- الاهداء 1
- خطب سيدالشهداء الامام الحسين (خطبهها و سخنان بليغ حضرت امام حسين) 1
- مقدمهي ناشر 1
- مقدمهي مترجم 1
- مقدمهي مؤلف 1
- اشاره 2
- و من كلام له لنافع بن الازرق 2
- از سخنان آن حضرت به نافع بن ازرق 2
- از سخنان آن حضرت دربارهي توحيد و يگانه پرستي 2
- اشاره 2
- از خطبههاي آن حضرت دربارهي تشويق مردم به نيكوكاري و برآوردن حوايج مردم 3
- و من خطبة له 3
- اشاره 3
- اشاره 3
- و من خطبة له يحث الناس علي قضآء الحوآئج و اصطناع المعروف 3
- از خطبههاي آن حضرت 3
- و من خطبة له يدعو الناس للمسير الي الشام مع ابيه 4
- از سخنان آن حضرت به اباذر غفاري 4
- اشاره 4
- ومن كلام له مع ابيذر 4
- اشاره 4
- از خطبههاي آن حضرت براي حركت مردم كوفه به سوي شام و معاويه، در ركاب پدر بزرگوارش 4
- اشاره 5
- از سخنان آن حضرت دربارهي زهد در دنيا 5
- و من كلام له 5
- و من كلام له في اتخاذ الزهد متاعا في الدنيا 5
- از سخنان آن حضرت دربارهي مرگ و دشواريهاي آن 5
- اشاره 5
- از خطبههاي آن حضرت در فضايل عترت رسول خدا و وجوب اطاعت از آنان 6
- از خطبههاي آن حضرت دربارهي حضرت علي كه شهر هدايت است 6
- اشاره 6
- اشاره 6
- و من خطبة له يذكر فيها فضائل عترة النبي و وجوب طاعتهم 6
- و من خطبة له في ان عليا مدينة هدي 6
- و من خطبة له لما اراد معاوية اخذ البيعة ليزيد 7
- اشاره 7
- ومن كلام له لمعاوية و توبيخه علي شنائع افعاله 7
- از خطبههاي آن حضرت هنگام بيعت گرفتن معاويه براي يزيد 7
- اشاره 7
- از سخنان آن حضرت در توبيخ معاويه 7
- و من كلام له لاصحابه يتضمن بيان معرفة الله 8
- از سخنان آن حضرت به عايشه در مسجد پيامبر 8
- اشاره 8
- اشاره 8
- از سخنان آن حضرت به اصحابشان در معرفت خدا و امام 8
- و من كلام له لعائشة في مسجد النبي الاعظم 8
- اشاره 9
- از سخنان آن حضرت در مذمت مروان بن حكم 9
- و من كلام له ذم به مروان بن الحكم 9
- اشاره 9
- از سخنان آن حضرت در رثاي برادر بزرگوارش امام حسن مجتبي 9
- و من كلام له يؤبن به أخاه الحسن 9
- و من دعاء له في قنوته 10
- اشاره 10
- از دعاهاي آن حضرت در حفظ و محافظت 10
- از دعاهاي آن حضرت در قنوت 10
- اشاره 10
- و من دعاء له 10
- از دعاهاي آن حضرت در پناه جستن به حضرت حق 11
- اشاره 11
- و من دعاء له 11
- از دعاهاي آن حضرت در طلب باران 11
- اشاره 11
- و من دعاء له للاستسقاء 11
- و من دعاء له عصر يوم عرفة في عرفات 12
- اشاره 12
- از دعاهاي آن حضرت در عصر روز عرفه در سرزمين عرفات 12
- اشاره 12
- از دعاهاي آن حضرت در طلب توفيق و هدايت 12
- و من دعاء له 12
- اشاره 13
- از خطبههاي آن حضرت در طلب باران 13
- اشاره 13
- و من خطبة له في مني 13
- از خطبههاي آن حضرت در سرزمين منا در فضايل حضرت علي كه هيچ خطبهاي اين مضامين را ندارد 13
- و من خطبة له في الاستسقاء 13
- و من خطبة له في الامر بالمعروف و النهي عن المنكر 14
- از سخنان آن حضرت در استدلال و بحث با عمر بن الخطاب 14
- و من كلام له احتج به علي عمر 14
- از خطبههاي آن حضرت در امر به معروف و نهي از منكر 14
- اشاره 14
- اشاره 14
- خطبههاي آن حضرت هنگام عزيمت به عراق 15
- اشاره 15
- از سخنان آن حضرت به ابنعباس هنگام عزيمت به عراق 15
- و من كلامه له عند مسيره الي العراق 15
- و من خطبة له عند عزمه علي المسير الي العراق 15
- اشاره 15
- اشاره 16
- و من خطبة له بذي حسم 16
- از سخنان آن حضرت به فرزدق در مسير عراق 16
- از خطبههاي آن حضرت در ذي حسم 16
- و من خطبة له خطبها بذي حسم لما منعه الحر و اصحابه عن قدومه 16
- اشاره 16
- اشاره 17
- از سخنان آن حضرت در رهيمه 17
- و من خطبة له في زبالة 17
- و من كلام له بالرهيمة 17
- از خطبههاي آن حضرت در مقابل حر 17
- اشاره 17
- اشاره 18
- و من خطبة له في البيضة 18
- از خطبههاي آن حضرت در محلي به نام زباله 18
- از خطبههاي آن حضرت در منزلي به نام بيضه در مقابل حر و يارانش 18
- اشاره 18
- و من خطبة له في ادبار الدنيا 18
- اشاره 19
- و من كلامه له لاصحابه و فيه بيان شهادته و رجعته 19
- و من دعاء له لما وصل الي ارض كربلاء 19
- از دعاهاي آن حضرت هنگام ورود به سرزمين كربلا 19
- از خطبههاي آن حضرت در بيوفائي دنيا 19
- اشاره 19
- و من كلام له لاصحابه في نقض البيعة 20
- اشاره 20
- از سخنان آن حضرت براي اصحابش در بيان شهادت و رجعت خودشان 20
- از سخنان آن حضرت به يارانش دربارهي پيمان شكني 20
- اشاره 20
- و من كلام له في ان الدنيا متغيرة زائلة 20
- از سخنان آن حضرت در بيان علائم ظهور حضرت مهدي 21
- و من خطبة له في وفاء اصحابه 21
- اشاره 21
- از سخنان آن حضرت در متغير بودن دنيا و فناي آن 21
- و من كلام له لاصحابه و فيه بيان امارات ظهور القائم 21
- اشاره 21
- از خطبههاي آن حضرت در وفاداري اصحاب و يارانش 22
- اشاره 22
- از سخنان آن حضرت به ياران و خانوادهاش 22
- و من خطبة له يعظ بها اهل العراق 22
- اشاره 22
- و من كلامه لعسكره و اهل بيته 22
- و من خطبة له في الاحتجاج علي اهل الكوفة 23
- از خطبههاي آن حضرت در موعظهي اهل عراق 23
- اشاره 23
- از سخنان آن حضرت به اصحاب خود و بشارت به بهشت و قصرهاي آن 23
- و من كلام له يبشر اصحابه بالجنة و قصورها 23
- اشاره 23
- و من خطبة له متوكئا علي سيفه فنادي بأعلي صوته 24
- اشاره 24
- و من خطبة له 24
- از خطبههاي آن حضرت در مقابل لشكر در حالي كه بر شمشير خود تكيه داده بود با صداي بلند فرمودند 24
- اشاره 24
- از خطبههاي آن حضرت در اتمام حجت و استدلال بر عليه اهل كوفه 24
- از خطبههاي آن حضرت در سرزمين طف دربارهي دوري از دنيا 25
- و من كلام له يأمر اصحابه بالصبر و يرغبهم في الاخرة 25
- و من خطبة له بالطف 25
- اشاره 25
- اشاره 25
- از خطبههاي آن حضرت در صبح روز عاشورا 25
- از سخنان آن حضرت در ترغيب ياران خود به صبر و آخرت 26
- از خطبههاي آن حضرت در كربلا در مذمت اهل كوفه 26
- اشاره 26
- و من خطبة له في ذم اهل الكوفة و هي مظهر آبائه و عظمة نفسه 26
- و من كلام له مخاطبا لاهل الكوفة و هو يقاتل علي رجليه 26
- اشاره 26
- از سخنان آن حضرت هنگامي كه به صحنه پيكار نظر كردند و تمام اصحابش را در خاك و خون ديدند، محاسن شريفشان را به دست گرفته و فرمودند 27
- اشاره 27
- از سخنان آن حضرت خطاب به لشكر كوفه هنگامي كه پياده در حال جنگ بود 27
- و من كلام له لما نظر الي كثرة من قتل من اصحابه قبض علي شيبته المقدسة 27
- و من دعاء له في يوم العاشر من المحرم لما اصبحت الخيل رفع يديه 27
- اشاره 27
- و من كلام له به ودع عياله و امرهم بالصبر 28
- از سخنان آن حضرت در هنگام وداع با اهل بيتش و دعوت آنان به صبر 28
- از دعاهاي آن حضرت در روز عاشورا آن هنگام كه لشكر عمر سعد حملهور شدند 28
- الخطبة المنسوبة اليه - التي قال فيها - 28
- اشاره 28
- اشاره 28
- خطبهي حضرت خطاب به لشكر عمر بن سعد 29
- رسائل الامام ابيعبدالله الحسين (نامه هاي سالار شهيدان حسين بن علي) 29
- اشاره 29
- نامهي حضرت در جواب نامهي مردم بصره كه از معناي «صمد» سؤال كردند 29
- كتابه جوابا لما كتب اليه الحسن البصري يسأله عن القدر 29
- نامهي حضرت در جواب حسن بصري در معناي «قدر» 30
- اشاره 30
- نامهي حضرت در جواب معاويه كه حضرت را براي ازدواج با كنيز آزاد شدهي خود، سرزنش نموده بود 30
- اشاره 30
- كتابه في الشؤون العامة جوابا عن كتاب معاوية اليه 30
- كتابه جوابا لما كتب اليه معاوية يعيره في تزويجه جارية بعد ما اعتقها 30
- اشاره 31
- نامهي حضرت به معاويه در شئونات عمومي 31
- نامهي حضرت به معاويه در رابطه با مصادرهي اموال 31
- كتابه لرجل من اهل الكوفة بعد ما كتب اليه يا سيدي اخبرني بخير الدنيا و الآخرة 31
- اشاره 31
- كتابه الي معاوية 31
- نامهي حضرت در پاسخ مردي از اهل كوفه كه به حضرت نامه نوشته بود و عرضه داشته بود كه اي آقاي من (مرا از خير دنيا و آخرت خبر ده) 32
- كتابه الي اخيه الحسن في موضوع اعطاء الشعراء 32
- كتابه جوابا لما كتب اليه رجل عظني بحرفين فيهما خير الدنيا و الآخرة 32
- اشاره 32
- اشاره 32
- نامهي حضرت در جواب كسي كه به حضرت نوشته بود «مرا به دو كلمه موعظه كن كه در آن خير دنيا و آخرت باشد» 32
- كتابه المحتوي علي وصية لاخيه محمد بن الحنفية لما عزم علي المسير الي العراق 33
- نامهي حضرت در جواب برادرش امام حسن دربارهي اعطاي مال به شعرا 33
- اشاره 33
- نامهي حضرت در جواب نامهي عمرو بن سعيد 33
- اشاره 33
- كتابه عند توجهه الي العراق 33
- نامهي حضرت به مردم مدينه 34
- اشاره 34
- كتابه الي اشراف البصرة يدعوهم لنصرته 34
- اشاره 34
- كتابه الي اهل المدينة 34
- وصيت نامهي حضرت به محمد حنفيه 34
- نامهي حضرت به اشراف بصره كه آنها را دعوت به ياري فرمودند 35
- كتابه من كربلاء الي محمد بن الحنفية 35
- كتابه الي بنيهاشم 35
- اشاره 35
- نامهي حضرت به بنيهاشم 35
- اشاره 35
- اشاره 36
- اشاره 36
- كتابه جوابا عن كتاب كتبه اليه ابن عمه عبدالله بن جعفر الطيار 36
- نامهي حضرت از كربلا به محمد بن حنفيه 36
- كتابه الي اهل البصرة يدعوهم لنصرته «نسخة اخري» 36
- نامهي حضرت به اهل بصره و دعوت آنان براي ياري خود 36
- اشاره 37
- نامهي حضرت به مسلم بن عقيل در جواب نوشتههايي كه براي حضرت ارسال نموده بود 37
- كتابه الي اهل الكوفة عند توجهه الي العراق 37
- كتابه الي مسلم بن عقيل جوابا عن كتابه اليه 37
- اشاره 37
- نامهي حضرت در جواب عبدالله فرزند جعفر طيار 37
- كتابه في مسيره الي الكوفة الي حبيب بن مظاهر 38
- نامهي حضرت در جواب نامهي اهل كوفه 38
- كتابه جوابا عن كتاب لاهل الكوفه اليه 38
- اشاره 38
- نامهي حضرت به مردم كوفه هنگامي كه عازم عراق بودند 38
- اشاره 38
- پدر ارزشمند 39
- حكم الامام الحسين (كلمات قصار) 39
- اشاره 39
- اقسام عبادت 39
- نامهي حضرت به حبيب بن مظاهر 39
- چرا مهلت 40
- فقيرترين مردم 40
- چهار خصلت سودمند 40
- عوامل تسليم 40
- زشتي غيبت 40
- تفسير نعمت 41
- درخواست كمك فقط در سه مورد 41
- عمل خوب 41
- بخيل كيست 41
- سلام قبل از كلام 41
- برحذر باش 42
- حاجت خواهي از جوانمردان 42
- چرا عذر خواهي 42
- قرآن آيينهي مؤمن 42
- نشانههاي مقبوليت 42
- دوستي اهل بيت 43
- پاداش سلام كردن 43
- كليد نجات 43
- آموزش ياران اهل بيت 43
- حفظ آبرو 43
- تقيه عامل جدايي دوست و دشمن 44
- نجات شيعه 44
- ارادتمند و شيعه 44
- دوستان چهارگانه 44
- نسخهي ترك گناه 44
- گناه از عذرخواهي بهتر است 45
- صفات سلاطين 45
- برخورد با سلاطين 45
- ميزان تلاش 45
- آرامش امين 45
- ويژگيهاي مهم 46
- پذيرش احسان 46
- استفاده خوب و بجا از ثروت 46
- دعاي حضرت 46
- سخني با حسن بصري 46
- مصرف صحيح 47
- نصحيت ارزنده 47
- مرگ باعزت 47
- تكبر براي كيست 47
- جملات آموزنده 47
- جهاد واجب است يا مستحب 48
- امام هدايت و امام ضلالت 48
- فلسفهي روزه 48
- حفظ آبرو 48
- خوف از خدا 48
- مطالب قرآن 49
- مناظره 49
- گريه بر اهل بيت 49
- خوف از خدا 49
- سپري شدن عمر 49
- رحمت الهي 50
- گريه از خوف خدا 50
- شكر نعمت 50
- عالمترين شخص 50
- عيبجو نباشيد 50
- صبور باش 51
- مرگ فرزند 51
- چرا خصومت 51
- محبت اهل بيت 51
- فخر فروشي 51
- پرسش و پاسخ 52
- آقائي و سيادت 52
- خانهي مبارك 52
- سوگند غلط 52
- نيكوكاران 52
- بنده دنيا 53
- ظاهر و باطن قرآن 53
- كمال عقل 53
- اصناف مردم 53
- شير دادن به كودك 53
- عثمان مردار امت 54
- اهل بيت قبل از خلقت آدم 54
- غصب خلافت 54
- دوستي و دشمني 54
- بنياميه دشمن قسم خوردهي اسلام 54
- و الشمس و ضحيها 55
- سنتي از حضرت يوسف و حضرت موسي 55
- ملت ابراهيم 55
- دوازده نور 55
- تفسير آيه 55
- نشانههاي حضرت مهدي 56
- نشانههاي ظهور حضرت مهدي 56
- دوران ظهور 56
- دو غيبت 56
- قائم آل محمد 56
- انتقام گيرندهي واقعي 57
- وضعيت عرب در زمان ظهور 57
- قتل عام بنياميه 57
- نشانههاي ظهور 57
- سيماي حضرت مهدي 57
- حرز در مقابل خطر 58
- امام و بنياميه 58
- بنياميه مرا به شهادت ميرسانند 58
- قتيل العبرات 58
- مدت حكومت حضرت مهدي 58
- درخواست ياري 59
- مرگ شيعيان، شهادت است 59
- كريم اهل بيت 59
- فضيلت كدام است؟ 59
- عذر بدتر از گناه 59
- عرضه اعمال 60
- ثواب تلاوت قرآن 60
- پاورقي 60
اشاره
أما بعد، فقد بلغني كتابك تذكر انه قد بلغك عني امور انت لي عنها راغب، و انا بغيرها عندك جدير، فان الحسنات لا يهدي لها، و لا يسدد اليها الا الله. و اما ما ذكرت أنه انتهي اليك عني فانه انما رقاه اليك الملاقون، المشاؤون بالنميم، و ما اريد لك حربا، و لا عليك خلافا، و ايم الله اني لخائف الله في ترك ذلك، و ما اظن الله راضيا بترك ذلك، و لا عاذرا بدون الاعذار فيه اليك، و في اوليائك القاسطين الملحدين، حزب الظلمة، و اوليآء الشياطين.الست القاتل حجر بن عدي اخاكندة، و المصلين العابدين الذين كانوا ينكرون الظلم، و يستعظمون البدع، و لا يخافون في الله لومة لائم؟ ثم قتلتهم ظلما و عدوانا من بعد ما كنت اعطيتهم الايمان المغلظة، و المواثيق المؤكدة، لا تاخذهم بحدث كان بينك و بينهم، و لا باحنة تجدها في نفسك.اولست قاتل عمرو بن الحمق صاحب رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم العبد الصالح، الذي ابلته العبادة فنحل جسمه، و صفرت لونه؟ بعد ما امتنه، و اعطيته من عهود الله، و مواثيقه ما لو اعطيته طائرا لنزل اليك من رأس الجبل، ثم قتلته جرأة علي ربك، و استخفافا بذلك العهد.اولست المدعي زياد بن سمية المولود علي فراش عبيد ثقيف؟ فزعمت انه ابن ابيك، و قد قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم «الولد للفراش، و للعاهر الحجر» فتركت سنة رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم تعمدا، و تبعت هواك بغير هدي من الله، ثم سلطته علي العراقين يقطع ايدي المسلمين و ارجلهم، و يسمل اعينهم، و يصلبهم علي جذوع النخل، كانك لست من هذه الأمة، و ليسوا منك.اولست صاحب الحضر ميين الذين كتب فيهم ابن سمية انهم كانوا علي دين علي صلوات الله عليه؟ فكتبت اليه (ان اقتل كل من كان علي دين علي) فقتلهم، و مثل بهم بامرك و دين علي عليهالسلام و الله الذي كان يضرب عليه اباك، و يضربك، و به جلست مجلسك الذي جلست، و لولا ذلك لكان شرفك و شرف ابيك الرحلتين و قلت فيما قلت: (انظر لنفسك و لدينك و لامة محمد و اتق شق عصا هذه الامة و ان تردهم الي فتنة). و اني لا اعلم فتنة اعظم علي هذه الامة من ولايتك عليها، و لا اعظم نظر لنفسي و لديني و لامة محمد صلي الله عليه و آله و سلم علينا أفضل من ان اجاهدك، فان فعلت فانه قربة الي الله، و ان تركته فاني ا ستغفر الله لديني، و اساله توفيقه لارشاد امري.و قلت فيما قلت: (اني ان انكرتك تنكرني، و ان أكدك تكدني) فكدني ما بدا لك، فاني أرجو ان لا يضرني كيدك في، و ان لا يكون علي احد اضر منه علي نفسك علي انك قد ركبت بجهلك و تحرصت علي نقض عهدك، و لعمري ما وفيت بشرط، و لقد نقضت عهدك بقتلك هؤلاء النفر الذين قتلتهم بعد الصلح و الايمان و العهود و المواثيق، فقتلتهم من غير ان يكونوا قاتلوا او قتلوا، و لم تفعل ذلك بهم الا لذكرهم فضلنا و تعظيمهم حقنا، فقتلتهم مخافة امر لعلك لولم تقتلهم مت قبل ان يفعلوا او ماتوا قبل ان يدركوا.فابشر يا معاوية! بالقصاص، و استيقن بالحساب، و اعلم ان لله تعالي كتابا، (لا يغادر صغيرة و لا كبيرة الا احصاها)، و ليس الله بناس لاخذك بالظنة، و قتلك اوليآءه علي التهم، و نفيك أوليآءه من دورهم الي دار الغربة، و اخذك للناس ببيعة ابنك غلام حدث، يشرب الخمر، و يلعب بالكلاب.لا اعلمك الا و قد خسرت نفسك، و تبرت دينك، و غششت رعيتك، و اخربت امانتك،و سمعت مقالة السفيه الجاهل، و اخفت الورع التقي لاجلهم، و السلام [94] .
نامهي حضرت به معاويه در شئونات عمومي
نامهي تو به من رسيد كه نوشته بودي از اعمال و رفتار تو چيزهائي به من رسيده، كه نسبت به آنها ناراحتم، و سزاوار است آنها را ترك كني! بدان كه فقط به اذن خداوند ميشود كار نيكي را انجام داد، و اگر اذن او نباشد، انجامش ممكن نيست، اما آنچه كه گفتي دربارهي تو، از ناحيه ما خبري رسيده، اينها سخنان سخنچين و چاپلوسان است. من نه تدارك جنگي ديدهام و نه بر عليه تو قيامي بپا كردهام. و به خدا سوگند، تنها براي اين ترك جنگ، از خداوند ميترسم و فكر نميكنم خداوند راضي باشد و هيچ عذري نيست كه من با حزب شيطاني و ظالمت مبازره نكنم.آيا تو قاتل حجر بن عدي نيستي؟ آيا تو قاتل نمازگزاران متدين و عابدي نيستي كه با اهل ظلم و بدعت مبارزه ميكردند؟ كساني كه در راه خدا از هيچ سرزنشي نميترسيدند، تو بودي كه آنها را ظالمانه به شهادت رساندي، پس از آن كه تو [با مكر و نيرنگ] به آنها امان دادي. به آن پيمانهاي محكم توجه نكردي و با كمال جسارت و با بيرحمي با آنها رفتار كردي.آيا تو قاتل عمرو بن حمق، يار باوفاي پيامبر نيستي؟ اين بندهي صالح خدا كه عبادت جسمش را ضعيف، و رنگ صورتش را زرد نموده بود، پس از آن كه به او امان دادي، آنچنان امان نامهاي كه اگر به پرندهاي داده ميشد از قلهي كوه به نزد تو ميآمد، تو بودي كه او را با جرئت بر پروردگارت و نقض عهد، به شهادت رساندي.آيا تو نبودي كه ادعا كردي، زياد بن سميه كه به زنا از غلام ثقيف، زاده شده است فرزند پدرت ميباشد؟و حال آن كه پيامبر فرمود: فرزند مربوط به پدر است. و زناكار را بايد سنگسار نمود.تو بودي كه سنت پيامبر را ترك كردي و هواي نفست را پيروي نمودي، سپس همين ابنزياد را بر اهل عراق مسلط كردي تا مردم را قتل عام و دست و پاي آنان را قطع نمايد و چشمهاي آنان را از حدقه بيرون آورد و آنها را بر درخت خرما به دار آويزد. گويي تو اصلا از اين امت نيستي و آنها از تو نيستند!آيا تو نبودي كه به ابنسميه نوشتي؛ هر كس پيرو علي بن ابيطالب است، به قتل برسان بعد از آن كه او به تو نامه نوشت، حضريها بر دين و راه علي عليهالسلام سير ميكنند و او تمام آنها را به قتل رساند و آنها را مثله كرد. به خدا قسم دين علي، همان دين پيامبر است كه به خاطر آن، با تو و پدرانت مبارزه كرد و اين همان ديني است كه تو امروز در جايگاه آن نشستي و اگر آن نبود شرافت تو و پدرت زودگذر بود و تا امروز باقي نميماند.اي معاويه! به من گفتي: دينت را در نظر بگير و هم چنين امت محمد را در نظر بگير، و از تقرقه اين امت بپرهيز، مبادا آنها را به فتنه بكشاني و حال آن كه من فتنهاي بالاتر و عظيمتر از حكومت تو نميبينم و بر ماست كه با تو مبارزه كنيم. اگر اين كار را انجام دهم، مايهي تقرب به خداست و اگر آن را رها كنم، بايد استغفار نمايم، و از خدا توفيق و راهنمايي ميطلبم.و اي معاويه! گفتي: اگر مرا محكوم كني، من هم تو را محكوم ميكنم و اگر با من دشمني كني، من نيز با تو دشمني ميكنم، پس هر چه ميتواني با من دشمني كني، اميدوارم كه از ناحيهي تو و مكر تو به من آسيبي نرسد، و كج انديشيهاي تو، به خودت ضرر زند، چرا كه بر مركب جهلت سوار شدي و حرص بر نقض عهد و پيمان داري،و به جانم سوگند كه تو به هيچ پيمان و شرطي پايبند نبودي.تو آنان را به شهادت رساندي در حالي كه آنان، آماده نبرد نبودند و ناجوانمردانه كشته شدند و تو اين كار را انجام ندادي، مگر به خاطر اين كه آنان فضايل ما را بازگو ميكردند، و نسبت به حق ما ارادت نشان ميدادند.و تو آنها را كشتي از ترس اين كه اگر آنها را نكشي خواهي مرد.اي معاويه! آمادهي قصاص الهي باش، و به روز حساب ايمان بياور، و بدان كه براي خدا دفتر و كتابي است كه هيچ ريز و درشتي نيست، مگر آن كه در آن ثبت ميشود.خداوند هرگز فراموش نميكند كه تو به ظن و گمان دستگير ميكردي و به صرف اتهام ميكشتي، و اولياي خدا را به غربت تبعيد ميكردي و براي فرزند شارب الخمرت و همبازي سگان، بيعت گرفتي. يقينا نفست به خسران رفت و دينت پايمال شد، و مردم را فريب دادي و امانت الهي را خراب نمودي و به گفتار جاهل و نادان گوش دادي و مردان متقي و پرهيزگار را خوار شمردي.
كتابه الي معاوية
اشاره
من الحسين بن علي، الي معاوية بن ابيسفيان، اما بعد، فان عيرا مرت بنا من اليمن، تحمل مالا، و حللا و عنبرا و طيبا اليك لتودعها خزائن دمشق، و تعل بها النهل بني ابيك، و اني احتجت اليها فاخذتها، و السلام [95] .
نامهي حضرت به معاويه در رابطه با مصادرهي اموال
از حسين بن علي به معاوية بن ابيسفيان.كارواني از يمن براي تو مال و زينت و عنبر و عطر حمل مينمود، تا اين كه به خزانه داري دمشق برساند، و به وسيله آن حريصان آل سفيان را سيراب نمايد ولي من به آنها نياز داشتم و آنها را مصادره نمودم، والسلام.