لمعة من بلاغة الحسین علیه‌السلام‌ صفحه 14

صفحه 14

و من خطبة له في الامر بالمعروف و النهي عن المنكر

اشاره

اعتبروا ايها الناس! بما وعظ الله به اوليآءه من سوء ثنائه علي الاحبار اذ يقول: (لولا ينهاهم الربانيون و الاحبار عن قولهم الاثم) و قال: (لعن الذين كفروا من بني‌اسرائيل - الي قوله - لبئس ما كانوا يفعلون) و انما عاب الله ذلك عليهم، لانهم كانوا يرون من الظلمة الذين بين اظهرهم المنكر الفساد، فلا ينهونهم عن ذلك رغبة فيما كانوا ينالون منهم و رهبة مما يحذرون، و الله يقول: (فلا تخشوا الناس واخشون) و قال: (و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اوليآء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر) فبدأ الله بالامر بالمعروف و النهي عن المنكر فريضة منه لعلمه بانها اذا اديت و اقيمت، استقامت الفرائض كلها هينها و صعبها.و ذلك ان الامر بالمعروف و النهي عن المنكر دعآء الي الاسلام مع رد المظالم و مخالفة الظالم و قسمة الفي‌ء و الغنائم، و اخذ الصدقات من مواضعها، و وضعها في حقها.ثم انتم ايتها العصابة! عصابة بالعلم مشهورة، و بالخير مذكورة و بالنصيحة معروفة و بالله في انفس الناس مهابة، يهابكم الشريف، و يكرمكم الضعيف، و يؤثركم من لا فضل لكم عليه، و لا يد لكم عنده، تشفعون في الحوائج اذا امتنعت من طلابها، و تمشون في الطريق بهيئة الملوك و كرامة الاكابر اليس كل ذلك انما نلتموه بما يرجي عندكم من القيام بحق الله، و ان كنتم عن اكثر حقه تقصرون؟ فاستخففتم بحق الائمة، فاما حق الضعفآء فضيعتم، و اما حقكم بزعمكم فطلبتم. فلا مالا بذلتموه، و لا نفسا خاطرتم بها للذي خلقها و لا عشيرة عاديتموها في ذات الله.انتم تتمنون علي الله جنته و مجاورة رسله، و امانا من عذابه. لقد خشيت عليكم ايها المتمنون علي الله! ان تحل بكم نقمة من نقماته، لانكم بلغتم من كرامة الله منزلة فضلتم بها، و من يعرف بالله لا تكرمون، و انتم بالله في عباده تكرمون، و قد ترون عهود الله منقوضة فلا نفزعون، و انتم لبعض ذمم ابائكم تفزعون و ذمة رسول الله محقورة، و العمي و البكم و الزمن في المدائن مهملة لا ترحمون و لا في منزلتكم تعملون و لا من عمل فيها تعنون و بالادهان و المصانعة عند الظلمة تأمنون.كل ذلك مما امركم الله من النهي و التناهي و انتم عنه غافلون، و انتم اعظم الناس مصيبة لما غلبتم عليه من منازل العلمآء، لو كنتم تسعون [44] ذلك بان مجاري الامور و الاحكام علي ايدي العلمآء بالله، الامنآء علي حلاله و حرامه، فانتم المسلوبون تلك المنزلة، و ما سلبتم ذلك الا بتفرقكم عن الحق، و اختلافكم في السنة بعد البينة الواضحة، ولو صبرتم علي الاذي و تحملتم المؤونة في ذات الله، كانت امور الله عليكم ترد و عنكم تصدر، و اليكم ترجع، ولكنكم مكنتم الظلمة من منزلتكم، و استسلمتم امور الله في ايديهم، يعملون بالشبهات، و يسيرون في الشهوات سلطهم علي ذلك فراركم من الموت، و اعجابكم بالحياة التي هي مفارقتكم، فأسلمتم الضعفآء في ايديهم، فمن بين مستعبد مقهور و بين مستضعف علي معيشة مغلوب، يتقلبون في الملك بارآئهم و يستشعرون الخزي باهوآئهم، اقتدآء بالاشرار و جرأة علي الجبار، في كل بلد منهم علي منبره خطيب يصقع فالارض لهم شاغرة و ايديهم فيها مبسوطة و الناس لهم خول لا يدفعون يد لامس.فمن بين جبار عنيد و ذي سطوة علي الضعفة شديد مطاع لا يعرف المبدي‌ء المعيد.فيا عجبا و مالي لا [45] اعجب! و الارض من غاش غشوم و متصدق ظلوم و عامل علي المؤمنين بهم غير رحيم فالله الحاكم فيما فيه تنازعنا و القاضي بحكمه فيما شجر بيننا.اللهم انك تعلم انه لم يكن ما كان منا تنافسا في سلطان و لا التماسا من فضول الحطام، ولكن لنري المعالم من دينك و نظهر الاصلاح في بلادك، و يأمن المظلومون من عبادك، و يعمل بفرآئضك و سننك و احكامك، فانكم الا تنصرونا [46] و تنصفونا قوي الظلمة عليكم، و عملوا في اطفآء نور نبيكم، و حسبنا الله، و عليه توكلنا، و اليه انبنا (و اليه المصير) [47] .

از خطبه‌هاي آن حضرت در امر به معروف و نهي از منكر

اي مردم! از موعظه‌ي الهي نسبت به اوليايش در نكوهش علماي يهود در قرآن عبرت بگيريد كه فرمود: «چرا ربانيون و احبار (علماي يهود) مردم را از گفتار گناه آميز نهي نمي‌كنند!؟» و «كافران از بني‌اسرائيل لعنت كرده شدند... چه كار بدي مي‌كردند».خداوند آنان را نكوهش نمود، زيرا گناه و فساد ستمگران را مي‌ديدند، ولي به سبب دو چيز، آنان را باز نمي‌داشتند: اول. ميل و رغبت به مال آنان؛ دوم. ترس و خوف از آنها.و حال آن كه خداوند مي‌فرمايد: «از مردم نهراسيد و فقط از من خوف داشته باشيد». و فرمود: «مرد و زن مؤمن، بعض آنان، پشتيبان بعض ديگر هستند، امر به معروف مي‌كنند، و نهي از منكر مي‌نمايند».خداوند امر به معروف و نهي از منكر را به عنوان وحي از ناحيه خود آغاز كرد، زيرا خدا مي‌داند اگر اين دو امر انجام گيرد، تمام واجبات بپا مي‌شود، چه آسان و چه مشكلش.و امر به معروف و نهي از منكر دعوتي است به اسلام، همراه با بازگرداندن حقوق ديگران، و مخالفت با ستمگر و تقسيم بيت المال و غنيمتها و گرفتن زكات از مكان‌هاي خود و پرداخت آن به مستحقان آن است.سپس شما اي گروه مشهور به علم و دانش، كه به عنوان افراد خير از شما ياد مي‌شود.و معروف به موعظه كردن هستيد، در دل مردم، از شما هيبتي وجود دارد كه خدا اين هيبت را قرار داده است. انسان‌هاي شريف مدهوش شما هستند و انسان‌هاي ضعيف شما را اكرام مي‌كنند و كسان خود را بر شما ايثار مي‌نمايند كه هيچ برتري بر آنها نداريد. در حوايج مردم كه مسئولان، از دادن آن امتناع مي‌كنند، شما شفاعت مي‌كنيد و در گذرگاه‌ها به هيبت پادشاهان و بزرگان راه مي‌رويد. آيا همه اينها چيزهايي نيست كه شما بدان رسيديد تا اين كه اميد رود شما نسبت به حقوق الهي قيام كنيد، اگر چه نسبت به بيشترين حقوق الهي تقصير و كوتاهي مي‌ورزيد و نسبت به حقوق ائمه كوتاهي مي‌كنيد. اما حقوق ضعفاء را كه پايمال نموديد و اما حقوق خودتان بخيال خودتان مطالبه نموديد، نه مالي را بذل نموديد، و نه جاني را براي خدا به مخاطره انداختيد و نه با خانواده و عشيره خود بخاطر خدا درگير شده‌ايد.شما از خداوند انتظار بهشتش را داريد و اميد داريد، همسايگي پيامبرانش را داشته باشيد و اميد امان از عذاب خداوند داريد، در حاليكه، اي اميدواران بخدا، من بر شما مي‌ترسم كه عذابي از عذابهاي الهي شما را فراگيرد، زيرا شما در پرتو عنايت خدا به منزلتي از كرامت الهي رسيد كه خداوند بوسيله آن شما را برتري داد. و بندگان مؤمن به خدا فراوانند كه آنها را احترام نمي‌كنند و حال آن كه شما به خاطر خدا احترام داريد. و به چشم خود ملاحظه مي‌كنيد كه پيمان‌هاي خدا شكسته شده و شما خوف نداريد با آن كه براي يك نقض عهد پدرانتان هراسناكيد در حالي كه عهد رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم شكسته شده است، كورها و لال‌ها و زمين‌گيرها در شهرها، بي‌سرپرست مانده‌اند و به آنها رحم نمي‌شود. شما به اندازه‌ي مسئوليت خود كار نمي‌كنيد و به كسي كه كار مي‌كند خضوع نمي‌كنيد. و با مصالحه و سازش و تساهل و تسامح با ظالمان، خود را آسوده مي‌داريد.تمامي اينها از مواردي است كه خداوند به شما فرمان داده كه نهي كنيد، ولي شما از آن غافليد، مصيبتي كه از ناحيه شما به خاطر تسليمتان مي‌رسد، از تمامي مردم بدتر است، چرا كه شما عالمان اين قوم هستيد. اي كاش! شما كوشش و تلاش مي‌كرديد. (اي كاش شما مي‌فهميديد).چرا كه تمامي امور و احكام به دست عالمان ديني است، كساني كه بر حلال و حرام خداوند امين هستند، در حالي كه اين مقام از شما گرفته شده است، و اين مقام گرفته نشد مگر به خاطر اين كه از اطراف حق پراكنده شديد، و در سنت و روش پيامبر اختلاف كرديد و چنانچه در راه خدا بر اذيت‌ها و سختي‌ها صبر كنيد، امور الهي به شما باز مي‌گردد و از ناحيه شما صادر مي‌شود و شما مرجع كار مردم مي‌شويد، ولي شما جاي خود را به ستمگران داديد و زمان امور الهي را به آنها سپرديد، در حالي كه اين ستمگران بي‌پروا وارد شبهات مي‌شوند و در شهوتراني غوطه‌ور مي‌باشند، و ترس از مرگ و دلبستگي به دنيايي كه از آن دل خواهيد كند باعث شد، كه شما تسليم آنها شويد. در نتيجه مستضعفان را به آنان تسليم نموديد، تا برخي را برده خود و برخي ديگر به خاطر يك لقمه نان مغلوب نمايند. حكومت را به رأي خود زير و رو كنند و به پيروي از اشرار و گهنكاران، هوسراني نمايند. در هر شهري، سخنوري توانا دارد، و تمام سرزمين اسلامي زير پاي آنهاست و دستشان در همه جا باز است، و مردم زير سلطه‌ي آنهايند و هيچ راه دفاعي ندارند.برخي ستمگري معاند و برخي فرمانروايي مسلط بر ضعيفان كه نه به خدا اعتقادي دارد و نه از معاد هراسناك است.شگفتا از اين اوضاع! و چرا تعجب نكنم در حالي كه سرزمين اسلامي لگدكوب ظالمي دغل، و ماليات بگيري سختگير، و فرمانروايي بي‌رحم است، اين جاست كه بايد خداوند بين ما و ايشان قضاوت و حكم كند.بارالها! تو خود مي‌داني كه قيام ما به خاطر رقابت دنيوي با سلطان و سلطنت و ميل و رغبت به دنيا نيست، بلكه به خاطر اين است كه نشانه‌هاي دينت را در عالم مشاهده كنيم و صلاح و خوشبختي را در سرزمين‌هايت گسترش دهيم تا بندگان مظلومت، آسوده زندگي كنند، و فرايض و واجبات و سنت الهي و اسلامي به كار گرفته شود. شما بايد ما را ياري دهيد و همراه ما گرديد. اكنون سلطه‌ي ستمكاران بر سر شماست و مي‌خواهند نور پيامبرتان را خاموش نمايند، (اگر ما را ياري نكنيد) خداوند ياور ماست و بر او توكل مي‌كنيم و به سوي او باز مي‌گرديم و سرانجام كار به دست اوست.

و من كلام له احتج به علي عمر

اشاره

و ذلك لما خطب الناس علي منبر رسول الله صلي الله عليه و آله و سلمفذكر في خطبته أنه أولي بالمؤمنين من انفسهم فقال عليه‌السلامله - من ناحية المسجد -:انزل ايها الكذاب عن منبر ابي‌رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم: لا منبر ابيك!فقال له: فمنبر ابيك لعمري يا حسين لا منبر ابي، من علمك هذا؟ ابوك علي [48] ؟ فقال له عليه‌السلام:ان اطع ابي فيما امرني، فلعمري انه لهاد، و انا مهتد به، و له في رقاب الناس البيعة علي عهد رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم: نزل بها جبرئيل من عندالله تعالي، لا ينكرها الا جاحد بالكتاب، قد عرفها الناس بقلوبهم، و انكروها بألسنتهم، و ويل للمنكرين حقنا اهل البيت، ماذا يلقاهم به محمد رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم من ادامة الغضب، و شدة العذاب!فقال عمر: يا حسين من أنكر حق ابيك فعليه لعنة الله، أمرنا الناس فتأمرنا، و لو أمروا أباك لاطعناه. فقال له عليه‌السلام:يابن الخطاب! فاي الناس امرك علي نفسه؟ قبل أن تؤمر أبابكر علي نفسك، ليؤمرك علي الناس بلا حجة من نبي، و لا رضي من آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم، فرضاكم كان لمحمد صلي الله عليه و آله و سلم رضي؟! او رضا اهله كان له سخطا؟! اما والله لو أن للسان مقالا يطول تصديقه، و فعلا يعينه المؤمنون، لما تخطبت [49] رقاب آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم ترقي منبرهم، و صرت الحاكم عليهم بكتاب نزل فيهم، لا تعرف معجمه، و لا تدري تأويله، الا سماع الاذان، المخطئ و المصيب عندك سوآء، فجزاك الله جزاك، و سألك عما احدثت سؤالا حفيا [50] .الي هنا انتهي كلامه عليه‌السلام.ثم ذكر الراوي في المقام محاورات جرت بين عمر و علي عليه‌السلام و لا يهمنا التعرض لها.و من اراد الاطلاع عليها فليراجع التاريخ الكبير لابن عساكر او احتجاج الطبرسي.

از سخنان آن حضرت در استدلال و بحث با عمر بن الخطاب

(هنگامي كه عمر براي مردم خطبه مي‌خواند و بر منبر پيامبر نشسته بود، در خطبه‌اش به اين نكته اشاره كرد كه او نسبت به مؤمنان از خودشان اولي و برتر است. حضرت سيدالشهدا عليه‌السلام از گوشه‌ي مسجد با صلابت فرمودند:)اي دروغگو از منبر پدرم رسول خدا پايين بيا، اين منبر، مربوط به پدر تو نيست.عمر در پاسخ گفت: يقينا منبر پدر شماست، نه منبر پدر من، ولي چه كسي اين را به تو آموخت؟ آيا پدرت علي، اين را به تو آموخت؟حضرت فرمودند: اگر در آنچه پدرم به من امر مي‌فرمايد اطاعت كنم، يقينا مسير هدايت را طي نموده‌ام، و اين پدرم است كه بيعت و تعهدي كه در زمان رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم مردم با او بستند هنوز بر گردن مردم دارد. و دستور بيعت را جبرئيل از جانب خدا نازل فرمود و هيچ كس نمي‌تواند منكر شود، مگر منكر قرآن.مردم از اعماق قلب خود آن را دانستند و شناختند، ولي با زبانشان منكر شدند و واي بر منكران حق ما اهل بيت! چگونه با رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم روبرو خواهند شد در حالي كه او به شدت خشمگين و ناراحت است.عمر گفت: حسين جان! هر كس منكر حق پدرت گردد، لعنت خدا بر او باد، اين مردم بودند كه ما را خليفه و امير كردند، و چنانچه مردم پدرت را امير كرده بودند ما از او اطاعت مي‌كرديم.حضرت فرمود: اي پسر خطاب! كدام مردم تو را بر خود امير نموده‌اند؟ تو ابوبكر را بر خودت امير كردي تا او تو را بعد از خود بدون هيچ چون و چرايي امير مردم كند. در حالي كه نه اهل بيت راضي بودند و نه دليلي از پيامبر بود. آيا توافق و رضايت شما باعث رضايت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم مي‌شود؟ و آيا رضايت اهل بيتش باعث ناراحتي او مي‌گردد؟به خدا سوگند اگر زباني گويا و عملي كه پشتوانه‌اش مؤمنان بودند، وجود داشت، هيچ گاه تو نمي‌توانستي بر منبر اهل بيت بالا روي و خطبه بخواني و به كتابي كه بر آنها نازل شده، حكم نمايي! آن كتابي كه نه مشكلش را مي‌فهمي و نه تأويلش را: فقط صداي آن را مي‌شنوي، مثل شنيدن گوش. انسان خاطي و انسان درستكار در نزد تو يكسان هستند.خداوند سزايت دهد و نسبت به آنچه انجام دادي بازخواست نمايد.(اين جا سخنان حضرت تمام شد. و سپس در اين مقام راوي سخناني بين عمر و حضرت عليه‌السلام را نقل مي‌نمايد كه نياز به ذكر آن نيست و هر كسي مايل است مي‌تواند به تاريخ بزرگ ابن‌عساكر يا احتجاج طبرسي مراجعه نمايد.)

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه