مقتل الحسین به روایت شیخ صدوق(قدس سره): امام حسین علیه السلام و عاشورا از زبان معصومان علیهم السلام صفحه 16

صفحه 16

و معدن الرساله و أعلام الحق الذی أودعه الله عزوجل قلوبنا و أبطق به ألسنتنا، فنطقت بإذن الله عزوجل و لقد سمعت جدی رسول الله صلی الله علیه و آله یقول: إن الخلافه محرمه علی ولد أبی سفیان. و کیف أبایع أهل بیت قد قال فیهم رسول الله صلی الله علیه و آله هذا.... [112] .از عبدالله بن منصور (که با برخی از فرزندان زید شهید، برادر رضایی بود) نقل است که: «به امام صادق علیه السلام گفتم: برای من از مقتل پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله سخن بگوی گفت: پدرم از پدرش، امام سجاد علیه السلام، به من نقل کرد که: وقتی مرگ معاویه نزدیک شد، پسرش یزید را فراخواند و پیش خود نشاند و به وی گفت: پسرم من گردنکشان سرسخت را رام تو ساختم و ایالت ها را برای پذیرش حکومت تو مهیا کردم و حکومت را با همه ی امکاناتش طعمه ی تو ساختم. با این همه از سه کس می ترسم که با تمام تلاششان با تو مخالفت کنند و آنان عبارتند از: عبدالله، پسر عمربن الخطاب، عبدالله، پسر زبیر و حسین، پسر علی. اما عبدالله، پسر عمو، در عمل با تو خواهد بود، پس در کنارش گیر و ترکش نکن و اما عبدالله پسر زبیر، اگر به وی چیره شدی قطعه قطعه اش کن که او چون شیری که بر شکار بجهد [ صفحه 125] بر تو خواهد جهید و مانند رفتار روباه با سگ، با تو مکر خواهد ورزید.و اما حسین، نسبت او را با رسول خدا می شناسی؛ او از گوشت و خون رسول خدا است و می دانی که ناگزیر، اهل عراق او را به سوی خود خواهند

کشاند، سپس دست از یاری او برکشیده و تباهش خواهند ساخت. اگر بر او چیره شدی، حق و جایگاهش را نسبت به رسول خدا در خاطر داشته باش و او را با کارش مؤاخذه مکن. علاوه بر این ما را با او خویشی و نسبتی نیز هست، زنهار که به او بدی برسانی یا از تو ناروایی بیند!وقتی که معاویه مرد و پس از وی یزید، حکومت را به دست گرفت، کارگزار خود را که عمویش، عتبه بن ابی سفیان، بود به شهر مدینه گسیل داشت. کارگزار معاویه در مدینه، مروان بن حکم بود، عتبه به مدینه آمد و او را از مقامش برداشت و خود به جایش نشست تا دستور یزید را درباره ی وی اجرا کند اما مروان گریخت و او بر وی دست نیافت. عتب به پیش حسین بن علی علیه السلام مأمور فرستاد و او را فراخواند و گفت: امیرمؤمنان، دستور داده که با او بیعت کنی. حسین علیه السلام گفت: ای عتبه! می دانی که ما خاندان ارجمندی، معدن پیامبری و راهنمایان حق هستیم؛ حقی که خدای عزوجل در دل هایمان به ودیعت نهاده و زبان هایمان را با آن به سخن فراداشته و برگشوده است، اینک من به اذن خدای عزیز و جلیل سخن می گویم: به جانم سوگند، از جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می گفت: «فرزندان ابوسفیان را خلافت حرام است» و من با خانواده ای که رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره ی آن ها چنین گفته، چگونه بیعت کنم؟... [ صفحه 126]

خروج از مدینه

... فلما سمع عتبه ذلک دعا الکاتب و کتب: بسم الله الرحمن الرحیم، إلی عبدالله یزید امیرالمؤمنین، من عتبه بن

أبی سفیان. أما بعد، فأن الحسین بن علی لیس یری لک خلافه و لابیعه، فرأیک فی أمره و السلام. فلما ورد الکتاب علی یزید کتب الجواب إلی عتبه: أما بعد، فإذا أتاک کتابی هذا فعجل علی بجوابه و بین لی فی کتاب کل من فی طاعتی أو خرج عنها و لیکن مع الجواب رأس الحسین بن علی.فبلغ ذلک الحسین علیه السلام فهم بالخروج من أرض الحجاز إلی أرض العراق فلما أقبل اللیل راح إلی مسجد النبی لیودع القبر، فلما وصل إلی القبر سطح له نور من القبر فعاد إلی موضعه، فلما کانت اللیله الثانیه راح لیودع القبر، فقام یصلی فأطال، فنعس و هو ساجد، فجاء النبی و هو فی منامه، فأخذ الحسین علیه السلام وضمه إلی صدره و جعل یقبل بین عینیه و یقول:بأبی أنت، کأنی أراک مرملا بدمک بین عصابه من هذه الأمه، یرجون شفاعتی، ما لهم عبدالله من خلاق، یا بنی إنک قادم، علی أبیک و أمک و أخیک و هم مشاقون ألیک و إن لک فی الجنه درجات لاتنالها إلا بالشهاده فانتبه الحسین علیه السلام من نومه باکیا فأتی أهل بیته فأخبرهم بالرویا و ودعهم و حمل أخواته علی المحامل و ابنته و ابن اخیه القاسم بن الحسن بن علی علیه السلام ثم سار فی أحد و عشرین رجلا من اصحابه و أهل بیته و منهم أبوبکر بن علی و محمدبن علی و عثمان بن علی و العباس بن علی و عبدالله بن مسلم بن عقیل و علی بن الحسین الاکبر و علی بن الحسین الاصغر.... [113] . [ صفحه 127] ... وقتی عتبه آن سخن را از حسین علیه السلام شنید، منشی را فراخواند و نامه ای نوشت:

به نام خداوند مهرآیین و مهرورز، به بنده ی خدا، یزید، امیرمؤمنان، از عتبه، پسر ابوسفیان. حسین بن علی هرگز خلافت و بیعتی را بر تو قائل نیست. نظرت درباره ی وی چیست؟ والسلام. هنگامی که نامه به یزید رسید، در پاسخ به عتبه نوشت: آن گاه که نامه ی من به تو رسید، پاسخش را هر چه زودتر برایم بفرست. در نامه ات بر من روشن کن که چه کسی در فرمان من است و چه کسی از آن سرباز زده است، در ضمن، در کنار پاسخ نامه، باید سر حسین بن علی نیز باشد.این خبر به حسین علیه السلام رسید و بر آن شد که از سرزمین حجاز به سرزمین عراق روانه شود. وقتی که شب شد، به مسجد پیامبر رفت تا با قبر پیامبر، وداع کند. چون به قبر پیامبر رسید، نوری از قبر، بر او تابیدن گرفت و او از آن جا به منزلگاه خود برگشت. شب دوم که فرارسید، باز به مسجد آمد تا با مرقد پیامبر وداع کند، در آن جا به نمازی طولانی قامت بست و در حال سجده، چرتی زد. در خوابش، پیامبر را دید که به نزدش آمد و او را در آغوش کشید و به سینه اش چسبانید و شروع به بوسیدن میان دو چشمش کرد و گفت: پدرم به قربانت، گویی تو را می بینم که به خونت آغشته شده ای آن هم در میان مردانی از این امت که شفاعت مرا امیدوارند اما پیش خدا آن ها را هرگز نصیبی نیست. پسرم تو به پیش پدر و مادر و برادرت می آیی و آنان مشتاق تواند. تو را در بهشت درجاتی است که جز با شهادت

به آن ها نرسی. حسین علیه السلام در حالی که می گریست از خواب بیدار شد. پیش خاندانش رفت و خوابی را که دیده بود به آن ها بیان کرد و بدرودشان گفت. خواهران و دخترش را، نیز پسر برادرش قاسم بن حسن بن علی را بر کجاوه ها نشاند، سپس با بیست و یک مرد از یاران و خاندانش به راه افتاد که [ صفحه 128] ابوبکربن علی، محمدبن علی، عثمان بن علی، عباس بن علی، عبدالله بن مسلم بن عقیل، علی بن حسین اکبر و علی بن حسین اصغر از جمله ی آنان بودند... [114] .

می رود منزل به منزل، با شتاب

... وسمع عبدالله بن عمر بخروجه، فقدم راحلته و خرج خلفه مسرعا، فأدرکه فی بعض المنازل، فقال: أین ترید یابن رسول الله؟ قال: العراق. قال: مهلا إرجع الی حرم جدک فأبی الحسین علیه السلام فلما رأی ابن عمر إباءه قال: یا أبا عبدالله أکشف لی عن الموضع الذی کان رسول الله یقبله منک. فکشف الحسین علیه السلام عن سرته، فقبلها ابن عمر ثلاثا و بکی، و قال: أستودعک الله یا أبا عبدالله فإنک مقتول فی وجهک هذا.فسار الحسین علیه السلام و أصحابه الثعلبیه ورد علیه رجل یقال له: بشر بن غالب، فقال: یابن رسول الله، أخبرنی عن قول الله عزوجل: (یوم ندعوا کل أناس بإمامهم) قال: أمام دعا إلی هدی فأجابوه إلیه؛ و إمام دعا إلی ضلاله فأجابوه إلیها، هؤلاء فی الجنه و هؤلاء فی النار، و هو قوله عزوجل: (فریق فی [ صفحه 129] الجنه و فریق فی السعیر). [115] .ثم سار حتی نزل العذیب، فقال فیها قائله الظهیره ثم انتبه من نومه باکیا، فقال له ابنه: ما یبکیک یا أبه؟ فقال: یا بنی، إنها ساعه لاتکذب الرؤیا

فیها، و انه عرض لی فی منامی عارض فقال: تسرعون السیر و المنایا تسیربکم إلی الجنه.ثم سار حتی نزل الرهیمه، فورد علیه رجل من أهل الکوفه، یکنی أباهرم، فقال: یابن النبی، ما الذی أخرجک من المدینه؟ فقال: ویحک یا أباهرم، شتموا عرضی فصبرک و طلبوا مالی فصبرت و طلبوا دمی فهربت. و أیم الله لیقتلنی، ثم لیلبسنهم الله ذلا شاملا و سیفا قاطعا و لیسلطن علیهم من یذلهم.... [116] .... عبدالله، پسر عمر، خروج او (امام حسین علیه السلام) را که شنید، سوار اسبش شد و به دنبال او، به سرعت از مدینه بیرون رفت. او را در یکی از منزل ها یافت و گفت: یابن رسول الله کجا می خواهید بروید؟ گفت: عراق. گفت: لختی درنگ کن! به حرم جدت برگرد. حسین علیه السلام از سخن او سرپیچید. پسر عمو که چنین دید، گفت: یا اباعبدالله، جایی از بدنت را که رسول خدا صلی الله علیه و آله می بوسید، به من بنمایان حسین علیه السلام ناف خود را نشان داد و پسر عمر سه بار آن جا را بوسید و گریه کرد و گفت: یا اباعبدالله تو را به خدا می سپارم که در همین راهی که پیش رو داری، کشته خواهی شد.حسین علیه السلام و یارانش راه سپردند، به منزل ثعلبیه که رسیدند، مردی که او را «بشیر بن غالب» می گفتند، به حضرت امام حسین علیه السلام رسید و گفت: یابن رسول الله، مرا [ صفحه 130] از سخن خدا که گوید: «در آن روز ]روز رستاخیز[ هر گروهی را با امامشان، فرامی خوانیم»، آگاه ساز. گفت: ]امام، یا[ امامی است که به هدایت می خواند و گروهی از او می پذیرند و ]یا[ امامی است که

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه