- مقدمه کتاب 1
- مقدمه ناشر 1
- مجلس اول 2
- مجلس دوم 5
- مجلس سوم 7
- مجلس چهارم 8
- مجلس پنجم 10
- مجلس ششم 13
- مجلس هفتم 15
- مجلس هشتم 17
- مجلس نهم 20
- مجلس دهم 23
- مجلس یازدهم 24
- مجلس دوازدهم 27
- مجلس سیزده 30
- مجلس چهاردهم 33
- مجلس پانزدهم 34
- مجلس شانزدهم 37
- مجلس هفدهم 38
- مجلس هجدهم 40
- مجلس نوزدهم 43
- مجلس بیستم 44
- مجلس بیست ویکم 46
- مجلس بیست ودوم 50
- مجلس بیست وسوم 52
- مجلس بیست وچهارم 54
- مجلس بیست وپنجم 56
- مجلس بیست وششم 59
- مجلس بیست وهفتم 62
- مجلس بیست وهشتم 64
- مجلس بیست ونهم 66
- مجلس سی ام 68
- مجلس سی ویکم 71
- مجلس سی ودوم 73
- مجلس سی وسوم 75
- مجلس سی وچهارم 77
- مجلس سی وپنجم 78
- مجلس سی وششم 82
- مجلس سی وهفتم 83
- مجلس سی وهشتم 86
- مجلس سی ونهم 88
- مجلس چهلم 89
- مجلس چهل ویکم 92
- مجلس چهل ودوم 94
- مجلس چهل وسوم 97
- مجلس چهل وچهارم 99
- مجلس چهل وپنجم 101
- مجلس چهل وششم 103
- مجلس چهل وهفتم 106
- مجلس چهل وهشتم 107
- قسمت اول 107
- قسمت دوم 110
- مجلس چهل ونهم 113
- مجلس پنجاهم 116
- مجلس پنجاه ویکم 118
- مجلس پنجاه و دوم 120
- مجلس پنجاه وسوم 124
- مجلس پنجاه وچهارم 127
- مجلس پنجاه وپنجم 129
- مجلس پنجاه وششم 133
- پی نوشت ها 136
- 1 تا 100 136
- 101 تا 203 147
- 204 تا 312 157
- 313 تا 401 169
- 402 تا 474 178
- 475 تا 573 187
مراحل چهارگانه زندگی زهیر .
( ( زه_ی_ر ) ) در زن_دکی , مراحل مختلفی را طی کرده است , مرحله اول اوهنگامی است که از لحاظ ع_ق_ی_ده , ع_ث_م_انی بود وعلاقه ای به اهل بیت نداشت وی ازمحترمین طایفه خود بود در کوفه زندگی می کرد ودر میدانهای جنگ , رشادتهایی ازخود نشان داده است . در سال شصت همراه خانواده اش به حج رفت ودر مراجعت مسیر حرکت اوبا قافله امام حسین ( ع ) ی_ک_ی گردید, منتها از اینکه با حضرت برخورد کند پرهیزمی کرد به این نحو که اگر حضرت راه م_ی رفت , او می ایستاد واگر امام ( ع ) توقف می کرد او حرکت می نمود تا بالاخره در منزلی به ناچار ه_ر دو رحل اقامت افکندند,منتها با فاصله از همدیگر, زهیر با خانواده اش مشغول غذا خوردن بود ک_ه ق_اص_د امام حسین ( ع ) آمد وچنین گفت : ( ( ان ابا عبداللّه الحسین ( ع ) بعثنی الیک لتاتیه ) ) با ش_نیدن این پیغام , لقمه غذا از دست همه افتاد وحالت تحیر وسکون به همه آنان دست داد : ( ( کان علی رؤوسنا الطیر ) ) . ( ( دل_هم بنت عمر ) ) زوجه زهیر گفت :
( ( چرا نشسته ای ؟
! ( ( زهیر ) ) حرکت کردوشرفیاب حضور امام ( ع ) گشت , در این تشرف چه گفته وشنیده شد, تاریخ مطلبی راضبط نکرده است , همینقدر آمده که زهیر با حالت خوشحالی وبشارت برگشت واثاثیه خودرا از سایر اثاثیه ها جدا کرد وحسینی شد . دامن ز هوس پیش تو برچیدم ورفتم _____ فریاد دل غم زده بشنیدم ورفتم . با دست تهی پیش تو آمده بودم _____ این گوهر دل را به تو بخشیدم ورفتم . وبعد هم رو کرد به همسرش وگفت : ( ( نمی خواهم تو به خاطر من صدمه ای ببینی , لذا تورا طلاق می دهم ) ) . گفت جفتش الفراق ای خوش خصال _____ گفت نی نی الوصال است الوصال . گفت آن رویت کجا بینیم ما _____ گفت اندر خلوت خاص خدا . ب_عد به رفقا ودوستانش هم گفت : ( ( هرکس که به همراه من می آید که بیایدوالا این آخرین وداع م_ن ب_ا شماست اما در اینجا برای شما خبری را نقل می کنم : در ( ( بلنجر ) ) ( ( 383 ) ) مشغول جنگ ب_ودی_م که پیروزی وغنیمت زیادی نصیب ما گشت ,سلمان ( ( 384 ) ) به ما گفت آیا از فتح امروز خ_وش_ح_ال ش_دی_د ؟
گ_فتیم : آری , گفت : اما وقتی سید جوانان آل محمد ( ص ) را درک کردید وه_م_راه او ج_ن_گ_ی_دید, بیشتر خوشحال خواهید شد در پایان هم با دوستانش خدا حافظی کرد ورفت ) ) . مرحله دوم . از زم_انی است که
به امام حسین ( ع ) ملحق گردید تا عصر تاسوعا وقتی که ( ( حربن یزید ریاحی ) ) جلو حضرت را گرفت , زهیر گفت : . ( ( یابن رسول اللّه ! ان قتال هؤلا اهون علینا من قتال من بعدهم ) ) . الان که ( دشمنان ) در موضع ضعف هستند جنگ با اینان آسانتراست ) ) . امام ( ع ) فرمود : ( ( من آغازگر جنگ نخواهم بود ) ) . مرحله سوم . م_رح_ل_ه س_وم از زندگی زهیر, سخنان او در عصر روز تاسوعا وشب عاشوراست هنگامی که عصر ت_اس_وع_ا, سپاه ( ( عمر سعد ) ) قصد جنگ داشتند وحضرت ابو الفضل ( ع ) آن شب را مهلت گرفت , اص_حاب امام ( ع ) هریک سخنانی گفتند تا اینکه نوبت به ( ( زهیر ) ) رسید رفیق قدیمی زهیر به نام ( ( عزره بن قیس ) ) به زهیر گفت : ( ( ما کنت عندنا من شیعه هذا البیت , انما کنت عثمانیا ) ) . ( ( تو عثمانی بودی واز شیعیان این خاندان نبودی ؟
) ) . زهیر گفت : اینکه امروز اینجا هستم دلیل این است که من از این خاندان هستم البته من نه نامه ای ب_رای ح_س_ی_ن ( ع ) نوشتم ونه قاصدی برای او فرستادم ونه وعده نصرت به او داده بودم ( ( ولکن الطریق جمع بینی وبینه , فلما رایته ذکرت به رسول اللّه ( ص ) ومکانه منه ) ) . ب_ل_ک_ه راه , بین من وحسین ( ع ) جمع
کرد ووقتی اورا دیدم به یاد پیامبر ( ص ) افتادم , لذا تصمیم گ_رف_ت_م ج_ان_م را ف_دای او کنم در شب عاشورا هم آن وقتی که امام ( ع ) بیعت خودرا از اصحاب برداشت ( ( زهیر ) ) برخاست وگفت : . ( ( واللّه ل_وددت انی قتلت ثم نشرت ثم قتلت حتی اقتل کذا الف قتله وان اللّه یدفع بذلک القتل عن نفسک وعن انفس هؤلا الفتیه من اهل بیتک ) ) . ( ( به خدا قسم ! دوست دارم کشته شوم , بعد زنده شوم , باز کشته شوم وبعد زنده شوم تا هزار مرتبه , تا بدینوسیله خداوند متعال , مرگ را از شما واز جوانان این خاندان دفع کند ) ) . مرحله چهارم . مرحله چهارم زندگی زهیر, صبح عاشورا وشهادت زهیراست صبح عاشوراامام حسین ( ع ) زهیررا در میمنه وحبیب را در میسره لشکر قرارداد وزهیر, سوار براسب برای موعظه سپاه عمر سعد جلو آمد وچنین گفت : . ( ( ان حقا علی المسلم نصیحه اخیه الم سلم ونحن حتی الان اخوه وعلی دین واحد ومله واحده ما لم یقع بیننا وبینکم السیف , فاذا وقع السیف انقطعت العصمه ) ) . ( ( ای م_ردم ک_وف_ه ! ش_م_ارا از عذاب الهی بر حذر می دارم ! هر مسلمان وظیفه خیرخواهی برادر مسلمانش را دارد, ما وشما تا الان برادر هستیم واز یک ملت وازیک دین هستیم مادامی که بین ما وش_ماخونی ریخته نشده باشد وبعد از آنکه شمشیردر بین ما کشیده شد, این روابط قطع می شود ب_ی_ایید حسین ( ع )
را یاری کنید وازهمراهی عبیداللّه دست بردارید اینان ( مانند فرعون ) چشمان شمارا کور وپای شماراقطع وشمارا بر درخت خرما آویزان می کنند ) ) . مردم کوفه به جای پذیرفتن نصایح , زهیررا ناسزا گفتند واز عبید اللّه حمایت کردند زهیر گفت : ( ( اگ_ر ح_اض_ر ن_ی_ستید حسین بن علی ( ع ) را کمک کنید, حد اقل ازکشتن او صرف نظر کنید وحسین ( ع ) ویزیدرا به حال خود بگذارید ویزید بدون کشتن حسین هم از شما راضی می شود ) ) . ای_نجا بود که ( ( شمر ) ) تیری را به طرف زهیر پرتاب کرد وگفت : ( ( اسکت , اسکت اللّه نامتک , فقد ابرمتنا بکثره کلامک , ساکت شو مارا با حرفهایت خسته کردی ) ) . زه_ی_ر در پاسخ شمر گفت : ( ( ای عرب بیابانی ! روی سخن من با تو نیست , هماناتو حیوانی بیش ن_ی_س_ت_ی ! ) ) , ب_ع_د رو کرد به مردم وگفت : ( ( عباد اللّه ! لا یغرنکم عن دینکم هذا الجلف الجافی واش_ب_اهه ) ) ای بندگان خدا ! این مرد جلف ونظایر او, شمارا فریب ندهد, هرکس دستش به خون فرزندان پیامبر ( ص ) آغشته شود, به شفاعت آن حضرت نمی رسد ) ) . همینطور که زهیر مشغول موعظه مردم بود, قاصدی از طرف سید الشهدا ( ع ) آمد وگفت : . ان ابا عبداللّه ( ع ) یقول لک اقبل , فلعمری لئن کان مؤمن آل فرعون نصح لقومه وابلغ فی الدعا, لقد نصحت لهؤلا وابلغت , لو
نفع النصح والا بلا غ ) ) . ام_ام ( ع ) می فرماید برگرد, به جان خودم سوگند ! همچنانکه مؤمن آل فرعون قومش را نصیحت کرد, تو هم اینان را نصیحت کردی البته اگر نصیحت به حال آنان فایده ای ببخشد ) ) .