- الاهداء 1
- خطب سيدالشهداء الامام الحسين (خطبهها و سخنان بليغ حضرت امام حسين) 1
- مقدمهي ناشر 1
- مقدمهي مترجم 1
- مقدمهي مؤلف 1
- اشاره 2
- و من كلام له لنافع بن الازرق 2
- از سخنان آن حضرت به نافع بن ازرق 2
- از سخنان آن حضرت دربارهي توحيد و يگانه پرستي 2
- اشاره 2
- از خطبههاي آن حضرت دربارهي تشويق مردم به نيكوكاري و برآوردن حوايج مردم 3
- و من خطبة له 3
- اشاره 3
- اشاره 3
- از خطبههاي آن حضرت 3
- و من خطبة له يحث الناس علي قضآء الحوآئج و اصطناع المعروف 3
- از سخنان آن حضرت به اباذر غفاري 4
- اشاره 4
- و من خطبة له يدعو الناس للمسير الي الشام مع ابيه 4
- ومن كلام له مع ابيذر 4
- اشاره 4
- از خطبههاي آن حضرت براي حركت مردم كوفه به سوي شام و معاويه، در ركاب پدر بزرگوارش 4
- از سخنان آن حضرت دربارهي زهد در دنيا 5
- اشاره 5
- و من كلام له 5
- و من كلام له في اتخاذ الزهد متاعا في الدنيا 5
- از سخنان آن حضرت دربارهي مرگ و دشواريهاي آن 5
- اشاره 5
- از خطبههاي آن حضرت در فضايل عترت رسول خدا و وجوب اطاعت از آنان 6
- اشاره 6
- از خطبههاي آن حضرت دربارهي حضرت علي كه شهر هدايت است 6
- اشاره 6
- و من خطبة له يذكر فيها فضائل عترة النبي و وجوب طاعتهم 6
- و من خطبة له في ان عليا مدينة هدي 6
- و من خطبة له لما اراد معاوية اخذ البيعة ليزيد 7
- ومن كلام له لمعاوية و توبيخه علي شنائع افعاله 7
- اشاره 7
- از خطبههاي آن حضرت هنگام بيعت گرفتن معاويه براي يزيد 7
- اشاره 7
- از سخنان آن حضرت در توبيخ معاويه 7
- و من كلام له لعائشة في مسجد النبي الاعظم 8
- و من كلام له لاصحابه يتضمن بيان معرفة الله 8
- از سخنان آن حضرت به عايشه در مسجد پيامبر 8
- اشاره 8
- اشاره 8
- از سخنان آن حضرت به اصحابشان در معرفت خدا و امام 8
- از سخنان آن حضرت در مذمت مروان بن حكم 9
- اشاره 9
- و من كلام له ذم به مروان بن الحكم 9
- اشاره 9
- از سخنان آن حضرت در رثاي برادر بزرگوارش امام حسن مجتبي 9
- و من كلام له يؤبن به أخاه الحسن 9
- اشاره 10
- از دعاهاي آن حضرت در قنوت 10
- از دعاهاي آن حضرت در حفظ و محافظت 10
- و من دعاء له في قنوته 10
- اشاره 10
- و من دعاء له 10
- از دعاهاي آن حضرت در پناه جستن به حضرت حق 11
- اشاره 11
- از دعاهاي آن حضرت در طلب باران 11
- و من دعاء له للاستسقاء 11
- اشاره 11
- و من دعاء له 11
- و من دعاء له عصر يوم عرفة في عرفات 12
- اشاره 12
- اشاره 12
- از دعاهاي آن حضرت در طلب توفيق و هدايت 12
- و من دعاء له 12
- از دعاهاي آن حضرت در عصر روز عرفه در سرزمين عرفات 12
- و من خطبة له في الاستسقاء 13
- اشاره 13
- از خطبههاي آن حضرت در طلب باران 13
- و من خطبة له في مني 13
- اشاره 13
- از خطبههاي آن حضرت در سرزمين منا در فضايل حضرت علي كه هيچ خطبهاي اين مضامين را ندارد 13
- از خطبههاي آن حضرت در امر به معروف و نهي از منكر 14
- از سخنان آن حضرت در استدلال و بحث با عمر بن الخطاب 14
- و من كلام له احتج به علي عمر 14
- اشاره 14
- اشاره 14
- و من خطبة له في الامر بالمعروف و النهي عن المنكر 14
- اشاره 15
- خطبههاي آن حضرت هنگام عزيمت به عراق 15
- و من كلامه له عند مسيره الي العراق 15
- اشاره 15
- و من خطبة له عند عزمه علي المسير الي العراق 15
- از سخنان آن حضرت به ابنعباس هنگام عزيمت به عراق 15
- از سخنان آن حضرت به فرزدق در مسير عراق 16
- و من خطبة له بذي حسم 16
- اشاره 16
- اشاره 16
- از خطبههاي آن حضرت در ذي حسم 16
- و من خطبة له خطبها بذي حسم لما منعه الحر و اصحابه عن قدومه 16
- از خطبههاي آن حضرت در مقابل حر 17
- و من كلام له بالرهيمة 17
- و من خطبة له في زبالة 17
- اشاره 17
- اشاره 17
- از سخنان آن حضرت در رهيمه 17
- از خطبههاي آن حضرت در منزلي به نام بيضه در مقابل حر و يارانش 18
- و من خطبة له في ادبار الدنيا 18
- اشاره 18
- از خطبههاي آن حضرت در محلي به نام زباله 18
- اشاره 18
- و من خطبة له في البيضة 18
- اشاره 19
- از خطبههاي آن حضرت در بيوفائي دنيا 19
- و من دعاء له لما وصل الي ارض كربلاء 19
- از دعاهاي آن حضرت هنگام ورود به سرزمين كربلا 19
- و من كلامه له لاصحابه و فيه بيان شهادته و رجعته 19
- اشاره 19
- و من كلام له في ان الدنيا متغيرة زائلة 20
- از سخنان آن حضرت به يارانش دربارهي پيمان شكني 20
- و من كلام له لاصحابه في نقض البيعة 20
- از سخنان آن حضرت براي اصحابش در بيان شهادت و رجعت خودشان 20
- اشاره 20
- اشاره 20
- و من خطبة له في وفاء اصحابه 21
- اشاره 21
- از سخنان آن حضرت در متغير بودن دنيا و فناي آن 21
- اشاره 21
- و من كلام له لاصحابه و فيه بيان امارات ظهور القائم 21
- از سخنان آن حضرت در بيان علائم ظهور حضرت مهدي 21
- اشاره 22
- و من خطبة له يعظ بها اهل العراق 22
- از سخنان آن حضرت به ياران و خانوادهاش 22
- از خطبههاي آن حضرت در وفاداري اصحاب و يارانش 22
- و من كلامه لعسكره و اهل بيته 22
- اشاره 22
- از خطبههاي آن حضرت در موعظهي اهل عراق 23
- و من خطبة له في الاحتجاج علي اهل الكوفة 23
- و من كلام له يبشر اصحابه بالجنة و قصورها 23
- اشاره 23
- اشاره 23
- از سخنان آن حضرت به اصحاب خود و بشارت به بهشت و قصرهاي آن 23
- اشاره 24
- از خطبههاي آن حضرت در مقابل لشكر در حالي كه بر شمشير خود تكيه داده بود با صداي بلند فرمودند 24
- از خطبههاي آن حضرت در اتمام حجت و استدلال بر عليه اهل كوفه 24
- و من خطبة له متوكئا علي سيفه فنادي بأعلي صوته 24
- اشاره 24
- و من خطبة له 24
- از خطبههاي آن حضرت در سرزمين طف دربارهي دوري از دنيا 25
- اشاره 25
- از خطبههاي آن حضرت در صبح روز عاشورا 25
- و من كلام له يأمر اصحابه بالصبر و يرغبهم في الاخرة 25
- و من خطبة له بالطف 25
- اشاره 25
- اشاره 26
- از خطبههاي آن حضرت در كربلا در مذمت اهل كوفه 26
- از سخنان آن حضرت در ترغيب ياران خود به صبر و آخرت 26
- و من خطبة له في ذم اهل الكوفة و هي مظهر آبائه و عظمة نفسه 26
- اشاره 26
- و من كلام له مخاطبا لاهل الكوفة و هو يقاتل علي رجليه 26
- و من كلام له لما نظر الي كثرة من قتل من اصحابه قبض علي شيبته المقدسة 27
- از سخنان آن حضرت خطاب به لشكر كوفه هنگامي كه پياده در حال جنگ بود 27
- اشاره 27
- از سخنان آن حضرت هنگامي كه به صحنه پيكار نظر كردند و تمام اصحابش را در خاك و خون ديدند، محاسن شريفشان را به دست گرفته و فرمودند 27
- اشاره 27
- و من دعاء له في يوم العاشر من المحرم لما اصبحت الخيل رفع يديه 27
- اشاره 28
- اشاره 28
- و من كلام له به ودع عياله و امرهم بالصبر 28
- از سخنان آن حضرت در هنگام وداع با اهل بيتش و دعوت آنان به صبر 28
- از دعاهاي آن حضرت در روز عاشورا آن هنگام كه لشكر عمر سعد حملهور شدند 28
- الخطبة المنسوبة اليه - التي قال فيها - 28
- اشاره 29
- نامهي حضرت در جواب نامهي مردم بصره كه از معناي «صمد» سؤال كردند 29
- كتابه جوابا لما كتب اليه الحسن البصري يسأله عن القدر 29
- رسائل الامام ابيعبدالله الحسين (نامه هاي سالار شهيدان حسين بن علي) 29
- خطبهي حضرت خطاب به لشكر عمر بن سعد 29
- اشاره 30
- كتابه في الشؤون العامة جوابا عن كتاب معاوية اليه 30
- نامهي حضرت در جواب حسن بصري در معناي «قدر» 30
- اشاره 30
- نامهي حضرت در جواب معاويه كه حضرت را براي ازدواج با كنيز آزاد شدهي خود، سرزنش نموده بود 30
- كتابه جوابا لما كتب اليه معاوية يعيره في تزويجه جارية بعد ما اعتقها 30
- نامهي حضرت به معاويه در رابطه با مصادرهي اموال 31
- اشاره 31
- كتابه لرجل من اهل الكوفة بعد ما كتب اليه يا سيدي اخبرني بخير الدنيا و الآخرة 31
- كتابه الي معاوية 31
- نامهي حضرت به معاويه در شئونات عمومي 31
- اشاره 31
- اشاره 32
- نامهي حضرت در جواب كسي كه به حضرت نوشته بود «مرا به دو كلمه موعظه كن كه در آن خير دنيا و آخرت باشد» 32
- اشاره 32
- كتابه الي اخيه الحسن في موضوع اعطاء الشعراء 32
- نامهي حضرت در پاسخ مردي از اهل كوفه كه به حضرت نامه نوشته بود و عرضه داشته بود كه اي آقاي من (مرا از خير دنيا و آخرت خبر ده) 32
- كتابه جوابا لما كتب اليه رجل عظني بحرفين فيهما خير الدنيا و الآخرة 32
- كتابه عند توجهه الي العراق 33
- اشاره 33
- كتابه المحتوي علي وصية لاخيه محمد بن الحنفية لما عزم علي المسير الي العراق 33
- نامهي حضرت در جواب برادرش امام حسن دربارهي اعطاي مال به شعرا 33
- نامهي حضرت در جواب نامهي عمرو بن سعيد 33
- اشاره 33
- كتابه الي اشراف البصرة يدعوهم لنصرته 34
- اشاره 34
- كتابه الي اهل المدينة 34
- اشاره 34
- وصيت نامهي حضرت به محمد حنفيه 34
- نامهي حضرت به مردم مدينه 34
- اشاره 35
- نامهي حضرت به بنيهاشم 35
- اشاره 35
- كتابه من كربلاء الي محمد بن الحنفية 35
- نامهي حضرت به اشراف بصره كه آنها را دعوت به ياري فرمودند 35
- كتابه الي بنيهاشم 35
- كتابه الي اهل البصرة يدعوهم لنصرته «نسخة اخري» 36
- نامهي حضرت به اهل بصره و دعوت آنان براي ياري خود 36
- اشاره 36
- اشاره 36
- كتابه جوابا عن كتاب كتبه اليه ابن عمه عبدالله بن جعفر الطيار 36
- نامهي حضرت از كربلا به محمد بن حنفيه 36
- اشاره 37
- كتابه الي مسلم بن عقيل جوابا عن كتابه اليه 37
- كتابه الي اهل الكوفة عند توجهه الي العراق 37
- اشاره 37
- نامهي حضرت به مسلم بن عقيل در جواب نوشتههايي كه براي حضرت ارسال نموده بود 37
- نامهي حضرت در جواب عبدالله فرزند جعفر طيار 37
- نامهي حضرت در جواب نامهي اهل كوفه 38
- اشاره 38
- اشاره 38
- نامهي حضرت به مردم كوفه هنگامي كه عازم عراق بودند 38
- كتابه في مسيره الي الكوفة الي حبيب بن مظاهر 38
- كتابه جوابا عن كتاب لاهل الكوفه اليه 38
- حكم الامام الحسين (كلمات قصار) 39
- پدر ارزشمند 39
- اشاره 39
- اقسام عبادت 39
- نامهي حضرت به حبيب بن مظاهر 39
- فقيرترين مردم 40
- چرا مهلت 40
- عوامل تسليم 40
- زشتي غيبت 40
- چهار خصلت سودمند 40
- عمل خوب 41
- تفسير نعمت 41
- درخواست كمك فقط در سه مورد 41
- سلام قبل از كلام 41
- بخيل كيست 41
- حاجت خواهي از جوانمردان 42
- برحذر باش 42
- نشانههاي مقبوليت 42
- قرآن آيينهي مؤمن 42
- چرا عذر خواهي 42
- كليد نجات 43
- آموزش ياران اهل بيت 43
- پاداش سلام كردن 43
- دوستي اهل بيت 43
- حفظ آبرو 43
- دوستان چهارگانه 44
- ارادتمند و شيعه 44
- نسخهي ترك گناه 44
- نجات شيعه 44
- تقيه عامل جدايي دوست و دشمن 44
- ميزان تلاش 45
- آرامش امين 45
- گناه از عذرخواهي بهتر است 45
- برخورد با سلاطين 45
- صفات سلاطين 45
- سخني با حسن بصري 46
- استفاده خوب و بجا از ثروت 46
- دعاي حضرت 46
- ويژگيهاي مهم 46
- پذيرش احسان 46
- مرگ باعزت 47
- تكبر براي كيست 47
- جملات آموزنده 47
- نصحيت ارزنده 47
- مصرف صحيح 47
- حفظ آبرو 48
- فلسفهي روزه 48
- خوف از خدا 48
- جهاد واجب است يا مستحب 48
- امام هدايت و امام ضلالت 48
- سپري شدن عمر 49
- گريه بر اهل بيت 49
- خوف از خدا 49
- مطالب قرآن 49
- مناظره 49
- شكر نعمت 50
- عالمترين شخص 50
- عيبجو نباشيد 50
- رحمت الهي 50
- گريه از خوف خدا 50
- محبت اهل بيت 51
- فخر فروشي 51
- مرگ فرزند 51
- صبور باش 51
- چرا خصومت 51
- خانهي مبارك 52
- نيكوكاران 52
- سوگند غلط 52
- پرسش و پاسخ 52
- آقائي و سيادت 52
- كمال عقل 53
- اصناف مردم 53
- شير دادن به كودك 53
- ظاهر و باطن قرآن 53
- بنده دنيا 53
- بنياميه دشمن قسم خوردهي اسلام 54
- دوستي و دشمني 54
- غصب خلافت 54
- اهل بيت قبل از خلقت آدم 54
- عثمان مردار امت 54
- ملت ابراهيم 55
- سنتي از حضرت يوسف و حضرت موسي 55
- دوازده نور 55
- تفسير آيه 55
- و الشمس و ضحيها 55
- قائم آل محمد 56
- نشانههاي حضرت مهدي 56
- نشانههاي ظهور حضرت مهدي 56
- دوران ظهور 56
- دو غيبت 56
- وضعيت عرب در زمان ظهور 57
- قتل عام بنياميه 57
- انتقام گيرندهي واقعي 57
- سيماي حضرت مهدي 57
- نشانههاي ظهور 57
- حرز در مقابل خطر 58
- امام و بنياميه 58
- بنياميه مرا به شهادت ميرسانند 58
- قتيل العبرات 58
- مدت حكومت حضرت مهدي 58
- درخواست ياري 59
- مرگ شيعيان، شهادت است 59
- كريم اهل بيت 59
- عذر بدتر از گناه 59
- فضيلت كدام است؟ 59
- عرضه اعمال 60
- ثواب تلاوت قرآن 60
- پاورقي 60
نادي بأعلي صوته: يا اهل العراق، و جلهم يسمعون فقال:ايها الناس اسمعوا قولي، و لا تعجلوا حتي أعظكم بما يحق لكم علي، و حتي اعذر اليكم فان اعطيتموني النصف، كنتم بذلك اسعد، و ان لم تعطوني النصف من انفسكم، فاجمعوا رأيكم (ثم لا يكن امركم عليكم غمة ثم اقضوا الي و لا تنظرون)، (ان وليي الله الذي نزل الكتاب و هو يتولي الصالحين).ثم حمدالله و اثني عليه، و ذكر الله تعالي بما هو اهله و صلي علي النبي و علي ملائكته و انبيائه.فلم يسمع متكلم قط قبله و لا بعده ابلغ في منطق منه، ثم قال:اما بعد، فانسبوني فانظروا من انا؟ ثم ارجعوا الي انفسكم و عاتبوها، فانظروا هل يصلح لكم قتلي، و انتهاك حرمتي؟الست ابن بنت نبيكم، و ابن وصيه و ابن عمه، و اول المؤمنين المصدق لرسول الله صلي الله عليه و آله و سلم بما جاء به من عند ربه؟او ليس حمزة سيدالشهداء عمي؟او ليس جعفر الطيار في الجنة بجناحين عمي؟اولم يبلغكم ما قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم لي و لاخي: «هذان سيدا شباب اهل الجنة»؟ فان صدقتموني بما اقول و هو الحق، و الله ما تعمدت كذبا منذ علمت ان الله يمقت عليه اهله، و ان كذبتموني فان فيكم من ان سألتموه عن ذلك اخبركم، سلوا جابر بن عبدالله الانصاري، و اباسعيد الخدري، و سهل بن سعد الساعدي و زيد بن ارقم، و انس بن مالك، يخبروكم انهم سمعوا هذه المقالة من رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم لي و لاخي، اما في هذا حاجز لكم عن سفك دمي؟.ثم قال عليهالسلام لهم:فان كنتم في شك من هذا، افتشكون اني ابن بنت نبيكم؟فوالله ما بين المشرق و المغرب ابن بنت نبي غيري فيكم و لا في غيركم، و يحكم اتطلبوني بقتيل منكم قتلته، او مال لكم استهلكته، او بقصاص من جراحة؟.فاخذوا لا يكلمونه.فنادي يا شبث بن ربعي، و يا حجار بن ابجر، و يا قيس بن الاشعث و يا يزيد بن الحارث، الم تكتبوا الي ان قد اينعت الثمار، و اخضر الجناب؟ و انما تقدم علي جند لك مجند.فقال له قيس بن الاشعث ما ندري ما تقول، ولكن انزل علي حكم بني عمك، فانهم لم يروك الا ما تحب.فقال عليهالسلام له:لا والله لا اعطيكم بيدي اعطاء الذليل و لا افر فرار العبيد، ثم نادي يا عباد الله (اني عذت بربي و ربكم ان ترجمون) اعوذ بربي و ربكم من كل متكبر لا يؤمن بيوم الحساب [79] .
از خطبههاي آن حضرت در اتمام حجت و استدلال بر عليه اهل كوفه
حضرت با صداي بلند فرمود: اي مردم عراق [و اكثر آنان صداي حضرت را ميشنيدند] گفتارم را بشنويد و براي كشتن من عجله نكنيد تا اين كه شما را به امري مهم موعظه كنم كه ديگر عذري در ميان نباشد، چنانچه انصاف دهيد، سعادتمند خواهيد شد و چنانچه به من انصاف ندهيد، به قصد خود عمل كنيد، بعد اين آيه را تلاوت فرمود: «ثم لا يكن أمر كم عليكم عمة ثم اقضوا الي و لا تنظرون».و اين آيه را نيز تلاوت فرمود: «همانا ولي من؛ خدايي است كه كتاب را نازل فرموده و اوست متولي امر صالحان و شايستگان».سپس حمد و ثناي الهي را به جاي آورد و بر پيامبر و ملائكه و انبياي سلف درود فرستاد (تاكنون قبل از او و بعد از او نطقي به اين شيوايي از كسي شنيده نشد).اي مردم فكر كنيد و به حسب و نسب من توجه نماييد و ببينيد كه من چه كسي هستم؟ سپس به خود مراجعه نماييد و نفستان را مورد خطاب و عتاب قرار دهيد، آيا قتل و پردهدري حريم من به صلاح شماست؟آيا من فرزند دختر پيامبر خدا نيستم؟ آيا من فرزند وصي و پسرعموي پيامبر شما و اولين كسي كه پيامبر را به آنچه از نزد پروردگارش آورده بود تصديق كرد، نيستم؟آيا حمزهي سيدالشهدا عموي من نيست؟آيا جعفر طيار كه با دو بال در بهشت پرواز ميكند عموي من نيست؟ آيا فرمايش پيامبر به شما نرسيده كه دربارهي من و برادرم فرمود: اين دو آقاي جوانان بهشتند؟اگر سخنان حق مرا تصديق كنيد كه من تاكنون دروغي به زبان جاري ننمودهام از زماني كه دانستم خداوند نسبت به دروغگويان خشم ميگيرد، به نفع شماست و اگر تصديق نكنيد، در ميان شما كساني هستند كه اگر از آنها سؤال كنيد، به شما خبر خواهند داد؛ از جابر بن عبدالله نصاري و ابوسعيد خدري و سهل بن سعد ساعدي و زيد بن ارقم و انس بن مالك بپرسيد. آنها به شما خبر خواهند داد كه خود اين سخن را از پيامبر شنيدند كه در حق من و برادرم فرموده است. آيا اين باعث نميشود كه دست از قتل من برداريد؟سپس حضرت به آنان فرمود:اگر به اين مطلب شك داريد؟ آيا به اين مسئله نيز شك داريد كه من فرزند دختر پيامبر شما هستم؟به خدا سوگند ما بين مشرق و مغرب، فرزند دختر پيامبري جز من در ميان شما و در ميان غير شما نيست. واي بر شما! آيا مرا در قبال چه ميخواهيد به قتل برسانيد، آيا كسي از شما را كشتم؟ آيا مال شما را به يغما بردم؟ آيا كسي از شما را مجروح نمودم؟(سكوت مرگ باري بر جمعيت حاكم بود و كسي سخن نميگفت.)آن گاه حضرت فرياد برآوردند: اي شبث بن ربعي! اي حجار بن ابجر! اي قيس بن اشعث! اي يزيد بن الحارث! آيا شما به من نامه ننوشتيد كه ميوهها بار داده و به ثمر رسيده و مزارع سرسبز شده و لشكري انبوه و خروشان از دوستانت در انتظار توست؟در اين جا قيس بن اشعث گفت: ما نميدانيم كه چه ميگويي، ولي چنانچه زير پرچم پسرعمويت يزيد بروي، ضرر نخواهي كرد.حضرت فرمودند: هرگز، به خدا سوگند هيچ وقت، ذلت و خواري بيعت با يزيد را نخواهم پذيرفت و مانند بردگان نيز فرار نخواهم كرد.سپس فرياد برآورد: اي بندگان خدا! همانا من به پروردگارم و پروردگار شما پناه ميبرم كه مبادا از رحمت الهي محروم شويد، و به خداي خويش و خداي شما از هر متكبري كه به روز قيامت ايمان نياورده پناه ميبرم.
و من خطبة له متوكئا علي سيفه فنادي بأعلي صوته
اشاره
فقال:انشدكم الله هل تعرفوني؟قالوا: نعم انت ابنرسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و سبطه.قال: أنشدكم الله هل تعلمون ان جدي رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم؟قالوا: اللهم نعم.قال: انشدكم الله هل تعلمون ان امي فاطمة بنت محمد؟قالوا: اللهم نعم.قال: انشدكم الله هل تعلمون ان ابي علي بن ابيطالب عليهالسلام؟قالوا: اللهم نعم.قال: انشدكم الله هل تعلمون ان جدتي خديجة بنت خويلد، اول نسآء هذه الامة اسلاما؟قالوا: اللهم نعم.قال: انشدكم الله هل تعلمون ان سيدالشهدآء حمزة عم ابي؟قالوا: اللهم نعم.قال: انشدكم الله هل تعلمون ان جعفرا الطيار في الجنة عمي؟قالوا: اللهم نعم.قال: فانشدكم الله هل تعلمون ان هذا سيف رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و انا متقلده؟قالوا: اللهم نعم.قال: فانشدكم الله هل تعلمون ان هذه عمامة رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم انا لابسها؟قالوا: اللهم نعم.قال: فانشدكم الله هل تعلمون ان عليا عليهالسلام كان اولهم اسلاما، و اعلمهم علما، و اعظمهم حلما، و انه ولي كل مؤمن و مؤمنة؟قالوا: اللهم نعم.قال: فبم تستحلون دمي و ابي الذائد عن الحوض غدا يذود عنه رجالا كما يذاد البعير الصادر عن المآء، و لواء الحمد في يد جدي [80] . يوم القيامة [81] .قالوا: قد علمنا ذلك كله، و نحن غير تاركيك حتي تذوق الموت عطشا.
از خطبههاي آن حضرت در مقابل لشكر در حالي كه بر شمشير خود تكيه داده بود با صداي بلند فرمودند
شما را به خدا سوگند! آيا مرا ميشناسيد؟گفتند: آري، تو فرزند رسول خدا و سبط او هستي.حضرت فرمودند: شما را به خدا سوگند! آيا ميدانيد جدم رسول خداست؟ گفتند: آري.حضرت: شما را به خدا آيا ميدانيد مادرم فاطمه دختر پيامبر است؟گفتند: آري.حضرت: شما را به خدا سوگند! آيا ميدانيد پدرم علي بن ابيطالب است؟گفتند: آري.حضرت: شما را به خدا سوگند! آيا ميدانيد مادربزرگم، خديجه دختر خويلد، اولين زن مسلمان امين است؟گفتند: آري.حضرت: شما را به خدا سوگند! آيا ميدانيد حمزهي سيدالشهدا عموي پدرم است؟گفتند: آري.حضرت: شما را به خدا سوگند! آيا ميدانيد جعفر طياري كه در بهشت است عموي من است؟گفتند: آري.حضرت: شما را به خدا سوگند! آيا ميدانيد اين شمشيري كه در دست من است؛ شمشير رسول خداست؟گفتند: آري.حضرت: شما را به خدا آيا ميدانيد اين عمامهي رسول خداست كه بر سر من است؟گفتند: آري.حضرت: شما را به خدا آيا ميدانيد علي بن ابيطالب عليهالسلام اولين مسلمان بود كه اسلام آورد، و داناترين آنها و صابرترين آنها و اوست كه ولي هر مؤمن و مؤمنه است؟گفتند: آري.حضرت: پس چرا و به چه مجوزي ريختن خونم را جايز ميشماريد و حال آن كه فرداي قيامت پدرم در كنار حوض كوثر ميباشد.و گروهي را از نوشيدن آن محروم خواهد كرد همان طوري كه شتر تشنه را از آب محروم ميكنند و پرچم حمد در دست پدرم خواهد بود.گفتند: ما تمام اينها را ميدانيم، ولي تو را رها نخواهيم كرد تا طعم مرگ را با لب تشنه بچشي.