لمعة من بلاغة الحسین علیه‌السلام‌ صفحه 31

صفحه 31

اشاره

أما بعد، فقد بلغني كتابك تذكر انه قد بلغك عني امور انت لي عنها راغب، و انا بغيرها عندك جدير، فان الحسنات لا يهدي لها، و لا يسدد اليها الا الله. و اما ما ذكرت أنه انتهي اليك عني فانه انما رقاه اليك الملاقون، المشاؤون بالنميم، و ما اريد لك حربا، و لا عليك خلافا، و ايم الله اني لخائف الله في ترك ذلك، و ما اظن الله راضيا بترك ذلك، و لا عاذرا بدون الاعذار فيه اليك، و في اوليائك القاسطين الملحدين، حزب الظلمة، و اوليآء الشياطين.الست القاتل حجر بن عدي اخاكندة، و المصلين العابدين الذين كانوا ينكرون الظلم، و يستعظمون البدع، و لا يخافون في الله لومة لائم؟ ثم قتلتهم ظلما و عدوانا من بعد ما كنت اعطيتهم الايمان المغلظة، و المواثيق المؤكدة، لا تاخذهم بحدث كان بينك و بينهم، و لا باحنة تجدها في نفسك.اولست قاتل عمرو بن الحمق صاحب رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم العبد الصالح، الذي ابلته العبادة فنحل جسمه، و صفرت لونه؟ بعد ما امتنه، و اعطيته من عهود الله، و مواثيقه ما لو اعطيته طائرا لنزل اليك من رأس الجبل، ثم قتلته جرأة علي ربك، و استخفافا بذلك العهد.اولست المدعي زياد بن سمية المولود علي فراش عبيد ثقيف؟ فزعمت انه ابن ابيك، و قد قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم «الولد للفراش، و للعاهر الحجر» فتركت سنة رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم تعمدا، و تبعت هواك بغير هدي من الله، ثم سلطته علي العراقين يقطع ايدي المسلمين و ارجلهم، و يسمل اعينهم، و يصلبهم علي جذوع النخل، كانك لست من هذه الأمة، و ليسوا منك.اولست صاحب الحضر ميين الذين كتب فيهم ابن سمية انهم كانوا علي دين علي صلوات الله عليه؟ فكتبت اليه (ان اقتل كل من كان علي دين علي) فقتلهم، و مثل بهم بامرك و دين علي عليه‌السلام و الله الذي كان يضرب عليه اباك، و يضربك، و به جلست مجلسك الذي جلست، و لولا ذلك لكان شرفك و شرف ابيك الرحلتين و قلت فيما قلت: (انظر لنفسك و لدينك و لامة محمد و اتق شق عصا هذه الامة و ان تردهم الي فتنة). و اني لا اعلم فتنة اعظم علي هذه الامة من ولايتك عليها، و لا اعظم نظر لنفسي و لديني و لامة محمد صلي الله عليه و آله و سلم علينا أفضل من ان اجاهدك، فان فعلت فانه قربة الي الله، و ان تركته فاني ا ستغفر الله لديني، و اساله توفيقه لارشاد امري.و قلت فيما قلت: (اني ان انكرتك تنكرني، و ان أكدك تكدني) فكدني ما بدا لك، فاني أرجو ان لا يضرني كيدك في، و ان لا يكون علي احد اضر منه علي نفسك علي انك قد ركبت بجهلك و تحرصت علي نقض عهدك، و لعمري ما وفيت بشرط، و لقد نقضت عهدك بقتلك هؤلاء النفر الذين قتلتهم بعد الصلح و الايمان و العهود و المواثيق، فقتلتهم من غير ان يكونوا قاتلوا او قتلوا، و لم تفعل ذلك بهم الا لذكرهم فضلنا و تعظيمهم حقنا، فقتلتهم مخافة امر لعلك لولم تقتلهم مت قبل ان يفعلوا او ماتوا قبل ان يدركوا.فابشر يا معاوية! بالقصاص، و استيقن بالحساب، و اعلم ان لله تعالي كتابا، (لا يغادر صغيرة و لا كبيرة الا احصاها)، و ليس الله بناس لاخذك بالظنة، و قتلك اوليآءه علي التهم، و نفيك أوليآءه من دورهم الي دار الغربة، و اخذك للناس ببيعة ابنك غلام حدث، يشرب الخمر، و يلعب بالكلاب.لا اعلمك الا و قد خسرت نفسك، و تبرت دينك، و غششت رعيتك، و اخربت امانتك،و سمعت مقالة السفيه الجاهل، و اخفت الورع التقي لاجلهم، و السلام [94] .

نامه‌ي حضرت به معاويه در شئونات عمومي‌

نامه‌ي تو به من رسيد كه نوشته بودي از اعمال و رفتار تو چيزهائي به من رسيده، كه نسبت به آنها ناراحتم، و سزاوار است آنها را ترك كني! بدان كه فقط به اذن خداوند مي‌شود كار نيكي را انجام داد، و اگر اذن او نباشد، انجامش ممكن نيست، اما آنچه كه گفتي درباره‌ي تو، از ناحيه ما خبري رسيده، اينها سخنان سخن‌چين و چاپلوسان است. من نه تدارك جنگي ديده‌ام و نه بر عليه تو قيامي بپا كرده‌ام. و به خدا سوگند، تنها براي اين ترك جنگ، از خداوند مي‌ترسم و فكر نمي‌كنم خداوند راضي باشد و هيچ عذري نيست كه من با حزب شيطاني و ظالمت مبازره نكنم.آيا تو قاتل حجر بن عدي نيستي؟ آيا تو قاتل نمازگزاران متدين و عابدي نيستي كه با اهل ظلم و بدعت مبارزه مي‌كردند؟ كساني كه در راه خدا از هيچ سرزنشي نمي‌ترسيدند، تو بودي كه آنها را ظالمانه به شهادت رساندي، پس از آن كه تو [با مكر و نيرنگ] به آنها امان دادي. به آن پيمانهاي محكم توجه نكردي و با كمال جسارت و با بي‌رحمي با آنها رفتار كردي.آيا تو قاتل عمرو بن حمق، يار باوفاي پيامبر نيستي؟ اين بنده‌ي صالح خدا كه عبادت جسمش را ضعيف، و رنگ صورتش را زرد نموده بود، پس از آن كه به او امان دادي، آنچنان امان نامه‌اي كه اگر به پرنده‌اي داده مي‌شد از قله‌ي كوه به نزد تو مي‌آمد، تو بودي كه او را با جرئت بر پروردگارت و نقض عهد، به شهادت رساندي.آيا تو نبودي كه ادعا كردي، زياد بن سميه كه به زنا از غلام ثقيف، زاده شده است فرزند پدرت مي‌باشد؟و حال آن كه پيامبر فرمود: فرزند مربوط به پدر است. و زناكار را بايد سنگسار نمود.تو بودي كه سنت پيامبر را ترك كردي و هواي نفست را پيروي نمودي، سپس همين ابن‌زياد را بر اهل عراق مسلط كردي تا مردم را قتل عام و دست و پاي آنان را قطع نمايد و چشم‌هاي آنان را از حدقه بيرون آورد و آنها را بر درخت خرما به دار آويزد. گويي تو اصلا از اين امت نيستي و آنها از تو نيستند!آيا تو نبودي كه به ابن‌سميه نوشتي؛ هر كس پيرو علي بن ابي‌طالب است، به قتل برسان بعد از آن كه او به تو نامه نوشت، حضري‌ها بر دين و راه علي عليه‌السلام سير مي‌كنند و او تمام آنها را به قتل رساند و آنها را مثله كرد. به خدا قسم دين علي، همان دين پيامبر است كه به خاطر آن، با تو و پدرانت مبارزه كرد و اين همان ديني است كه تو امروز در جايگاه آن نشستي و اگر آن نبود شرافت تو و پدرت زودگذر بود و تا امروز باقي نمي‌ماند.اي معاويه! به من گفتي: دينت را در نظر بگير و هم چنين امت محمد را در نظر بگير، و از تقرقه اين امت بپرهيز، مبادا آنها را به فتنه بكشاني و حال آن كه من فتنه‌اي بالاتر و عظيم‌تر از حكومت تو نمي‌بينم و بر ماست كه با تو مبارزه كنيم. اگر اين كار را انجام دهم، مايه‌ي تقرب به خداست و اگر آن را رها كنم، بايد استغفار نمايم، و از خدا توفيق و راهنمايي مي‌طلبم.و اي معاويه! گفتي: اگر مرا محكوم كني، من هم تو را محكوم مي‌كنم و اگر با من دشمني كني، من نيز با تو دشمني مي‌كنم، پس هر چه مي‌تواني با من دشمني كني، اميدوارم كه از ناحيه‌ي تو و مكر تو به من آسيبي نرسد، و كج انديشي‌هاي تو، به خودت ضرر زند، چرا كه بر مركب جهلت سوار شدي و حرص بر نقض عهد و پيمان داري،و به جانم سوگند كه تو به هيچ پيمان و شرطي پايبند نبودي.تو آنان را به شهادت رساندي در حالي كه آنان، آماده نبرد نبودند و ناجوانمردانه كشته شدند و تو اين كار را انجام ندادي، مگر به خاطر اين كه آنان فضايل ما را بازگو مي‌كردند، و نسبت به حق ما ارادت نشان مي‌دادند.و تو آنها را كشتي از ترس اين كه اگر آنها را نكشي خواهي مرد.اي معاويه! آماده‌ي قصاص الهي باش، و به روز حساب ايمان بياور، و بدان كه براي خدا دفتر و كتابي است كه هيچ ريز و درشتي نيست، مگر آن كه در آن ثبت مي‌شود.خداوند هرگز فراموش نمي‌كند كه تو به ظن و گمان دستگير مي‌كردي و به صرف اتهام مي‌كشتي، و اولياي خدا را به غربت تبعيد مي‌كردي و براي فرزند شارب الخمرت و همبازي سگان، بيعت گرفتي. يقينا نفست به خسران رفت و دينت پايمال شد، و مردم را فريب دادي و امانت الهي را خراب نمودي و به گفتار جاهل و نادان گوش دادي و مردان متقي و پرهيزگار را خوار شمردي.

كتابه الي معاوية

اشاره

من الحسين بن علي، الي معاوية بن ابي‌سفيان، اما بعد، فان عيرا مرت بنا من اليمن، تحمل مالا، و حللا و عنبرا و طيبا اليك لتودعها خزائن دمشق، و تعل بها النهل بني ابيك، و اني احتجت اليها فاخذتها، و السلام [95] .

نامه‌ي حضرت به معاويه در رابطه با مصادره‌ي اموال

از حسين بن علي به معاوية بن ابي‌سفيان.كارواني از يمن براي تو مال و زينت و عنبر و عطر حمل مي‌نمود، تا اين كه به خزانه داري دمشق برساند، و به وسيله آن حريصان آل سفيان را سيراب نمايد ولي من به آنها نياز داشتم و آنها را مصادره نمودم، والسلام.

كتابه لرجل من اهل الكوفة بعد ما كتب اليه يا سيدي اخبرني بخير الدنيا و الآخرة

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه