مقتل الحسین به روایت شیخ صدوق(قدس سره): امام حسین علیه السلام و عاشورا از زبان معصومان علیهم السلام صفحه 6

صفحه 6

را در پارچه ی زردی به نزدش برد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: مگر من به شما نگفته بودم، که بچه را با پارچه ی زرد نپیچید؟ سپس آن پارچه را کناری نهاد و بچه را با پارچه ای سپید پوشانید، سپس از علی علیه السلام پرسید: آیا بر او نامی نهاده ای؟ پاسخ داد: من در نامیدن او بر تو پیشی نمی گیرم، پیامبر صلی الله علیه و آله نیز گفت: من هم در نامیدن او بر پرودگار پیشی نخواهم گرفت. خداوند متعال به جبرئیل وحی کرد محمد را پسری زاده شده است، فرود آی و سلام رسان و شادباشش گوی و به او بگو: علی برای تو همانند هارون به موسی است پس پسرش را به اسم پسر هارون بنام!جبرئیل فرود آمد و از جانب خدای عزیز و جلیل، پیامبر را تهنیت گفت: سپس فرمود: خدای عزیز و جلیل تو را می فرماید که نوزاد را به اسم پسر هارون بنامی. پیامبر پرسید نام وی چه بود؟ جبرئیل گفت: شبر، پیامبر گفت: زبان من عربی است. جبرئیل گفت: او را حسن بنام! پس او را حسن نامید.و هنگامی که حسین تولد یافت خدای عزوجل به جبرئیل وحی کرد که محمد را پسری زاده شده است، فرود آی و تبریکش بگو و او را بگو: علی برای تو همانند هارون به موسی است، پس او را به اسم پسر هارون، بنام! جبرئیل فرود آمد و از جانب خدای تبارک و تعالی پیامبر را تبریک گفت، سپس گفت: به راستی که علی برای تو همانند هارون به موسی است، پس پسرش را به اسم هارون بخوان! پیامبر پرسید: اسم

وی چه بود؟ جبرئیل گفت: شبیر. پیامبر گفت: زبان من عربی، است. جبرئیل گفت: او را حسین بنام! پس او را حسین نامید. [47] .شیخ صدوق درباره ی نام گذاری امام حسن و حسین علیهماالسلام چند خبر دیگر را نیز روایت کرده است که در این جا نقل می کنیم: [ صفحه 43] 2 - عن عبدالله بن عباس، قال: النبی صلی الله علیه و آله: یا فاطمه اسم الحسن و الحسین فی أبنی هارون شبر و شبیر لکرامتهما علی الله عزوجل. [48] .عبدالله بن عباس نقل می کند که پیامبر صلی الله علیه و آله، به دخترش گفت: ای فاطمه، نام حسن و حسین پیش تر روی دو پسر هارون بود که شبر و شبیر خوانده می شدند، زیرا آن دو برای خدای عزوجل گرامی بودند.3 - قال رسول الله صلی الله علیه و آله: انی سمیت ابنی هذین باسم ابنی هارون شبرا و شبیرا. [49] .رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت: من این دو پسرم را به نام پسران هارون، شبر و شبیر نامیدم.4 - عن جعفربن محمد عن أبیه علیه السلام قال: أهدی جبرئیل الی رسول الله صلی الله علیه و آله اسم الحسن بن علی علیه السلام و خرقه حریر من ثیاب الجنه و اشتق اسم الحسین من اسم الحسن علیه السلام. [50] .امام صادق علیه السلام از پدرش امام باقر علیه السلام نقل می کند که گفت: نام حسین بن علی علیه السلام را جبرئیل به همراه پارچه ای ابریشمنی از لباس های بهشت، به رسول خدا صلی الله علیه و آله اهداء کرد و نام حسین بن علی علیه السلام نیز از نام حسین علیه السلام گرفته شده است.5 - عن عکرمه قال: لما ولدت فاطمه الحسن علیه السلام

جاءت به الی النبی فسماه [ صفحه 44] حسنا فلما ولدت الحسین جاءت به الیه. فقالت: یا رسول الله هذا أحسن من هذا فسماه حسینا. [51] .عکرمه گوید: هنگامی که فاطمه علیهاالسلام حسن علیه السلام را به دنیا آورد او را به پیش پیامبر صلی الله علیه و آله آورد و پیامبر صلی الله علیه و آله نامش را حسن نهاد و هنگامی که حسین را به دنیا آورد او را نیز به نزد پیامبر آورد و گفت: ای رسول خدا این یکی از آن زیباتر است و پیامبر صلی الله علیه و آله او را حسین نامید.6 - عن علی بن موسی الرضا علیه السلام قال: حدثنی أبی موسی بن جعفر، قال: حدثنی أبی جعفر بن محمد، قال: حدثنی أبی محمدبن علی، قال: حدثنی أبی علی بن الحسین علیه السلام قال: حدثنی أسماء بنت عمیس، قالت: حدثتنی فاطمه علیه السلام لما حملت بالحسن و ولدته جاء النبی صلی الله علیه و آله فقال: یا أسماء هلمی ابنی فدفعته الیه فی خرقه صفراء فرمی بها النبی صلی الله علیه و آله و أذن فی أذنه الیمنی و أقام فی أذنه الیسری ثم قال لعلی علیه السلام بأی شیی سمیت ابنی؟ قال: ما کنت اسبقک باسمه یا رسول الله و قد کنت احب أن اسمیه حربا، فقال النبی صلی الله علیه و آله:و لا انا اسبق باسمه ربی، ثم هبط جبرئیل فقال: یا محمد العلی الاعلی یقرئک السلام و یقول: علی منک بمنزله هارون من موسی و لانبی بعدک، سم ابنک هذا باسم ابن هارون، فقال النبی صلی الله علیه و آله: و ما اسم ابن هارون؟ قال: شبر، فسماه الحسن، فما کان یوم سابعه عق

النبی صلی الله علیه و آله عنه بکبشین أملحین و اعطی القابله فخذا و دینارا، ثم حلق رأسه و تصدق بوزن الشعر ورقا و طلی رأسه بالخلوق، ثم قال: یا أسماء الدم فعل الجاهلیه، قالت أسماء، فلما کان بعد حول ولد الحسین و جاء النبی صلی الله علیه و آله فقال: یا أسماء هلمی ابنی، فدفعته الیه [ صفحه 45] فی خرقه بیضاء، فاذن فی اذنه الیمنی و أقام فی الیسری و وضعه فی حجره فبکی، فقالت أسماء: بأبی أنت و امی مم بکائک؟ قال: علی ابنی هذا. قلت: انه ولد الساعه یا رسول الله، فقال تقتله الفئه الباغیه من بعدی، لاأنالهم الله شفاعتی، ثم قال: یا اسماء لاتخبری فاطمه بهذا فانها قربیه عهد بولادته، ثم قال لعلی: ای شی سمیت ابنی هذا؟ قال: ما کنت لأسبقک باسمه یا رسول الله و قد کنت احب أن أسمیه حربا، فقال النبی صلی الله علیه و آله و لا اسبق باسمه ربی عزوجل. ثم هبط جبرئیل فقال: یا محمد العلی الاعلی یقرئک السلام و یقول لک: علی منک کهارون من موسی، سم ابنک هذا باسم ابن هارون، قال النبی صلی الله علیه و آله و ما اسم ابن هارون؟ قال: شبیر، قال النبی صلی الله علیه و آله: لسانی عربی، قال جبرئیل: سمه الحسین، فلما کان یوم سابعه عق عنه النبی صلی الله علیه و آله بکبشین املحین و اعطی القابله فخذا و دینارا، ثم حلق رأسه و تصدق بوزن الشعر ورقا، و طلی رأسه بالخلوق، فقال یا أسماء الدم فعل الجاهلیه. [52] .امام رضا علیه السلام از پدرش موسی بن جعفر علیه السلام و او از پدرش جعفر بن محمد علیه السلام و او

از پدرش امام باقر علیه السلام و او از پدرش امام سجاد علیه السلام و آن حضرت از اسماء بنت عمیس نقل کردند که وی گفت: «هنگامی که فاطمه علیهاالسلام حسن را باردار بود و او را به دنیا آورد، پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و فرمود: ای اسما، پسرم را به پیش من بیاور من نوزاد را در پارچه ای زرد به او دادم. پیامبر صلی الله علیه و آله آن پارچه را به دور انداخت و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت. سپس از علی علیه السلام پرسید: پسرم را به چه اسمی نامیده ای؟ پاسخ داد: ای رسول خدا من در نام او بر تو پیشی نمی گیرم اما دوست داشتم او را «حرب» بنامم. پیامبر صلی الله علیه و آله گفت: من نیز در اسم او [ صفحه 46] بر پروردگارم پیشی نمی گیرم. تا این که جبرئیل فرود آمد و گفت: ای محمد! خدای بزرگ و برتر، تو را سلام می رساند و می گوید: جایگاه علی برای تو همانند هارون به موسی است، جز این که پس از تو پیامبری نخواهد بود. پسرت را به اسم پسر هارون بنام! پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید: اسم پسر هارون چیست؟ گفت: شبر، پیامبر صلی الله علیه و آله گفت: زبان من عربی است، جبرئیل گفت: وی را حسن بنام! روز هفتم که شد، پیامبر صلی الله علیه و آله دو قوچ نمکین، برای حسن قربانی کرد و یک ران از قربانی را با دیناری به قابله بخشید. سپس سر نوزاد را تراشید و به وزن موی سرش نقره تصدق کرد و سرش را

با عطر زعفران شست و معطر ساخت سپس گفت: ای اسماء سر نوزاد را با خون آغشتن، از رسوم جاهلیت است.اسماء می گوید: پس از یک سال آن گاه که حسین تولد یافت، پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و فرمود: ای اسماء پسرم را به پیش من بیاور! وی را در میان پارچه ی سفیدی به او دادم. در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت: و او را در آغوشش نهاد و گریست. گفتم: پدر و مادرم فدایت باد! گریه ات برای چیست؟ فرمود: برای این پسرم، گفتم: ای رسول خدا! او که همین حالا متولد شد! پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: پس از من او را، گروه سرکش و ستم گر، خواهند کشت که خدای شفاعتم را به آن ها نرساند. سپس گفت: ای اسماء این خبر را به فاطمه مگو که او وی را تازه به دنیا آورده است. سپس از علی پرسید: پسرم را به چه اسمی نامیده ای؟ پاسخ داد: ای رسول خدا! من درنام گذاری او، بر تو پیشی نمی گیرم ولی دوست داشتم نام او را حرب بنامم. پیامبر صلی الله علیه و آله گفت: من نیز در این کار بر پروردگارم پیشی نمی گیرم پس جبرئیل فرود آمد و گفت: ای محمد! خدای والا و برتر، تو را سلام می رساند و می گوید: علی تو را مانند هارون به موسی است، این پسرت را به اسم هارون بنام! [ صفحه 47] پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید: اسم پسر هارون چه بود؟ گفت: شبیر. پیامبر گفت: زبان من عربی است. جبرئیل گفت: وی را حسین بنام!وقتی که روز هفتم نوزاد فرارسید، پیامبر

صلی الله علیه و آله دو قوچ نمکین را برای بچه قربانی کرد، یک ران از آن ها را با یک دینار به قابله داد، سپس سر نوزاد را تراشید و به وزن موی سرش نقره تصدق کرد و سر نوزاد را با عطر زعفرانی شست و معطر ساخت و گفت: ای اسماء سر نوزاد را با خون آغشتن، از آداب جاهلیت است.» [53] .

تکبیر تکلم

عن ابی جعفر علیه السلام أنه قال: خرج رسول الله صلی الله علیه و آله الی الصلاه و قد کان الحسین علیه السلام أبطا عن الکلام حتی تخوفوا أنه لایتکلم و أن یکون به خرس، فخرج صلی الله علیه و آله به حاملا علی عاتقه وصف الناس خلفه، فأقامه علی یمینه فافتتح رسول الله صلی الله علیه و آله الصلاه فکبر الحسین علیه السلام، فلما سمع رسول الله صلی الله علیه و آله تکبیره عاد فکبر و کبر الحسین علیه السلام حتی کبر رسول الله صلی الله علیه و آله سبع تکبیرات و کبر الحسین علیه السلام فجرت السنه بذلک. [54] .از امام باقر علیه السلام نقل است که گفت: «حسین علیه السلام دیر به سخن آمد تا آنجا که بیم می رفت، زبان باز نکند و به گنگی، گرفتار باشد. روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله، در حالی که حسین بر شانه ی خویش نهاده بود، برای نماز، از خانه بیرون آمد. مردم نیز پشت سر ایشان به صف نماز ایستادند. رسول خدا حسین علیه السلام را در سمت راست خویش، به پا داشت و نماز، آغاز کرد. در این حال حسین علیه السلام نیز تکبیر گفت و [ صفحه 48] پیامبر صلی الله علیه و آله تا تکبیر وی را شنید دوباره تکبیر را تکرار

کرد و حسین علیه السلام نیز، باز تکبیر گفت و این کار تکرار شد تا این که پیامبر صلی الله علیه و آله هفت بار تکبیر گفت و حسین علیه السلام نیز هر بار تکرار کرد و از این جا بود که تکبیرهای هفتگانه در اول نماز رسم و سنت رایج شد.شیخ صدوق این روایت را افزون بر امام باقر علیه السلام، از امام صادق علیه السلام نیز نقل کرده است که متن آن با آن چه که نقل شد، اندکی تفاوت دارد.عن ابی عبدالله علیه السلام قال: ان رسول الله صلی الله علیه و آله کان فی الصلاه الی جانبه الحسین بن علی علیه السلام فکبر رسول الله صلی الله علیه و آله فلم، یحر الحسین علیه السلام التکبیر، فلم یزل رسول الله صلی الله علیه و آله یکبر و یعالج الحسین علیه السلام التکبیر فلم یحره حتی اکمل سبع تکبیرات فأحار الحسین علیه السلام التکبیر فی السابعه فقال ابو عبدالله علیه السلام و صارت سنه. [55] .از امام صادق علیه السلام نقل است که گفت: «رسول خدا در نماز بود و حسین بن علی علیه السلام در کنارش ایستاده بود. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله تکبیر گفت امام حسین علیه السلام تکبیر را تکرار نکرد. رسول خدا صلی الله علیه و آله مدام تکبیر می گفت و از حسین علیه السلام، می خواست که تکبیر گوید اما او پاسخ نمی داد تا این که رسول خدا صلی الله علیه و آله هفت تکبیر گفت و آن گاه حسین علیه السلام، تکبیر هفتم را پاسخ داد. امام صادق علیه السلام گوید: و به این گونه، تکبیرهای هفتگانه، سنت گردید.» [ صفحه 49]

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه