهم 113
- مجلس پنجاهم 116
- مجلس پنجاه ویکم 118
- مجلس پنجاه و دوم 120
- مجلس پنجاه وسوم 124
- مجلس پنجاه وچهارم 127
- مجلس پنجاه وپنجم 129
- مجلس پنجاه وششم 133
- پی نوشت ها 136
- 1 تا 100 136
- 101 تا 203 147
- 204 تا 312 157
- 313 تا 401 169
- 402 تا 474 178
- 475 تا 573 187
اینجا بود که ( ( جعفر بن ابیطالب ) ) برخاست وگفت : . ( ( ای_ه_ا الملک ! انا کنا قوما فی جاهلیه نعبد الاصنام وناکل المیته وناتی الفواحش ,ونقطع الا رحام ون_س_ی ال_جوار ویاکل القوی منا الضعیف , فکنا علی ذلک حتی بعث
اللّه عزوجل علینا رس ولا منا, ن_ع_رف نسبه وصدقه وامانته وعفافه , فدعانا الی اللّه لنوحده ونعبده ونخلع ما کنا علیه نحن واباؤنا م_ن دون_ه , م_ن ال_حجاره والاوثان , وامرنابصدق الحدیث وادا الامانه وصله الرحم وحسن التجاوز وال_کف عن المحارم والدماونهانا عن سائر الفواحش وقول الزور, واکل مال الیتیم وقذف المحصنه وامرنا ان نعبداللّه لا نشرک به شیئا والصلاه وبالزکاه والصیام ) ) ( ( 469 ) ) . یعنی : ( ( ای پادشاه ! ما مردمی بودیم که در جهل ونادانی بسر می بردیم , بت می پرستیدیم وگوشت م_ردار م_ی خ_وردی_م , مرتکب فواحش وفجور می شدیم , قطع رحم می کردیم وبا همسایگان بدی می نمودیم , قوی دستان ما زیر دستان رامی خوردند, این رفتار وکردار ما بود تا آنکه خداوند متعال , پ_ی_ام_ب_ری را از میان ما برانگیخت که نسب وصداقت وپاکدامنی اورا به خوبی می شناسیم , مارا به ت_وح_ی_د وی_ک_ت_اپ_رس_ت_ی ودس_ت برداشتن از آنچه پدران ما می پرستیدند دعوت نمود, مارا به صداقت وامانتداری وصله ارحام ونیکی به همسایگان ودوری از گناه وخونریزی وزشتیهاوگفتار ن_اروا وخ_وردن م_ال ی_ت_یمان ونسبت ناسزا به دیگران دادن دعوت می کند, به مادستور داده که تنهاخداوندرا بپرستیم وشریکی برای او قایل نشویم وامر به نمازوزکات وروزه داده است ) ) . آن_گاه ( ( جعفر ) ) , آیاتی از سوره مریم ( کهیعص ذکر رحمه ربک عبده زکریا ) رابرای نجاشی قرائت کرد که اشک چشم او بر محاسنش جاری شد . آری ای_ن یک شاهد تاریخی است که چگونه رسول خدا ( ص ) مردم را ازتاریکها نجات داد
وآنان را به ص_راط م_س_تقیم هدایت فرمود وبعد از غروب این خورشید عالمتاب , امیرالمؤمنین ( ع ) به جای او ن_ش_س_ت , ه_رچند نگذاشتند حضرت ,این مردم را همانند پیامبر ( ص ) هدایت نماید وحکام غاصب ودس_ت_گ_اه ظ_ل_م ب_ن_ی امیه ,آنچنان مردم را در تاریکی بردند که تمام تلاش خودرا در محو آثار نبوی ( ص ) وعلوی به کار بردند که هنوز هم آثار سؤ آن باقی است . ومنظور از ( والنهار اذا جلا ها ) حضرت مهدی ( عج ) است که با طلوع خودتاریکی هارا از بین می برد چ_ن_ان_چه در روایات آمده است : ( ( کما ینتفعون بالشمس اذاسترها سحاب ) ) کیفیت بهرمند شدن مردم از حضرت همانند خورشیدی است که درپشت ابر قرار بگیرد ( ( 470 ) ) .
ستمگران بنی امیه .
ق_ب_لا ب_ه مناسبتهای مختلف , از مظالم بنی امیه مطالبی را متذکر شدیم , اکنون به مناسبت بیان سید الشهدا ( ع ) که ( ( شب تاریک ) ) , بنی امیه هستند, اجمالا با بعض ازخلفای اموی , آشنا شویم : .
عبدالملک بن مروان .
ی_ک_ی از خ_ل_ف_ای غاصب بنی امیه , ( ( عبدالملک بن مروان ) ) است وی بعداز هلاکت ( ( عبداللّه بن زب_یر ) ) در مکه مکرمه در سنه 75, خطبه خواند وگفت : ( ( من مانند عثمان ,معاویه ویزید نیستم که با ضعف با شما برخورد کنم ویا خواسته باشم با شما کناربیایم , ( ( انی لا اداوی ادوا هذه الامه الا ب_ال_س_ی_ف , تمام مخالفتهارا با شمشیر پاسخ می دهم ! !
هرکس بخواهد مرا به تقوا دعوت کند, اورا گردن می زنم ) ) . وی ( ( ح_ج_اج ) ) را ب_ر مردم عراق مسلط کرد به تعبیر ( ( سیوطی ) ) , اگر عبدالملک ,هیچ گناهی ن_داشته باشد مگر آنکه حجاج را بر مردم عراق مسلط کرده , برای اوکافی است وقتی هم که مریض ش_د ویقین به مرگ پیدا کرد, به پسرش ( ( ولید ) ) سفارش کرد که ( ( حجاج ) ) را احترام کن ! ! زیرا او راه را ب_رای شما صاف کرد وشکایت احدی رادرباره حجاج قبول نکن , بدان آن مقداری که تو به او احتیاج داری بیشتراست از نیازاو به تو . ه_ن_گ_ام بیماری , پسرش ولید از او عیادت کرد وقتی حال پدر راکه دید گریه کرد,اما عبدالملک گفت : این گریه برای چیست ؟
آیا مانند زنها گریه می کنی : . ( ( اذا م_ت ف_ش_مر وائتز, والبس جلد النمر وضع سیفک علی عاتقک فمن ابدی ذات نفسه فاضرب عنقه ) ) ( ( 471 ) ) . ی_ع_ن_ی : وق_ت_ی که من مردم , آماده شو وپوست پلنگ برتن کن , شمشیرت را روی گردنت بگذار وهرکس مخالفت کرد, گردن اورا بزن ! ! ) ) .
ولید بن یزید بن عبدالملک .