مقتل الحسین به روایت شیخ صدوق(قدس سره): امام حسین علیه السلام و عاشورا از زبان معصومان علیهم السلام صفحه 4

صفحه 4

عن ابی عبدالله علیه السلام قال: أقیل جیران أم أیمن إلی رسول الله صلی الله علیه و آله فقالوا: یا رسول الله إن أم ایمن لم تنم البارحه من البکاء، لم تزل تبکی حتی اصبحت. قال: فبعث رسول الله صلی الله علیه و آله إلی أم أیمن فجاءته، فقال لها: یا أم أیمن لاأبکی الله عینیک، إن جیرانک أتونی و أخبرونی أنک لم تزلی اللیل تبکین أجمع، فلا أبکی الله عینیک ماالذی أبکاک؟قالت: یا رسول الله رأیت رؤیا عظمه شدیده، فلم أزل أبکی اللیل أجمع. فقال لها رسول الله صلی الله علیه و آله: فقصیها علی رسول الله، فإن الله و رسوله أعلم. فقالت: تعظم علی أن أتکلم بها. فقال لها: إن الرویا لیست علی ماتری فقصیها علی رسول الله.قالت: رأیت فی لیلتی هذه کأن بعض اعضائک ملقی فی بیتی.فقال لها رسول الله صلی الله علیه و آله: نامت عینک یا ام أیمن، تلد

فاطمه الحسین علیه السلام فکان یوم السابع، أمر رسول الله صلی الله علیه و آله فحلق رأسه و تصدق بوزن شعره فضه و عق عنه، ثم هیأته أم أیمن و لفته فی برد رسول الله صلی الله علیه و آله ثم أقبلت به إلی رسول الله صلی الله علیه و آله [ صفحه 32] فقال صلی الله علیه و آله: مرحبا بالحامل والمحمول، یا أم أیمن هذا تأویل رؤیاک. [41] .از امام صادق علیه السلام روایت است که گفت: «همسایگان ام ایمن به پیش پگاهان گریسته است. پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند و گفتند: ای رسول خدا، ام ایمن دیشب از گریه نخوابیده و تا پگاهان گریسته است. پیامبر صلی الله علیه و آله کسی را به سراغ ام ایمن فرستاد و او نزد پیامبر صلی الله علیه و آله حاضر شد. رسول خدا به وی گفت: ای ام ایمن، همسایگانت به من خبر دادند که تو شب تا سحر می گریستی؛ چشمانت گریان مباد! برای چه می گریستی؟گفت: ای رسول خدا رؤیای سخت و بزرگی دیدم و از آن، همه ی شب را تا سحر گریستم.رسول خدا صلی الله علیه و آله به وی گفت: خواب خود را به پیام آور خدا حکایت کن که خدا و پیامبرش داناترند. ام ایمن گفت: برای من سخت است که از آن سخن گویم. رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت: حقیقت رؤیا چیز دیگری است و چنان نیست که در خواب دیده می شود پس آن را برای رسول خدا حکایت کن!ام ایمن گفت: دیشب در خواب دیدم که پاره ای از اعضای تو، در خانه ی من افتاده است. رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت: ای ام ایمن آسوده باش که فاطمه، حسین را به دنیا

خواهد آورد و تو وی را پرستاری کرده، شیرش خواهی داد و به این ترتیب پاره ای از اعضای من در خانه ی تو خواهد بود.و آن گاه که فاطمه، حسین را به دنیا آورد و روز هفتم فرارسید، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود تا موی سر نوزاد را تراشیده هم وزنش، نقره تصدیق کنند و برایش گوسفندی قربانی نمایند؛ سپس ام ایمن وی را مرتب ساخته، در عبای [ صفحه 33] رسول خدا پیچید و به پیش پیامبر خدا صلی الله علیه و آله آورد. رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت: مرحبا به حامل و محمول! ای ام ایمن، این تعبیر خواب تو است.»

مولود پاکیزه

عن فاطمه بنت الحسین، عن اسماء بنت ابی بکر، عن صفیه بنت عبدالمطلب، قالت: لما سقط الحسین علیه السلام من بطن أمه و کنت ولیتها، قال النبی صلی الله علیه و آله: یا عمه، هلمی الی ابنی. فقلت: یا رسول الله، إنا لم ننظفه بعد فقال صلی الله علیه و آله: یا عمه أنت تنظفینه! أن الله تبارک و تعالی قد نظفه و طهره. [42] .«فاطمه»، دختر امام حسین از «اسماء»، دختر ابوبکر روایت کرد که «صفیه»، دختر عبدالمطلب گوید: هنگامی که حسین علیه السلام از مادرزاده شد. من قابله اش بودم؛ پیامبر صلی الله علیه و آله گفت: عمه جان بشتاب پسرم را پیش من بیاور! گفتم: ای رسول خدا، ما هنوز او را نشسته ایم. گفت: ای عمه آیا تو می خواهی او را بشویی؟! به راستی که خداوند متعال، خود او را پاک و پاکیزه ساخته است.»

قصه ی فطرس

عن ابراهیم بن شعیب المیثی، قال: سمعت الصادق اباعبدالله علیه السلام یقول: إن الحسین بن علی علیه السلام لما ولد أمر الله عزوجل جبرئیل أن یهبط فی ألف من الملائکه فیهنی ء رسول الله صلی الله علیه و آله من الله و من جبرئیل، قال: فهبط جبرئیل، فمر علی جزیره فی البحر ملک یقال له: فطرس، کان من الحمله، بعثه الله عزوجل [ صفحه 34] فی شی ء فابطأ علیه، فکسر جناحه و ألقاه فی تلک الجزیره، فعبد الله تبارک و تعالی فیها سبعمائه عام حتی ولد الحسین بن علی علیه السلام فقال الملک لجبرئیل: یا جبرئیل، أین ترید؟ قال: إن الله عزوجل أنعم علی محمد بنعمه فبعثت أهنئه من الله و منی، فقال: یا جبرئیل! احملنی معک، لعل محمدا صلی الله علیه و آله یدعولی.قال: فحمله، قال دخل جبرئیل علی

النبی صلی الله علیه و آله هنأه من الله عزوجل و منه و اخبره بحال فطرس، فقال النبی صلی الله علیه و آله قل له:تمسح بهذا المولود و عد الی مکانک.قال: فتمسح فطرس بالحسین بن علی علیه السلام و ارتفع، فقال: یا رسول الله! أما إن أمتک ستقتله، وله علی مکافاه ألا یزوره زائر الا ابلغته عنه و لایسلم علیه مسلم الا ابلغته سلامه و لایصلی علیه مصل إلا ابلغته صلاته، ثم ارتفع. [43] .ابراهیم بن شعیب میثمی گوید: «از امام صادق علیه السلام شنیدم که می گفت: «وقتی که حسین بن علی علیه السلام متولد شد، خدای عزوجل، جبرئیل را فرمود تا با هزار فرشته بر زمین فرود آید و رسول خدا صلی الله علیه و آله را از سوی خدا و خود تبریک گوید. جبرئیل روانه شد و بر راه، از جزیره ای گذشت که در آن فرشته ای بود و چون او در آن، کوتاهی کرده بود، بالش را شکسته و در آن جزیره انداخته بود. فطرس در آن جا هفتصد سال خدای تبارک و تعالی را عبادت کرده بود تا این که حسین بن علی متولد شد و جبرئیل را که به سوی زمین فرود می آمد، دید. فرشته از جبرئیل پرسید: به کجا می روی؟ و او پاسخ داد: خداوند متعال، محمد را با نعمتی نواخته است و من مأمورم که این نعمت را از سوی خود و خدای، به او تبریک گویم. [ صفحه 35] فطرس گفت: ای جبرئیل، مرا نیز با خود ببر تا محمد صلی الله علیه و آله در حق من دعایی بکند.امام صادق می گوید: «جبرئیل وی را با خود برد و آن گاه که به پیش پیامبر

صلی الله علیه و آله رسید و او از طرف خدا و خود، تهنیت گفت: حال و روز فطرس را نیز به وی خبر داد. پیامبر گفت: فطرس را بگو که خود را به این نوزاد بمالد و به جایگاه خود برگردد. فطرس تا پر و بال خویش را به روی حسین بن علی علیه السلام کشید، پرواز کرده و به سوی آسمان اوج گرفت و به رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت: به زودی امت تو او را خواهند کشت و مرا برای او، در برابر این لطفی که از او دیدم، خدمتی خواهد بود، که هر زائری او را زیارت کند من ارادتش را به حضرتش خواهم رسانید و هر که سلام یا صلواتی به بفرستد، دعا و درود وی را به او ابلاغ خواهم کرد. فطرس، این گفت و به سوی آسمان، بال کشید و اوج گرفت.»

داستان دردائیل

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه