مقتل الحسین به روایت شیخ صدوق(قدس سره): امام حسین علیه السلام و عاشورا از زبان معصومان علیهم السلام صفحه 20

صفحه 20

امام حسین اتمام حجت می کند

ثم وثب الحسین علیه السلام متوکئا علی سیفه، فنادی بأعلی صوته، فقال: أنشد کم الله، هل تعرفونی؟ قالوا: نعم، أنت ابن رسول الله و سبطه. قال: أنشدکم الله هل تعلمون أن جدی رسول الله؟ قالوا: اللهم نعم. قال: أنشدکم الله هل تعلمون أن أمی فاطمه بنت محمد صلی الله علیه و آله؟ قالوا: اللهم نعم. قال أنشدکم الله هل تعلمون أن أبی علی بن أبی طالب؟ قالوا: اللهم نعم. قال: أنشدکم الله هل تعلمون أن جدتی خدیجه بنت خویلد، أول نساء هذه الأمه إسلاما؟ قالوا: اللهم نعم. قال: أنشد کم الله هل تعلمون أن سید الشهداء حمزه عم أبی؟ قالوا: اللهم نعم، قال: فأنشدکم الله هل تعلمون أن جعفر الطیار فی الجنه عمی؟ قالوا: اللهم نعم. قال: فأنشدکم الله هل تعلمون أن هذا سیف رسول الله و أنا متقلده؟ قالوا: اللهم نعم. قال: نفأنشدکم الله هل تعلمون أن هذه عمامه رسول الله أنا لابسها؟ قالوا: اللهم نعم. قال: فأنشدکم الله هل تعلمون أن علیا کان أولهم إسلاما و أعلمهم علما و أعظمهم حلما و أنه ولی کل مؤمن و مؤمنه؟ قالوا: اللهم نعم. قال: فبم تستحلون دمی و أبی الذائد عن الحوض غدا، یذود عنه رجالا کما یذاد البعیر الصادی عن الماء، و لواء الحمد فی یدی جدی یوم القیامه؟ قالوا: قد علمنا ذلک کله و نحن غیر تارکیک حتی تذوق الموت عطشا.فأخذ الحسین علیه السلام بطرف لحیته و هو یومئذ ابن سبع و خمسین سنه، ثم قال: أشتد غضب الله علی الیهود حین قالوا: عزیز ابن الله. و اشتد غضب الله علی النصاری حین قالوا:

المسیح ابن الله. واشتد غضب الله علی المجوس حین عبدوا النار من دون الله. واشتد غضب الله علی قوم قتلوا نبیهم. و اشتد غضب الله علی هذه [ صفحه 146] العصابه الذین یریدون قتل ابن نبیهم.... [134] .سپس امام حسین علیه السلام در حالی که بر شمشیرش تکیه کرده بود، برخاست و با صدای بلند ندا در داد و گفت: شما را به خدا آیا مرا می شناسید؟ گفتند: آری تو پسر رسول خدا و سبط اویی. گفت: شما را به خدا، آیا می دانید که مادرم، فاطمه دختر محمد صلی الله علیه و آله است؟ آری به خدا، گفت: شما را به خدا آیا می دانید که پدرم، علی بن ابی طالب است؟ گفتند: آری به خدا. گفت: شما را به خدا، آیا می دانید که خدیجه دختر خویلد، نخستین زن از زنان این امت، که اسلام آورد، مادر بزرگ من است؟ گفتند: آری به خدا، گفت: شما را به خدا، آیا می دانید که حمزه ی سیدالشهداء، عموی پدر من است؟ گفتند: آری به خدا. گفت: شما را به خدا، آیا می دانید که جعفر طیار، (پرواز کننده در بهشت) عموی من است؟ گفتند: آری به خدا. گفت: شما را به خدا، آیا می دانید، این شمشیری که من به کمر بسته ام، شمشیر رسول خدا است؟ گفتند: آری به خدا. گفت: شما را به خدا، آیا می دانید این عمامه ای که من بر سر نهاده ام، عمامه ی رسول خدا است؟ گفتند: آری به خدا. گفت: شما را به خدا، آیا می دانید که پدرم در اسلام، نخستین و در دانش، داناترین، و در خویشتن داری، بزرگ ترین مردم است و همانا او، هر مرد و زن مؤمن را مولا است؟

گفتند: آری به خدا. گفت: با این که می دانید پدرم، فردا (روز رستاخیز) سرچشمه دار حوض کوثر است، برخی از مردمان را از آن خواهد راند آن چنان که شتر تشنه را از آب می رانند، و با این که می دانید در روز رستاخیز «لوای حمد» [ صفحه 147] در دست جدم خواهد بود، پس برای چه خونم را حلال می کنید؟ گفتند: این همه را می دانیم اما، باز از تو دست برنداریم تا از تشنگی، طعم مرگ را بچشی.امام حسین علیه السلام که در آن روز، پنجاه و هفت سال را پشت سر نهاده بود، دستی بر محاسنش کشید و سپس گفت: خشم خدا بر یهود، هنگامی سخت گشت که گفتند «عزیر، پسر خدا است» و خشم خدا بر مسیحیان، وقتی دشوار گشت که گفتند: «مسیح، پسر خدا است». و خشم خدا بر مجوسان زمانی فزونی گرفت که به جای خدا، آتش را پرسیدند. و خشم خدا بر هر امتی وقتی سخت شد که پیامبرشان را کشتند. خشم خدا اینک بر این گروه از مردان، که می خواهند پسر پیامبرشان را بکشند، شدت یافته است....

توبه ی حر بن یزید ریاحی

قال: فضرب الحر بن یزید فرسه و جاز عسکر عمربن سعد إلی عسکر الحسین علیه السلام واضعا یده علی رأسه و هو یقول: اللهم إلیک أنیب فتب علی، فقد أرعبت قلوب أولیائک و أولاد نبیک. یابن رسول الله هل لی من توبه؟ قال: نعم تاب الله علیک. قال: یابن رسول الله، أتأذن لی فأقاتل عنک؟ فأذن له، فبرز و هو یقول:أضرب فی أعناقکم بالسیف عن خیر من حل بلاد الخیف فقتل منهم ثمانیه عشر رجلا، ثم قتل، فأتاه الحسین علیه السلام و دمه یشخب، فقال: بخ بخ یا حر، أنت

حر کما سمیت فی الدنیا و الآخره، ثم أنشأ الحسین علیه السلام یقول: [ صفحه 148] لنعم الحر بنی ریاح و نعم الحر مختلف الرماح و نعم الحر أذا نادی حسینا فجاد بنفسه عند الصباح [135] .حر بن یزید بر اسبش نهیب زد و رو به سپاه حسین علیه السلام، از سپاه عمرسعد گذشت و در حالی که دستش را بر سرش نهاده بود، می گفت: پروردگارا به سوی تو برگشتم، توبه ی مرا بپذیر که در دل دوستانت و فرزندان پیامبرت، وحشت انداختم. یابن رسول الله! آیا مرا توبتی تواند بود؟ گفت: آری، خدا تو را می پذیرد. گفت: یابن رسول الله، آیا به من رخصت می دهی که در دفاع از تو بجنگم؟ حسین علیه السلام او را رخصت داد و او به آوردگاه تاخت در حالی که می گفت:- با شمشیرم گردنتان را می زنم، به جانبداری از برترین کسی که تا حال در شهرهای عراق فرود آمده است.حر، هیجده مرد از آن ها را کشت و خود نیز کشته شد هنوز خونش در جریان بود که حسین علیه السلام به او رسید و گفت: به به! ای آزادمرد! تو به راستی، چنان که نامیده شده ای، در دو جهان آزادمردی، سپس حسین علیه السلام رثایی در حق او سرود و گفت:- چه نیک آزادمردی است، آزادمرد قبیله ی بنی ریاح! آن گاه نیزه ها از هر سو او را نشانه گرفته بودند، چه نیک از خود رسته و رهیده بود!- و چه عاقبت به خیر بود این آزادمرد آن گاه که حسین را صدا کرد و پیش از همه در پگاهان از بند تن رهید. [ صفحه 149]

شهادت زهیر بن قین

ثم برز من بعده زهیر بن القین البجلی و هو یقول مخاطبا للحسین علیه السلام:الیوم

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه