لمعة من بلاغة الحسین علیه‌السلام‌ صفحه 59

صفحه 59

و قال كلمات اذا قلتهن ما ابالي عمن اجتمع علي من الجن و الانس: بسم الله، و بالله، و الي الله، و في سبيل الله، و علي ملة رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم اللهم اكفني بقوتك و حولك و قدرتك من شر كل مغتال و كيد الفجار، فاني احب الابرار، و اولي الاخيار، و صلي الله علي محمد النبي و آله و سلم [223] .كلماتي وجود دارند كه اگر من آنها را بر زبان جاري كنم، هيچ ترسي ندارم از اين كه تمام جن و انس عليه من اجتماع كنند و آن كلمات عبارتند از:به نام خدا و براي خدا و به سوي خدا و در راه خدا و بر ملت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم، بارالها! به اقتدار و قدرتت مرا از شر هر دغل و كينه‌ي هر ستمگر محافظت فرما، زيرا من نيكان را دوست دارم و پيرو خوبان هستم و درود بر محمد و خاندان او باد.

عذر بدتر از گناه

مر علي عبدالله بن عمرو بن العاص فقال عبدالله من احب ان ينظر الي احب اهل الارض الي اهل السماء، فلينظر الي هذا المجتاز، و ما كلمته منذليالي صفين، فاتي به ابوسعيد الخدري الي الحسين عليه‌السلام. فقال الحسين: اتعلم اني احب اهل الارض الي اهل السماء و تقاتلني و ابي يوم صفين، و الله ان ابي لخير مني.فاستعذر، و قال: ان النبي صلي الله عليه و آله و سلم قال لي: اطع اباك.فقال له الحسين عليه‌السلام: اما سمعت قول الله تعالي: (و ان جاهداك علي ان تشرك بي ما ليس لك به علم فلا تطعهما) و قول رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم: «انما الطاعة في المعروف» و قوله: «لا طاعة لمخلوق في معصية الخالق» [224] .(حضرت روزي از كنار عبدالله بن عمرو بن العاص مي‌گذشتند كه عبدالله گفت: هر كس دوست دارد محبوب‌ترين فرد روي زمين را در نزد آسمانيان ببيند، بايد به حسين نظاره كند، و من از شب‌هاي صفين تا به حال با او سخن نگفته‌ام، آن‌گاه ابوسعيد خدري او را به نزد حسين عليه‌السلام آورد و حضرت فرمودند:) با اين كه مي‌داني من محبوب‌ترين فرد روي زمين هستم در نزد آسمانيان، با من و پدرم در صفين نبرد مي‌كني. به خدا قسم كه پدرم از من بهتر است.عبدالله معذرت خواهي كرد و گفت: پيامبر به من فرمود كه هميشه از پدرت اطاعت كن.حضرت فرمود: آيا گفتار خدا را نشنيدي كه مي‌فرمايد: اگر پدر و مادر تلاش كردند كه نسبت به او شرك ورزي، در حالي كه علم نداري، هرگز از آنها اطاعت نكن.و آيا گفتار پيامبر را نشنيدي كه فرمود: «اطاعت در كارهاي نيك بايد باشد» و باز از حضرت نشنيدي كه فرمود: «اطاعت از مخلوق در راستاي عصيان خالق روا نيست؟»

كريم اهل بيت

قيل سأل رجل الحسين حاجة فقال عليه‌السلام: يا هذا سؤالك اياي يعظم لدي، و معرفتي بما يجب لك يكبر علي، و يدي تعجز عن نيلك بما انت اهله، و الكثير في ذات الله قليل، و ما في ملكي وفاء بشكرك، فان قبلت بالميسور، دفعت عني مرارة الاحتيال لك، و الاهتمام بما اتكلف من واجب حقك.فقال الرجل، اقبل يابن رسول الله اليسير، و اشكر العطية، و اعذر علي المنع.فدعا عليه‌السلام بوكيله و جعل يحسابه علي نفقاته، حتي استقصاها.ثم قال عليه‌السلام له: هات الفاضل من الثلاثمأة الف.فاحضر خمسين الفا.قال: فما فعلت الخمسمأة دينار؟قال: هي عندي.قال: احضرها.قال: فدفع الدراهم و الدنانير الي الرجل،و قال:هات من يحمل معك هذا المال.فأتاه بالحمالين فدفع اليهم الحسين عليه‌السلام ردآئه لكرآء حملهم حتي حملوه معه.فقال مولي له: و الله ما بقي عندنا درهم واحد.فقال عليه‌السلام: لكني ارجو ان يكون لي بفعلي هذا اجر عظيم [225] .مردي از حضرت حاجتي طلبيد، حضرت فرمودند: اي مرد! برآوردن اين حاجت، براي من مشكل است و مي‌دانم حقي كه بر من داري بزرگ و سنگين است و من عاجزم از اين كه اهداف تو را برآورده سازم.و حال آن كه بخشش در راه خدا هر چند زياد باشد باز كم است، و چيزي در نزد من نيست كه باعث تشكر شود. اگر اين بخشش كم مرا بپذيري، تلخي چاره‌انديشي و تلاش و تكليف براي رفع كامل نيازمندي است را از من برطرف نموده‌اي.مرد پاسخ داد: اي فرزند رسول خدا! آنچه مقدور است مي‌پذيرم و احسانت را سپاس مي‌گويم و به هيچ وجه رد نمي‌كنم.آن گاه حضرت نماينده‌ي خود را خواست و نفقه و مخارج او را كاملا محاسبه نمود.سپس فرمود: باقي مانده‌ي از آن سيصد هزار را بياور.نماينده‌ي حضرت پنجاه هزار حاضر نمود.حضرت فرمود: پانصد دينار را چه كردي؟عرض كرد: نزد من است.فرمودند: آن را نيز بياور.حضرت تمام آن پول‌ها را به مرد سائل داد و فرمود: باربري بياور تا اين اموال را برايت حمل كند، مرد سائل باربراني آورد، حضرت عباي خود را به عنوان كرايه به باربرها داد. يكي از غلامان عرض كرد، به خدا سوگند حتي يك درهم نيز باقي نماند.حضرت فرمود: ولي من اميدوارم با اين عمل اجر و پاداشي بزرگ نصيب ما گردد.

درخواست ياري

و قال لابي عبدالرحمان: يا اباعبدالرحمان! اما علمت ان من هوان الدنيا علي الله تعالي أن رأس يحيي بن زكريا اهدي الي بغي من بغايا بني‌اسرائيل؟ اما تعلم ان بني‌اسرائيل كانوا يقتلون ما بين طلوع الفجر الي طلوع الشمس سبعين نبيا ثم يجلسون في اسواقهم يبيعون، و يشترون كان لم يصنعوا شيئا؟ فلم يعجل الله عليهم، بل اخذهم بعد ذلك اخذ عزيز ذي انتقام.اتق الله يا اباعبدالرحمان و لا تدع نصرتي [226] .(حضرت به ابي عبدالرحمان فرمود:) آيا مي‌داني يكي از پستي‌هاي دنيا در پيشگاه خدا اين بود كه سر يحيي بن زكريا را به عنوان هديه به نزد ستمگري از ستمگران بني‌اسرائيل بفرستند؟ آيا مي‌داني كه بني‌اسرائيل در فاصله‌ي طلوع فجر تا طلوع آفتاب هفتاد پيامبر را به قتل مي‌رساندند آن گاه به بازار مي‌رفتند و در مغازه‌ها مشغول خريد و فروش مي‌شدند گوئي هيچ خبري نبوده است؟خداوند به آنان مهلت داد و پس از آن انتقام سختي از آنها گرفت.اي اباعبدالرحمان از خدا بترس و در ياري‌ام كوتاهي مكن.

فضيلت كدام است؟

قيل له: ما الفضل و قال عليه‌السلام: ملك اللسان، و بذل الاحسان.قيل فما النقص؟قال: التكلف لما لا يعنيك [227] .به حضرت عرض كردند؟ فضيلت چيست؟حضرت فرمودند: انسان مالك زبان خود باشد و احسان فراوان نمايد.عرض كردند؛ نقصان چيست؟فرمود: تلاش و زحمت براي چيزي كه به تو سودي نمي‌رساند.

مرگ شيعيان، شهادت است

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه