- مقدمه کتاب 1
- مقدمه ناشر 1
- مجلس اول 2
- مجلس دوم 5
- مجلس سوم 7
- مجلس چهارم 8
- مجلس پنجم 10
- مجلس ششم 13
- مجلس هفتم 15
- مجلس هشتم 17
- مجلس نهم 20
- مجلس دهم 23
- مجلس یازدهم 24
- مجلس دوازدهم 27
- مجلس سیزده 30
- مجلس چهاردهم 33
- مجلس پانزدهم 34
- مجلس شانزدهم 37
- مجلس هفدهم 38
- مجلس هجدهم 40
- مجلس نوزدهم 43
- مجلس بیستم 44
- مجلس بیست ویکم 46
- مجلس بیست ودوم 50
- مجلس بیست وسوم 52
- مجلس بیست وچهارم 54
- مجلس بیست وپنجم 56
- مجلس بیست وششم 59
- مجلس بیست وهفتم 62
- مجلس بیست وهشتم 64
- مجلس بیست ونهم 66
- مجلس سی ام 68
- مجلس سی ویکم 71
- مجلس سی ودوم 73
- مجلس سی وسوم 75
- مجلس سی وچهارم 77
- مجلس سی وپنجم 78
- مجلس سی وششم 82
- مجلس سی وهفتم 83
- مجلس سی وهشتم 86
- مجلس سی ونهم 88
- مجلس چهلم 89
- مجلس چهل ویکم 92
- مجلس چهل ودوم 94
- مجلس چهل وسوم 97
- مجلس چهل وچهارم 99
- مجلس چهل وپنجم 101
- مجلس چهل وششم 103
- مجلس چهل وهفتم 106
- مجلس چهل وهشتم 107
- قسمت اول 107
- قسمت دوم 110
- مجلس چهل ونهم 113
- مجلس پنجاهم 116
- مجلس پنجاه ویکم 118
- مجلس پنجاه و دوم 120
- مجلس پنجاه وسوم 124
- مجلس پنجاه وچهارم 127
- مجلس پنجاه وپنجم 129
- مجلس پنجاه وششم 133
- پی نوشت ها 136
- 1 تا 100 136
- 101 تا 203 147
- 204 تا 312 157
- 313 تا 401 169
- 402 تا 474 178
- 475 تا 573 187
توسل جستن یوسف ( ع ) به مخلوق .
وقتی که حضرت یوسف ( ع ) دانست که به زودی یکی از رفقای زندانیش آزادمی شود, به او گفت : ( اذک_رن_ی ع_ن_د رب_ک ) یعنی وقتی از زندان آزاد شدی , نزد سلطان سفارش مرا هم بکن وبگو که یوسف , بی گناه در زندان افتاده است , اما او پس ازآزادی , فراموش کرد . در روای_ت_ی ام_ام صادق ( ع ) می فرماید :
جبرئیل ( ع ) نزد حضرت یوسف آمدوگفت : چه کسی تورا زیباترین مردم قرارداد ؟
. گفت : خدای من . گفت , چه کسی در میان برادرانت , علاقه تودرا در دل پدرت قرار داد ؟
. گفت : خدای من . گفت : چه کسی تورا از درون چاه نجات داد ؟
. گفت : خدای من . گفت : چه کسی سنگ را ( که از بالای چاه انداخته بودند ) از تو دور کرد ؟
. گفت : خدای من . گفت چه کسی تورا از چاه رهایی بخشید ؟
. گفت : خدای من . گفت : چه کسی مکر وحیله زنان مصررا از تو دور کرد ؟
. گفت : خدای من . پس از این اقرارها واعترافها, جبرئیل گفت : . ( ( ف_ان رب_ک ی_ق_ول م_ا دعاک الی ان تنزل حاجتک بمخلوق دونی البث فی السجن بماقلت بضع سنین ) ) ( ( 69 ) ) . ی_ع_ن_ی : ( ( خ_دای م_تعال می فرماید : پس چرا در اینجا به مخلوقی پناه بردی وبه اوعرض حاجت کردی ؟
اکنون به خاطر این عمل , باید چند سال دیگر در زندان بمانی ) ) . ال_ب_ته استمداد واستعانت از مخلوق با حفظ توکل منافاتی ندارد مخصوصا که انسان برای نجات از دس_ت ظالمی , متوسل به دیگران بشود, ولی این مساله برای افرادعادی وعوام است , اما شخصیتی م_ان_ن_د ح_ض_رت ی_وسف ( ع ) که علاوه بر مقام نبوت , آن همه عنایات الهی را به چشم دیده است , نمی بایست به مخلوقی متوسل می شد .