مقتل الحسین به روایت شیخ صدوق(قدس سره): امام حسین علیه السلام و عاشورا از زبان معصومان علیهم السلام صفحه 17

صفحه 17

به گمراهی فرامی خواند و گروهی هم از وی می پذیرند، آنان در بهشت و اینان در دوزخند چنان که خدا گوید: «گروهی دربهشت و گروهی در دوزخند.»حسین، به راه افتاد، تا در منزل عذیب فروآمد، در آن جا خواب نیمروزی کرد و گریان، بیدار شد. پسرش به او گفت: پدرجان، چرا گریه می کنی؟ گفت: پسرم اینک ساعتی است که رؤیا در آن، دروغ نمی آید، در خوابم پدیده ای برایم پیدا شد و گفت: «شتابان می روید و مرگ شما را به سوی بهشت می کشاند.»حسین، راه را ادامه داد و در منزل رهمیه فرود آمد. در آن جا مردی از اهل کوفه که کنیه اش «ابوهرم» بود به او وارد شد و گفت: ای پسر پیامبر، به چه انگیزه ای از مدینه بیرون آمدی؟ گفت: وای بر تو ای ابااهرم! آبرویم را به ناسزا گرفتند، صبر نمودم؛ خواستند دارایی ام را تاراج کنند، بردباری پیشه ساختم و می خواستند خونم را هم بریزند، من هم فرار کردم. سوگند به خدا، که اینان مرا، بی گمان خواهند کشت و پس از آن، خدا لباس سر تا پا خواری، بر آن ها خواهد پوشاند و شمشیر برنده ای، بر آن ها چیره ساخت و البته کسی را بر آن ها، مسلط گرداند که خوارشان دارد....

امام حسین با یارانش سخن می گوید

عن أبی عبدالله علیه السلام قال: خرج الحسین بن علی علیه السلام علی أصحابه فقال: أنها الناس أن الله ذکره ما خلق العباد إلا لیعرفوه فإذا عرفوه عبدوه فإذا عبدوه [ صفحه 131] إستغنوا بعبادته عن عباده من سواه، فقال له رجل: یابن رسول الله بأبی أنت و أمی فما معرفه الله؟ قال: معرفه أهل کل زمان إمامه الذی یجب علیهم طاعته.قال مصنف هذا الکتاب: یعنی بذلک أن یعلم أهل

کل زمان أن الله الذی لایخلیهم فی کل زمان عن أمام معصوم، فمن عبد ربا لم یقم لهم الحجه فأنما عبد غیرالله عزوجل. [117] .از امام صادق علیه السلام نقل است که: حسین بن علی علیه السلام، به پیش یارانش آمد و گفت: ای مردم! خدای - جل ذکره - بندگانش را نیافرید، مگر برای این که او را بشناسند و آن گاه که او را شناختند، عبادتش کنند و آن گاه که او را عبادت کردند، با عبادت او، از عبادت هر که جز او، بی نیاز شوند در این حال، مردی به ا و گفت: پدر و مادرم فدایت، یابن رسول الله، شناخت خدا چیست؟ گفت: به این که مردمان هر عصری، امام خویش را - که خدا طاعتش را بر آنان، واجب کرده است - بشناسند.»شیخ صدوق در ذیل حدیث می نویسد: منظور امام، این است که مردمان هر عصری بدانند که خدا، همان کسی است که آن ها را در هیچ عصر و زمانی بدون امام معصوم، نمی گذارد. در نتیجه، هر کس خدایی را عبادت کند که حجت خویش را بر مردم به پا نداشته است (خدایی که رهبری معصوم بر مردم، معین نکرده است)، در حقیقت، غیر خدا را عبادت کرده است. [118] . [ صفحه 132]

رویایی با حر بن یزید ریاحی

قال: و بلغ عبیدالله بن زیاد الخبر و أن الحسین قد نزل الرهیمه، فأسری إلیه الحر بن یزید فی ألف فارس، قال الحر: فلما خرجت من منزلی متوجها نحو الحسین، نودیت ثلاثا: یا حر أبشر بالجنه فالتفت فلم أر أحدا، فقلت: ثکلت الحر أمه یخرج الی قتال إبن رسول الله و یبشر بالجنه! فصلی بالفریقین جمیعا. فلما سلم و ثب الحر

بن یزید فقال: السلام علیک یابن رسول الله و رحمه الله و برکاته، فقال الحسین علیه السلام و علیک السلام، من أنت یا عبدالله؟ فقال: أنا الحربن یزید. فقال: یا حر أعلینا أم لنا؟ فقال الحر: والله یابن رسول الله، لقد بعثت لقتالک و أعوذ بالله أن أحشر من قبری و ناصیتی مشدوده إلیل رجلی و یدی مغلوله إلی أکب علی حر وجهی فی النار. یابن رسول الله أین تذهب؟ إرجع حرم جدک، فإنک مقتول.فقال الحسین علیه السلام:سأمضی فما بالموت عار علی الفتی اذا ما نوی حقا و جاهد مسلماوواسی الرجال الصالحین بنفسه و فارق مثبورا و خالف مجرمافان مت لم أندم و ان عشت لم ألم کفی بک ذلا أن تموت و ترغما [119] . [ صفحه 133] امام سجاد علیه السلام در ادامه می گوید: «خبر به ابن زیاد رسید که حسین، در رهیمه فرود آمده است. پس حر بن یزید را با هزار سواره به سوی او گسیل داشت. حر گوید: «آن گاه که از خانه ام، رو به سوی حسین، خارج شدم، سه بار بر من ندا شد: ای حر، بهشت مژده ات باد! هر چه نگاه کردم کسی را ندیدم، با خود گفتم: مادر حر به عزایش نشیناد که برای جنگ با پسر رسول خدا می رود و به بهشت، بشارتش می دهند!.».حر ]با سپاهش[ هنگام ظهر، به حسین علیه السلام رسید، حسین علیه السلام پسرش را فرمود تا اذان و اقامه گفت و حسین علیه السلام برخاست و برای هر دو گروه، نماز جماعت خواند. تا سلام نماز را گفت، حربن یزید پیش آمد و گفت: سلام و رحمت و برکات خدا بر تو باد، ای پسر رسول خدا! حسین علیه السلام گفت: و علیک السلام، ای بنده ی

خدا تو کیستی؟ پاسخ داد: من حر بن یزیدم. گفت: ای حر آیا بر مایی یا با ما؟ حر گفت: یابن رسول الله به خدا من به جنگ تو فرستاده شده ام اما من، از این که پایم بسته به موی سرم و دستانم زنجیر شده به گردنم، از قبرم برآیم و با رو به آتش سوزناک دوزخ انداخته شده به خدا پناه می برم. یابن رسول الله، کجا می روی؟ به حرم جدت باز گرد که تو را خواهند کشت. حسین علیه السلام گفت:می روم کشته شوم، این بر جوانمرد عار نیست گر هدف، حق باشد و رزمنده، تسلیم خدانیک مردان را حمایت تا کنم با جان و دل فارق از اغیارم و راهم ز گمراهان، جداگر بمانم سربلندم ور بمیرم باک نیست بر تو بس این ننگ، خواهی مرد اما بی هوا [ صفحه 134]

در منزل قطقطانه

ثم سار الحسین علیه السلام حتی نزل القطقطانه، فنظر إلی فسطاط مضروب، فقال: لمن هذا الفسطاط؟ فقیل: لعبید الله بن الحر الجعفی فأرسل الیه الحسین علیه السلام فقال: ایها الرجل، انک مذنب خاطی ء و ان آخذک بما أنت صانع ان لم تتب إلی الله تبارک و تعالی فی ساعتک هذه فتنصرونی و یکون جدی شفیعک بین یدی الله تبارک و تعالی.فقال: یابن رسول الله، والله لو نصرتک لکنت اول مقتول بین یدیک، ولکن هذا فرسی خذه الیک، فوالله ما رکبته قط و أنا أروم شیئا إلا بلغته، و لا أرادنی أحد إلا نجوت علیه، فدونک فخذه. فأعرض عنه الحسین علیه السلام بوجهه، ثم قال: لا حاجه لنا فیک و لا فی فرسک، (و ما کنت متخذ المضلین عضدا) [120] ولکن فر، فلا لنا و لاعلینا، فإنه من سمع واعیتنا

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه