مقتل الحسین به روایت شیخ صدوق(قدس سره): امام حسین علیه السلام و عاشورا از زبان معصومان علیهم السلام صفحه 13
- مقدمه 1
- اهمیت عاشورا پژوهی 1
- هدف پژوهش 1
- شاخصه های مقتل شیخ صدوق 2
- پیشینه ی مقتل نگاری 2
- مقتل شیخ صدوق 2
- شیوه ی پژوهش 3
- روایت رؤیای ام ایمن 3
- قرائت شیخ صدوق از قیام عاشورا 3
- امام حسین در عصر پیامبر 3
- قصه ی فطرس 4
- داستان دردائیل 4
- مولود پاکیزه 4
- مراسم نام گذاری امام حسین 5
- تکبیر تکلم 6
- روزه گرفتن و ایثار در کودکی 7
- حکایتی از کودکی امام حسین 7
- امام حسین خود را معرفی می کند 8
- مصباح هدایت و سفینه ی نجات 9
- اخبار آسمانی و پیش گویی از شهادت امام حسین علیه السلام 10
- امام حسن و حسین از زبان رسول خدا 10
- پیش گویی هایی پیامبر 10
- پیش گویی پیامبر از شهادت مسلم بن عقیل 12
- پیش گویی های امام علی از شهادت امام حسین 13
- شهادت امام حسین از زبان امام حسن 14
- در حدیث دیگران 14
- در مسیر شهادت 15
- امتناع از بیعت 15
- حدیث صحیفه ی آسمانی 15
- خروج از مدینه 16
- می رود منزل به منزل، با شتاب 16
- رویایی با حر بن یزید ریاحی 17
- در منزل قطقطانه 17
- امام حسین با یارانش سخن می گوید 17
- ورود به کربلا 18
- شب عاشورا 18
- در منزل قصر بنی مقاتل 18
- در صبح عاشورا 19
- سخنی از بریر بن خضیر همدانی 19
- امام حسین اتمام حجت می کند 20
- توبه ی حر بن یزید ریاحی 20
- شهادت زهیر بن قین 20
- شهادت مالک بن أنس کاهلی 21
- شهادت عبدالله بن ابی عروه ی غفاری 21
- شهادت حبیب بن مظاهر 21
- شهادت بریر بن خضیر همدانی 21
- شهادت ابوالشعثاء الکندی 21
- شهادت عبدالله بن عمیر 22
- شهادت عبدالله بن مسلم 22
- شهادت نافع بن هلال 22
- شهادت علی اکبر و قاسم بن حسن 22
- عباس، مرد وفا و ایثار 23
- شرح مرگ و اشقیاق 23
- شهادت امام حسین علیه السلام 23
- وصف الحال شهیدان 23
- شمار زخم ها 24
- پیشوای شهیدان، در قتلگاه 24
- انگشتر امام حسین 24
- غارت خیمه ها به روایت فاطمه، بنت الحسین 25
- روز عاشورا به روایت امام رضا 25
- وصیت امام حسین 25
- روز عاشورا، روز عزا و ماتم 26
- به خدا حسین کشته شد 27
- پس از شهادت 27
- تأثر روح نبوی از شهادت امام حسین 27
- گریه ی آسمان 28
- سوگواری پریان 28
- فرایند فاجعه 28
- مجلس یزید بن معاویه 29
- در مجلس ابن زیاد 29
- سرگذشت پسران مسلم 30
- در زندان شام 30
- گریه بر ذبیح الله 31
- ندبه و نوحه در سوگ سرور آزادگان 31
- امام حسین اسوه ی رسولان 32
- انا قتیل العبره 32
- شعر خوانی در رثای سرور آزادگان 32
- تشنگی و یاد امام حسین 33
- پاداش گریه بر امام حسین 33
- محبان امام حسین 33
- زیارت امام حسین علیه السلام 34
- امام سجاد پیشوا و پیام آور عاشورا 34
- پیش بینی امام علی از اقبال مردم به کربلا 34
- فرشتگان کربلا 35
- توصیه به زیارت امام حسین 35
- پاداش زیارت 36
- معادل حج و عمره 37
- زیارت امام حسین در روز عرفه 38
- زیارت نیمه ی شعبان 38
- آداب زیارت 39
- زیارت امام حسین در حال تقیه 39
- زیارت وداع 40
- زیارت امام حسین از راه دور 40
- زیارت شهدای کربلا 40
- سجده و تسبیح با تربت کربلا 41
- تربت کربلا 41
- در قداست حرم مقدس 41
- حریم مرقد مطهر 41
- پدر نه پیشوای معصوم 42
- عاشوار و موعود منتقم 42
- عاشورا و قیام قائم 43
- خدا، کشندگان امام حسین را نمی بخشاید 44
- آخر و عاقبت ستمگران در دنیا 44
- شدت عذاب ستمگران در جهان جاویدان 45
- خونخواهی فاطمه ی زهرا در روز رستاخیز 45
- توضیح 46
- سخنان امام حسین علیه السلام 46
- دعای باران 47
- در باب خداشناسی 47
- خصومت بنی امیه 48
- خیر دنیا و آخرت 48
- امامت و مردم داری 48
- نفرین منافقان 48
- مواعظ و آداب 49
- پاورقی 50
پیش گویی های امام علی از شهادت امام حسین
1. عن الأصبغ بن نباته، قال بینا امیرالمؤمنین علیه السلام یخطب الناس و هو یقول: سلونی قبل أن تفقدونی، فوالله لاتسألونی عن شی ء مضی و لا عن شی ء یکون إلا أنباتکم به. فقام إلیه سعد بن أبی وقاص، فقال: یا امیرالمؤمنین، أخبرنی کم فی رأسی و لحیتی من شعره؟ فقال له: أما والله لقد سألتنی عن مسأله حدثنی خلیلی [ صفحه 101] رسول الله صلی الله علیه و آله أنک ستسألنی عنها، و ما فی رأسک و لحیتک من شعره إلا و فی أصلها شیطان جالس. و إن فی بیتک لسخلا یقتل الحسین ابنی، و عمر بن سعد یومئذ یدرج بین یدیه. [97] .از اصبغ بن نباته نقل است که روزی امیرمؤمنان علیه السلام برای مردم سخنرانی می کرده و می گفت: پیش از آن که مرا از دست بدهید از من بپرسید که به خدا، هر چه از گذشته و از آن چه خواهد شد، بپرسید، شما را خبر خواهم داد. سعدبن ابی وقاص، به پا خاست و گفت: ای امیرمؤمنان! به من بگو که در سر و ریش من، چقدر مو هست؟ علی علیه السلام در جواب او گفت: به خدا سوگند، پیش تر حبیبم رسول خدا صلی الله
علیه و آله، به من خبر داده بود که، به زودی تو این سؤال را از من، خواهی پرسید، در سر و ریش تو مویی نیست، مگر این که در بیخ آن شیطانی نشسته است. پسرکی در خانه ی تو هست که پسرم، حسین را خواهد کشت. علی علیه السلام این را زمانی گفت که عمر بن سعد، تازه پای گرفته بود. [98] .2. عن ابن عباس، قال: کنت مع امیرالمؤمنین علیه السلام فی خروجه إلی صفین، فلما نزل بنینوی و هو شط الفرات، قال، بأعلی صوته: یابن عباس اتعرف هذا الموضع؟ فقلت له: ما اعرفه یا امیرالمؤمنین. فقال علی علیه السلام لو عرفته کمعرفتی لم تکن تجوزه حتی تبکی کبکائی.قال: فبکی طویلا حتی اخضلت لحیته و سالت الدموع علی صدره، و بکینا معه و هو یقول: أوه أوه، مالی و لآل أبی سفیان، مالی و لآلی حرب، حزب الشیطان و أولیاء الکفر؟ صبرا یا ابا عبدالله فقد لقی ابوک مثل الذی تلقی منهم. [ صفحه 102] ثم دعا بماء فتوضا وضوء الصلاه و صلی ما شاء الله أن یصلی، ثم ذکر نحو کلامه الاول إلا أنه نعس عند انقضاء صلاته و کلامه ساعه، ثم انتبه فقال: یا ابن عباس. فقلت: ها أنا ذا. فقال: ألا أحدثک بما رأیت لفی منامی آنفا عند رقدتی؟ فقلت: نامت عیناک و رأیت خیرا یا امیرالمؤمنین.قال: رأیت کأنی برجال قد نزلوا من السماء معهم أعلام بیض، قد تقلدوا سیوفهم، و هی بیض؛ تلمع و قد خطوا حول هذ الارض خطه، ثم رأیت کأن هذه النخیل قد ضربت بأغصانها الارض تضطرب بدم عبیط، و کأنی بالحسین نجلی و فرخی و مضغتی و مخی قد غرق فیه، یستغیث
فلایغاث و کأن الرجال البیض قد نزلوا من السماء ینادونه و یقولون: صبرا آل الرسول فإنکم تقتلون علی أیدی شرار الناس، و هذه الجنه یا اباعبدالله إلیک مشتاقه. ثم یعزوننی و یقولون، یا اباالحسین، ابشر، فقد أقرالله به عینک یوم القیامه یوم یقول الناس لرب العالمین، ثم انتبهت.هکذا و الذی نفس علی بیده، لقد حدثنی الصادق المصدق ابوالقاسم صلی الله علیه و آله، أنی سأراها فی خروجی إلی أهل البغی علینا و هذه أرض کرب و بلاء، یدفن فیها الحسین و سبعه عشر رجلا من ولدی و ولد فاطمه، و أنها لفی السماوات معروفه تذکر ارض کرب و بلاء کما تذکر بقعه الحرمین و بقعه بیت القدس.ثم قال: یا ابن عباس، أطلب لی حولها بعر الظباء، فوالله ما کذبت و لاکذبت قط، و هی مصفره، لونها لون الزعفران. قال ابن عباس: فطلبتها فوجدتها مجتمعه، فنادیته، یاامیرالمؤمنین، قد أصبتها علی الصه التی و صفتها لی، فقال علی علیه السلام: صدق الله و رسوله.ثم قام یهرول الیها، فحملها و شمها، و قال: هی هی بعینها، أتعلم یا ابن عباس [ صفحه 103] ما هذه الأبعار؟ هذه شمها عیسی بن مریم و ذلک أنه مر بها و معه الحواریون فرأی ههنا الظباء مجتمعه و هی تبکی، فجلس عیسی و جلس الحواریون معه، فبکی و بکی الحواریون و هم لایدرون لم جلس و لم بکی. فقالوا: یا روح الله و کلمته! ما یبکیک؟ قال: أتعلمون أی أرض هذه؟ قالوا: لا. قال: هذه أرض یقتل فیها فرخ الرسول أحمد و فرخ الحره الطاهره البتول شبیه امی. و یلحد فیها طینه أطیب من المسک لأنها طینه الفرخ المستشهد، و هکذا تکون طینه الانبیاء و أولاد
الأنبیاء، فبهذه الظباء تکلمنی و تقول: إنها ترعی من هذه الارض شوقا إلی تربه الفرخ المبارک، و زعمت أنها آمنه فی هذه الارض.ثم ضرب بیده الی هذه الصیران فشمها و قال: هذه بعر الظباء علی هذا الطیب لمکان حشیشها. اللهم فأبقها أبدا حتی یشمها ابوه فتکون له عزاء و سلوه. قال: فبقیت الی یوم الناس هذا و قد اصفرت لطول زمنها و هذه أرض کرب و بلاء.ثم قال بأعلی صوته: یا رب عیسی بن مریم، لاتبارک فی قتلته و الحامل علیه و المعین علیه و الخاذل له. ثم بکی بکاء طویلا و بکینا معه حتی سقط لوجهه و غشی علیه طویلا، ثم أفاق، فأخذ فصرها فی ردائه و امرنی أن اصرها کذلک ثم قال: یا ابن عباس إذا رأیتها تفجر دما عبیطا فاعلم أن أبا عبدالله قد قتل و دفن بها.قال ابن عباس: فوالله لقد کنت أحفظها أکثر من حفظی لبعض ما افترض الله علی. و أنا لا أحلها من طرف کمی، فبینا أنا فی البیت نائم إذا إنتهت فإذا هی تسیل دما عبیطا و کان کمی قد امتلأت دما عبیطا، فجلست و أنا أبکی و قلت: قتل و الله الحسین. ولله ما کذبنی علی قط فی حدیث حدثنی و لااخبرنی بشیی ء قط أنه یکون إلا کان کذلک، لأن رسول الله کان یخبره بأشیاء لا یخبر بها غیره. [ صفحه 104] ففزعت و خرجت و ذلک عند الفجر، فرأیت و الله المدینه کأنها ضباب لایستبین فیها اثر عین، ثم طلعت الشمس فرأیت کأنها منکسفه و رأیت کأن حیطان المدینه علیها دم عبیط، فجلست و أنا باک، فقلت: قد قتل والله الحسین و سمعت صوتا من ناحیه البیت و
هو یقول:أصبروا آل الرسول قتل الفرخ النحول نزل الروح الأمین ببکاء و عویل ثم بکی بأعلی صوته و بکیت، فأثبت عندی تلک الساعه و کان شهر المحرم و یوم عاشوراء لعشر مضین منه فوجدته یوم ورد علینا خبره و تاریخه کذلک. فحدثت بهذا الحدیث اؤلئک الذین کانوا معه، فقالوا: والله لقد سمعنا ما سمعت و نحن فی المعرکه و لاندری ما هو، فکنا نری أنه الخضر. [99] .از ابن عباس نقل است که گوید: «هنگام خروج امیرمؤمنان به جنگ صفین، من به همراه او بودم در نینوا که در کرانه ی فرات قرار دارد، فرود آمد، با صدای بلند گفت: ای ابن عباس، آیا این مکان را می شناسی؟ گفتم: یا امیرالمؤمنین نمی شناسم. گفت: اگر آن چنان که من می شناسم تو نیز می شناختی هرگز از آن نمی گذشتی مگر این که مانند من می گریستی. این گفت و بسیار گریست تا آن جا که ریشش از اشک، تر گشت و قطره های سرشک، بر سینه اش بارید و ما نیز با او گریستیم و او چنین می گفت: وای، وای، مرا چه با خاندان ابوسفیان، مرا چه با آل حرب، آن حزب شیطان و آن اولیای کفر؟ یا اباعبدالله، صبر باید که پدرت نیز از آن ها دید، مانند آن چه تو خواهی دید، سپس آب خواست و برای نماز وضو [ صفحه 105] ساخت و آن چنان که خدا خواهد، نماز خواند.پس از نماز نیز همانند سخن پیشین خویش، سخن گفت و پس از آن، ساعتی چرت زد و سپس بیدار شد و گفت: ای ابن عباس! گفتم: من اینجایم. گفت: آیا می خواهی آن چه را که اینک در خواب دیدم، برایت بگویم؟ گفتم: یا امیرالمؤمنین، چشمانت در
خواب رفت و آن چه دیدی، خیر است. گفت: مردانی را دیدم که از آسمان فرود آمدند؛ پرچم های سفیدی داشتند و شمشیرهایی را که سفید و درخشان بود به گردن آویخته بودند و به گرد این زمین، خطی کشیدند. سپس این نخل ها را دیدم که با شاخه هایشان به زمین زده شده اند و خون تازه از آن ها می جهد. ناگهان فرزندم، عصاره ی وجودم و جگرگوشه ام، حسین را دیدم که غرق در آن خون شده است، فریادرس می طلبد اما کسی به فریادش نمی رسد. آن مردان سپید، از آسمان فرود آمدند، او را خواندند، و گفتند: ای خاندان پیامبر، شما را صبر باید که به دست بدترین مردم کشته خواهید شد: یا اباعبدالله، اینک این بهشت است که مشتاق توست. سپس مرا تسلیت دادند و گفتند: یا اباالحسن تو را بشارت باد که در روز رستاخیز، روزی که مردمان، در پیشگاه پرودگار جهانیان گرد آیند، خدا، چشمان تو را با او روشن خواهد ساخت. سپس از خواب بیدار شدم.سوگند به خدایی که جان علی در دست اوست، پیش تر راستگوی تصدیق شده، حضرت ابوالقاسم صلی الله علیه و آله، به من خبر داده بود که به روزی، هنگام خروجم برای سرکوبی سرکشان و شورشگران، این خواب را خواهم دید و اینک همین جا زمین «کرب» و «بلا» است. حسین به همراه هفده مرد از فرزندان من و فاطمه در این جا دفن خواهند شد و این زمین در آسمان ها شناخته شده است؛ از زمین [ صفحه 106] «کرب» و «بلا» در آسمان ها چنان یاد می شود که از حرم مکه و مدینه و نیز از بقعه ی بیت المقدس، سپس به من گفت:
ای ابن عباس، در این اطراف بگرد و سرگین آهو پیدا کن. به خدا هرگز دروغ نگفته ام و به من نیز هرگز دروغ نگفته اند؛ رنگ آن زرد زعفرانی است.ابن عباس گوید، گشتم و آن را گرد یافتم. صدایش کردم: یا امیرالمؤمنین آن را آن چنان که برایم وصف کردی، یافتم. علی علیه السلام گفت: خدا و رسولش راست گفته اند. سپس از جا برخاست و هروله کنان به سوی آن دوید، آن را برداشت و بویید و گفت: آری خودش است؛ ای ابن عباس، آیا می دانی این سرگین چیست؟ این ها را پیش از من عیسی بن مریم بوییده است. او با حواریون از این جا می گذشت آهوانی دید که گرد هم آمده اند و می گریستند عیسی نشست و گریه کرد و حواریونش نیز نشستند و گریستند، اما آن ها نمی دانستند که او چرا نشست و چرا گریه کرد. پرسیدند: «ای روح و کلمه ی خدا! از چه می گریی؟» گفت: «آیا می دانید این جا کجا است؟» گفتند «نه»، گفت «این جا سرزمینی است که در آن، فرزند دلبند پیامبر خدا، احمد، و پسر بانوی آزاده و پاکیزه، همانند مادرم، فاطمه ی بتول، کشته می شود و به خاک سپرده می شود؛ تربتش خوشبوتر از مشک است چرا که محل شهادت دلبند پیامبر است و تربت پیامبران و فرزندانشان این چنین است. این آهوان با من حرف می زنند و می گویند که به اشتیاق تربت پاک آن نواده ی مبارک، در این دشت می چرند و بر این باورند که در این جا در امانند. سپس عیسی دستی به آن سرگین های مشک بو زد و آن ها را بوئید و گفت: این سرگین ها با این خوش بویی، از آن همان آهوانی است که در
این جا می چرند. خدایا آن ها را نگهدار تا پدرش، آن ها را ببوید و مایه ی تسلی و تسکین او باشد.» [ صفحه 107] اینک آن ها تا این زمان باقی مانده اند که در اثر مرور زمان رنگشان به زردی گراییده است و این جا زمین «کرب» و «بلا» است. علی علیه السلام، سپس با صدای بلند گفت: ای پرودگار عیسی بن مریم، کشندگان وی و یورش کنندگان بر او و یاری کنندگان دشمنان او و فروگذارندگان او را خیری نده! این گفت و گریه ای طولانی سر داد و ما نیز با وی گریستیم. او آن چنان گریست که به رو در افتاد و زمان زیادی مدهوش ماند. سپس به هوش آمد و از آن سرگین ها در ردای خود جمع کرد و به من نیز فرمود تا چنان کنم. سپس گفت: ای ابن عباس! هر گاه دیدی که خون تازه از آن می جوشد بدان که اباعبدالله کشته شده و در آن خاک، دفن شده است. ابن عباس گوید: به خدا، من بیش از بعضی واجبات الهی، از آن نگهداری می کردم و گره ی آن را هرگز از گوشه ی آستینم نمی گشودم تا این که روزی در خانه خوابیده بودم، وقتی بیدار شدم، دیدم که از آن، خون تازه جاری می شود و گوشه ی آستینم، پر از خون تازه شده است. نشستم و گریه کنان، گفتم: به خدا حسین کشته شد! به خدا علی علیه السلام در هیچ سخنی، به من دروغ نگفته و هر چه را پیش گویی کرده همان شده است زیرا که رسول خدا صلی الله علیه و آله او را از اموری آگاه می ساخت که به کس دیگری آن ها را نمی گفت.این واقعه در زمان سحر
بود که من با آه و ناله از خانه بیرون آمدم و فضای شهر مدینه را چنان گرفته دیدم که گویی از خون تازه آغشته بود. من در حالی که می گریستم، نشستم و گفتم: به خدا حسین کشته شد و صدایی از ناحیه ی خانه شنیدم که می گفت:- ای آل رسول، صبر پیشه سازید که فرزند دلبند و مظلوم پیامبر، کشته شد. [ صفحه 108] - اینک روح الامین با ناله و گریه از آسمان فرود آمده است.سپس گوینده ی همین نوحه با صدای بلند گریست و من نیز گریستم. من آن ساعت را که ده روز گذشته از ماه محرم و روز عاشورا بود، پیش خود، ثبت کردم پس از آن که خبر و تاریخ شهادت حسین علیه السلام به ما رسید، دیدم که همان ساعت بوده است. این سخن را به آنان که با او بودند گفتم، آن ها گفتند: به خدا ما نیز در میان معرکه، آن چه را که تو شنیده ای، شنیدیم ولی ندانستیم که آن گوینده کیست، اما بر این باور بودیم که او باید حضرت خضر باشد.»3 - عن جرداء بنت سمین، عن زوجها هرثمه بن أبی مسلم. قال: عزونا مع علی بن أبی طالب صفین، فلما انصرفنا نزل کربلاء فصلی بها الغداه، ثم رفع إلیه من تربتها فشمها، ثم قال: واها لک أیها التربه، لیحشرن منک أقوام یدخلون الجنه بغیر حساب. فرجع هرثمه إلی زوجته و کانت شیعه لعلی علیه السلام فقال: ألا أحدثک عن ولیک ابی الحسن؟ نزل بکربلاء فصلی، ثم رفع إلیه من تربتها و قال: واهالک أیتها التربه لیحشرن منک أقوام یدخلون الجنه بغیر حساب. قالت: أیها الرجل، فان امیرالمؤمنین لم