- مقدمه کتاب 1
- مقدمه ناشر 1
- مجلس اول 2
- مجلس دوم 5
- مجلس سوم 7
- مجلس چهارم 8
- مجلس پنجم 10
- مجلس ششم 13
- مجلس هفتم 15
- مجلس هشتم 17
- مجلس نهم 20
- مجلس دهم 23
- مجلس یازدهم 24
- مجلس دوازدهم 27
- مجلس سیزده 30
- مجلس چهاردهم 33
- مجلس پانزدهم 34
- مجلس شانزدهم 37
- مجلس هفدهم 38
- مجلس هجدهم 40
- مجلس نوزدهم 43
- مجلس بیستم 44
- مجلس بیست ویکم 46
- مجلس بیست ودوم 50
- مجلس بیست وسوم 52
- مجلس بیست وچهارم 54
- مجلس بیست وپنجم 56
- مجلس بیست وششم 59
- مجلس بیست وهفتم 62
- مجلس بیست وهشتم 64
- مجلس بیست ونهم 66
- مجلس سی ام 68
- مجلس سی ویکم 71
- مجلس سی ودوم 73
- مجلس سی وسوم 75
- مجلس سی وچهارم 77
- مجلس سی وپنجم 78
- مجلس سی وششم 82
- مجلس سی وهفتم 83
- مجلس سی وهشتم 86
- مجلس سی ونهم 88
- مجلس چهلم 89
- مجلس چهل ویکم 92
- مجلس چهل ودوم 94
- مجلس چهل وسوم 97
- مجلس چهل وچهارم 99
- مجلس چهل وپنجم 101
- مجلس چهل وششم 103
- مجلس چهل وهفتم 106
- مجلس چهل وهشتم 107
- قسمت اول 107
- قسمت دوم 110
- مجلس چهل ونهم 113
- مجلس پنجاهم 116
- مجلس پنجاه ویکم 118
- مجلس پنجاه و دوم 120
- مجلس پنجاه وسوم 124
- مجلس پنجاه وچهارم 127
- مجلس پنجاه وپنجم 129
- مجلس پنجاه وششم 133
- پی نوشت ها 136
- 1 تا 100 136
- 101 تا 203 147
- 204 تا 312 157
- 313 تا 401 169
- 402 تا 474 178
- 475 تا 573 187
همیشه در حال نزاع با یکدیگر بودیم وبه همین خاطر در موقع مرگش حاضر نشد محل اموال مخفی خودرا به من نشان بدهد,آیا راهی برای دستیابی به آنها هست ؟
. ح_ض_رت ن_وش_ت_ه ای را ب_ه آن ج_وان دادن_د وف_رمودند : این را ببر به قبرستانی که پدرت در آنجا م_دف_ون اس_ت , آنگاه صدا بزن ( ( ذرجان ) ) ! شخصی می آید, این نوشته را به او بده تا برود وپدرت را بیاورد وآنچه را می خواهی از او سؤال کن . جوان دستورات را انجام داد تا ذرجان رفت ویک خرس سیاهی را که به زنجیربسته شده بود آورد . م_رد ش_ام_ی گ_فت : چرا این را آوردی ؟
خرس سیاه , خودش به زبان آمد وگفت : پسر ! من پدر تو ه_س_تم که در اثر بغض اهل بیت به این روز افتاده ام بدانکه روزی هفتادمرتبه مروان , معاویه , یزید وب_ن_ی ام_ی_ه را با پیروانشان می سوزانند واین سیاهی چهره من در اثر آتش آنان است ونقدینه ها در حجره است , آنهارا بر می داری وپنجاه درهم آن رابه موسی بن جعفر ( ع ) . می دهی ) ) ( ( 232 ) ) . پاسخ سؤال سوم . اما در پاسخ سؤال سوم لازم است چند آیه شریفه را در مورد عذاب کفار نقل نماییم : . الف _ ( ویستعجلونک بالعذاب وان جهنم لمحیطه بالکافرین ) ( ( 233 ) ) . ( ( کفار, عذاب را فورا می خواهند, در حالی که متوجه نیستند وعذاب آنان رااحاطه کرده است ) ) . ب _ (
انا جعلنا فی اعناقهم اغلالا فهی الی الا ذقان فهم مقمحون ) ( ( 234 ) ) . ( ( ما, در گردن کفار زنجیرهایی قرار دادیم که تا چانه می رسد وسرهایشان بالاست ) ) . ج _ ( ان الا برار لفی نعیم وان الفجار لفی جحیم یصلونها یوم الدین ) ( ( 235 ) ) . ( ( نیکان در نعمت وفجار در جهنم هستند ودر قیامت آن را خواهند چشید ) ) .
پ_س اس_ت_ب_عادی ندارد که اگر حجابها برداشته شود, افراد در همان چهره واقعی خودشان دیده ش_ون_د وک_ف_ار در دن_ی_ا ه_م معذب هستند, چنانچه ( ( ابو بصیر ) ) مردم را درهمان چهره باطنی خ_ودش_ان م_شاهده می کند هنگامی که ابو بصیر ( یحیی بن قاسم ) که اعمی است , به امام باقر ( ع ) عرض می کند : . ( ( م_ا اک_ث_ر ال_حجیج واقل الضجیج , حاجی زیاد, ولی ناله کم است ) ) حضرت می فرماید : ( ( ما اکثر الضجیج واقل الحجیج , حاجی کم , ولی ناله زیاداست ) ) . لذا برای اثبات مطلب , دستی به چشمان ( ( ابو بصیر ) ) می گذارد واو بینا می شودوجمعیتی زیاد از م_یمون وخوک مشاهده می کند, ولی انسان بسیار کم می بیند وبه امام ( ع ) عرض می کند : صحیح فرمودید که ناله بسیار ولی حاجی کم است ( ( 236 ) ) .
روضه .
وق_ت_ی م_ج_ن_ون ( ق_یس بن ملوح ) از مرگ ( ( لیلی بنت سعد ) ) با خبر شد, واردقبرستان شد واز کودکی
سؤال کرد که قبر ( ( لیلی ) ) کجاست ؟
کودک در پاسخ گفت : . برو در این بیابان جستجو کن _____ ز هر خاکی کفی بردار و بو کن . ز هر خاکی که بوی عشق برخاست _____ یقین دان تربت لیلی همانجاست . *** . در ارب_عین , جابر به همراه ( ( عطیه عوفی ) ) به زیارت سیدالشهدا ( ع ) آمد, ( ( جابر ) ) در فرات غسل ک_رد وخودرا معطر نمود تا آهسته _ آهسته , خودرا بالای قبر رساند, سه مرتبه ( ( اللّه اکبر ) ) گفت , آنگاه بی هوش شد وبر زمین افتاد, وقتی به هوش آمد, گفت : . ( ( ال_س_لام ع_ل_ی_ک_م ی_ا آل اللّه ! ال_س_لام ع_ل_ی_ک_م ی_ا ص_ف_وه اللّه ! ال_س_لام علیکم یا خیره اللّه من خلقه ! ) ) ( ( 237 ) ) . بگفتا یا حبیبی ! یا حبیبی ! _____ که خونت عالمی را مشکبو کرد . سلامت می کنم برگو جوابم _____ که طبعم میل گفتار نکو کرد . چو نشنید او جواب خویش از یار _____ که حل مشکل خود موبه مو کرد . به خود گفتا ندیده کس به عالم _____ تن بی سر که بتوان گفتگو کرد . ( ( شعر از : ژولیده ) ) .