نامه ها و ملاقاتهای امام حسین ( ع ) صفحه 134

صفحه 134

گفتند : یوسف می آید,گفت : . ( ( الحمدللّه الذی جعل الملوک بمعصیتهم عبیدا, وجعل العبید بطاعتهم ملوکا ) ) ( ( 532 ) ) . در حادثه

کربلا هم , ( ( یزید وعبیداللّه وعمر سعد ) ) خواستند با معصیت به جایی برسند ولی به جایی نرسیدند, زیرا با کشتن انبیا واولاد آنان , پایه های حکومت محکم نمی شود . ( ( عبدالملک مروان ) ) در نامه ای به ( ( حجاج ) ) حاکم عراق می نویسد : . ( ( جنبنی دما بنی هاشم واحقنها, فانی رایت آل ابی سفیان لما اولعوا فیها لم یل بثوا الی ان ازال اللّه الملک عنهم ) ) ( ( 533 ) ) . ( ( از ری_ختن خون بنی هاشم پرهیز کن که من دیدم خاندان ابوسفیان هرگاه درریختن خون آنان اصرار ورزیدند, حکومتشان از بین رفت ) ) . امیرالمؤمنین ( ع ) می فرماید : . ( ( ما ظفر من ظفر الا ثم به , والغالب بالشر مغلوب ) ) ( ( 534 ) ) . ( ( آن_ک_ه از راه گ_ن_اه پ_ی_روز شود, پیروز نشده وکسی که از راه شر غالب شود,مغلوب وشکسته خورده است ) ) . اینک نوبت آن رسیده که شاهدی از تاریخ بیاوریم : .

شاهدی از تاریخ .

در س_ف_ر ب_ی ن_ت_یجه ( ( عمرو عاص وعماره بن ولید ( برادر خالد بن ولید ) ) ) به حبشه که برای بر گرداندن مسلمانان به مکه صورت گرفت , عماره , مردی زیبا وخوش قامت بود که زنها به او میل پیدا می کردند هر دو سوار کشتی شدند وشراب خوردندومست شدند عماره , به عمروعاص گفت : ( ( به همسرت که همراهت آمده بگو که مراببوسد ! ! ) ) .

عمروعاص هم به همسرش گفت که خواسته عماره را اجابت کن . عماره , نقشه ای کشید که عمروعاص را به دریا بیندازد وهمسرش را تصاحب کند, چون عمروعاص برای ادرار کردن به کنار کشتی رفت , عماره اورا به دریاانداخت اما عمروعاص با شنا کردن خودرا به کشتی رساند عماره هم گفت : چون می دانستم شنا بلد هستی این کاررا کردم . ع_مروعاص از نقشه او آگاه شد, ولی چیزی نگفت ودر فکر نقشه ای برای نابودی عماره افتاد این جریان گذشت تا اینکه به حبشه رسیدند عمرو عاص نامه ای برای پدرش عاص بن وائل نوشت که از م_ن س_ل_ب م_صونیت کن تا چنانچه دست به هراقدامی زدم جرم آن متوجه تو نشود چون نامه ع_م_رو رس_ی_د, پدرش نزد طایفه ( ( بنی مغیره وبنی مخزوم ) ) آمد وگفت : عمرو وعماره , هر دو انسانهای شرور هستند : ( ( انی ابرا الیکم من عمرو وجریرته فقد خلعته ) ) . ( ( م_ن از ج_رائم ع_مرو, خودرا بر حذر می دارم واورا از فرزندی خلع کردم ) ) طایفه ( ( عماره ) ) هم متقابلا اورا از خود نفی کردند . عماره , با همسر ( ( نجاشی ) ) ارتباط بر قرار کرده بود ورفت وآمد می کرد, ولی عمروعاص می گفت من باور نمی کنم توانسته باشی به حرم نجاشی راه پیدا کنی اگرراست می گویی مقداری از عطر مخصوص نجاشی را بیاور تا یقین کنم . ع_م_اره ه_م ع_ط_ررا به عمروعاص داد وعمرو هم عطررا نزد نجاشی آوردوگفت : ( ( قربان ! من دوستی

دارم که سفیه ونادان است ومن می ترسم روزی باعث خجالت وشرمندگی من بشود, این شخص با همسر شما ارتباط بر قرار کرده وشاهدش هم عطر مخصوص شمااست ) ) . چ_ون ن_گ_اه ن_ج_اشی به عطر افتاد, یقین کرد, عماره را احضار کرد وگفت : ( ( چون در کشور من هستی تورا نمی کشم ولی بدتر از کشتن را با تو انجام می دهم ) ) . س_اح_ران را ط_ل_ب_ید ودر آلت او آنچنان دمیدند که دیوانه شد ورو به صحراگذاشت وهمیشه با وحوش زندگی می کرد واز دیدن انسان وحشت می نمود به نحوی که اگر بوی انسان را استشمام می کرد, فرار می نمود در زمان عمر, پسر عمویش ( ( عبداللّه بن ابی ربیعه ) ) در تعقیب او آمد تا اورا در کنار آب , با وحوش پیدا کرد واوراگرفت عماره گفت : مرا رها کن والا الان می میرم , او هم اورا نگه داشت تا در میان دستهای عبداللّه جان داد ( ( 535 ) ) .

روضه .

در غ_زوه احزاب , وقتی امیرالمؤمنین ( ع ) عمرو بن عبدودرا کشت , متعرض زره ولباس واسلحه او نشد عمر اعتراض کرد وگفت : ( ( هلا سلبت درعه ؟

چرا زره را ازتنش در نیاوردی ؟

) ) . خ_واهر عمر, نگاهی به بدن برادر انداخت وگفت : ( ( به دست جوانمردی کشته شده ای والا تا زنده بودم برایت گریه می کردم ) ) ( ( 536 ) ) . اما سیدالشهدا ( ع ) می داند که این دنیا پرستان , نمی توانند حتی این لباس کهنه را

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه