مقتل الحسین به روایت شیخ صدوق(قدس سره): امام حسین علیه السلام و عاشورا از زبان معصومان علیهم السلام صفحه 18

صفحه 18

أهل بیت ثم لم یجبنا، کبه الله علی وجهه فی نار جهنم.... [121] .امام حسین علیه السلام رفت تا در منزل قطقطانه فرود آمد. در آن جا چادری برافراشته دید و پرسید: این چادر از آن کیست؟ گفته شد: عبیدالله بن حر جعفی را است. حسین علیه السلام کس به نزدش فرستاد تا آمد و به او گفت: ای مرد! همین الان، به سوی خدای تبارک و تعالی برگرد و مرا یاری کن تا جد من، در پیشگاه خداوند تبارک و تعالی، شفیع تو باشد؛ اگر چنین نکنی، گنهکار و خطاپیشه خواهی بود. و خدای عزیز و جلیل تو را به آن چه می کنی، مؤاخذه خواهد کرد. [ صفحه 135] او گفت: ای پسر رسول خدا، به خدا اگر یاریت کنم، نخستین کس خواهم بود که پیش رویت کشته می شود، اما تو به این اسبم بسنده کن و آن را برای خود بردار؛ که سوگند به خدا با این اسب، هر چه را که دنبال کرده ام، گرفته ام و از دست هر که مرا قصد کرده، گریخته ام. این اسب من، آن را بگیر!حسین علیه السلام از او روی برگرداند و گفت: مرا بر تو بر اسبت نیازی نیست و من کسی نباشم که گمراهان از یار و یاور گیرم. اما تو از این جا بگریز، نه با ما باش و نه بر ما، که هر کس دادخواهی ما اهل بیت را بشنود و پاسخمان ندهد، خدا وی را به رو در آتش دوزخ اندازد....

در منزل قصر بنی مقاتل

عن عمروبن قیس المشرقی قال: دخلت علی الحسین علیه السلام أنا و ابن عم لی و هو فی قصر بنی مقاتل، فسلمنا علیه فقال له ابن عمی:

یا أباعبدالله هذا الذی أری خصاب أو شعرک؟ فقال: خضاب و الشیب إلینا بنی هاشم یعجل، ثم أقبل علینا فقال: جئتما لنصرتی؟ فقلت: إنی رجل کبیر السن، کثیر الدین، کثیر العیال و فی یدی بضائع للناس و لا أدری ما یکون و أکره أن أضیع أمانتی.و قال له ابن عمی مثل ذلک، قال لنا: فانطلقا، تسمعالی واعیه و لاتریالی سوادا فإنه من سمع واعیتنا أو رأی سوادنا فلم یجبنا و لم یغثنا کان حقا علی الله عزوجل أن یکبه علی منخریه فی النار. [122] .از عمر و پسر قیس مشرقی نقل است که: «من و پسر عمویم در منزل «قصر [ صفحه 136] بنی مقاتل»، بر حسین علیه السلام وارد شدیم، پس از سلام، پسر عموی من به او گفت: یا اباعبدالله این که می بینیم رنگ خضاب است یا مویتان؟ گفت: خضاب است، پیری ما بنی هاشم را زود درمی یابد. سپس رو به ما کرد و گفت: برای یاریم آمده اید؟ گفتم: من مردی بزرگسال، بسیار بدهکار و عیال وارم و سرمایه هایی از مردم نیز در دستم است ]و اگر با شما بیایم[ نمی دانم که چه پیش خواهد آمد و نمی خواهم امانتداری خویش را تباه سازم. پسر عمویم نیز همین سخن را با او گفت.او به ما گفت: پس راه خود در پیش گیرید و بروید تا آن جا که از من هیچ ندایی برای دادخواهی نشنوید و هیچ اثری از ما نبینید، زیرا هر که دادخواهی ما را بشنود یا سایه و سیاهی ما را از دور ببیند، اما ما را در نیابد و به فریادمان نرسد، بر خدای عزوجل است که وی را به رو، در آتش دوزخ

اندازد.

ورود به کربلا

ثم سار حتی نزل کربلاء، فقال: أی موضع هذا؟ فقیل: هذا کربلاء یابن رسول الله. فقال: هذا والله یوم کرب و بلاء و هذا الموضع الذی یهراق فیه دماؤنا و یباح فیه حریمنا.فأقبل عبیدالله بن زیاد بعسکره حتی عسکر بالنخیله و بعث إلی الحسین علیه السلام رجلا یقال له عمر بن سعد قائده فی أربعه آلاف فارس و أقبل عبدالله بن الحصین التمیمی فی ألف فارس، یتبعه شبث بن ربعی فی ألف فارس و محمد بن الأشعث بن قیس الکندی أیضا فی ألف فارس و کتب لعمر بن سعد علی الناس و أمرهم أن یسمعوا له و یطیعوه. [ صفحه 137] فبلغ عبیدالله بن زیاد أن عمربن سعد یسامر الحسین و یحدثه و یکره قتاله، فوجه إلیه شمر بن ذی الجوشن فی أربعه آلاف فارس و کتب إلی عمر بن سعد: إذا أتاک کتابی هذا، فلا تمهلن الحسین بن علی و خذ بکظمه وحل بین الماء و بینه کما حیل بین عیمان و بین الماء یوم الدار. [123] .امام سجاد علیه السلام در ادامه ی حدیث پیشین می گوید: «امام حسین علیه السلام به راهش ادامه داد تا در کربلا فرود آمد. در آن جا پرسید: این جا کجاست؟ گفته شد: ای پسر رسول خدا، اینجا کربلا است. گفت: به خدا امروز روز اندوه و بلاست و این جا همان جایی است که خون ما در آن، ریخته شود و حریممان هتک گردد.عبیدالله بن زیاد با سپاهش از کوفه بیرون آمد تا در نخلیه، اردو زد و مردی را که به وی «عمربن سعد» گفته می شد با چهار هزار سواره به سوی حسین علیه السلام گسیل داشت.«عبدالله بن الحصین تمیمی» نیز با هزار

سوار، جلو رفت و «شبث بن ربعی» و «محمد بن الاشعث بن قیس کندی» هر یک هزار سوار پشت سر او حرکت کردند. ابن زیاد، به عمربن سعد حکم نوشت و او را امیر مردم ساخت و آنان را فرمان داد که از او فرمان برند و مطیع وی باشند.به عبیدالله بن زیاد خبر رسید که عمر بن سعد، شب ها با حسین می نشیند و سخن می گوید و جنگ با او را دوست نمی دارد. عبیدالله، شمر بن ذی الجوشن را با چهار هزار سواره به سوی عمر بن سعد فرستاد و به او چنین نوشت: وقتی که نامه ی من به تو رسید، بر حسین بن علی علیه السلام هرگز مهلتی مده، گلویش را بفشار و میان او [ صفحه 138] و آب فاصله بینداز هم چنان که در «یوم الدار» [124] .میان عثمان و آب، فاصله انداختند.

شب عاشورا

فلما وصل الکتاب إلی عمربن سعد، أمر منادیه فنادی: إنا قد أجلنا حسینا و أصحابه یومهم و لیلتهم، فشق ذلک علی الحسین علیه السلام و علی أصحابه، فقام الحسین علیه السلام فی أصحابه خطیبا، فقال: اللهم إنی لاأعرف أهل بیت أبر و لاأزکی و لاأطهر من أهل بیتی، و لاأصحابا هم خیر من أصحابی. و قد نزل بی ما قد ترون و أنتم فی حل من بیعتی، لیست لی فی أعناقکم بیعه و لا لی علیکم ذمه و هذا اللیل قد غشیکم فاتخذه جملا و تفرقوا فی سواده، فإن القوم إنما یطلبوننی و لو ظفروا بی لذهلوا عن طلب غیری.فقام إلیه عبدالله بن مسلم بن عقیل بن أبی طالب، فقال: یابن رسول الله ماذا یقول لنا الناس إن خذلنا شیخنا و کبیرنا و سیدنا و ابن سید

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه