مقتل الحسین به روایت شیخ صدوق(قدس سره): امام حسین علیه السلام و عاشورا از زبان معصومان علیهم السلام صفحه 8
- اهمیت عاشورا پژوهی 1
- مقدمه 1
- هدف پژوهش 1
- شاخصه های مقتل شیخ صدوق 2
- پیشینه ی مقتل نگاری 2
- مقتل شیخ صدوق 2
- امام حسین در عصر پیامبر 3
- قرائت شیخ صدوق از قیام عاشورا 3
- شیوه ی پژوهش 3
- روایت رؤیای ام ایمن 3
- مولود پاکیزه 4
- داستان دردائیل 4
- قصه ی فطرس 4
- مراسم نام گذاری امام حسین 5
- تکبیر تکلم 6
- حکایتی از کودکی امام حسین 7
- روزه گرفتن و ایثار در کودکی 7
- امام حسین خود را معرفی می کند 8
- مصباح هدایت و سفینه ی نجات 9
- اخبار آسمانی و پیش گویی از شهادت امام حسین علیه السلام 10
- امام حسن و حسین از زبان رسول خدا 10
- پیش گویی هایی پیامبر 10
- پیش گویی پیامبر از شهادت مسلم بن عقیل 12
- پیش گویی های امام علی از شهادت امام حسین 13
- در حدیث دیگران 14
- شهادت امام حسین از زبان امام حسن 14
- در مسیر شهادت 15
- حدیث صحیفه ی آسمانی 15
- امتناع از بیعت 15
- خروج از مدینه 16
- می رود منزل به منزل، با شتاب 16
- در منزل قطقطانه 17
- رویایی با حر بن یزید ریاحی 17
- امام حسین با یارانش سخن می گوید 17
- ورود به کربلا 18
- شب عاشورا 18
- در منزل قصر بنی مقاتل 18
- در صبح عاشورا 19
- سخنی از بریر بن خضیر همدانی 19
- امام حسین اتمام حجت می کند 20
- شهادت زهیر بن قین 20
- توبه ی حر بن یزید ریاحی 20
- شهادت بریر بن خضیر همدانی 21
- شهادت عبدالله بن ابی عروه ی غفاری 21
- شهادت ابوالشعثاء الکندی 21
- شهادت حبیب بن مظاهر 21
- شهادت مالک بن أنس کاهلی 21
- شهادت عبدالله بن عمیر 22
- شهادت عبدالله بن مسلم 22
- شهادت نافع بن هلال 22
- شهادت علی اکبر و قاسم بن حسن 22
- عباس، مرد وفا و ایثار 23
- شرح مرگ و اشقیاق 23
- وصف الحال شهیدان 23
- شهادت امام حسین علیه السلام 23
- شمار زخم ها 24
- انگشتر امام حسین 24
- پیشوای شهیدان، در قتلگاه 24
- وصیت امام حسین 25
- روز عاشورا به روایت امام رضا 25
- غارت خیمه ها به روایت فاطمه، بنت الحسین 25
- روز عاشورا، روز عزا و ماتم 26
- پس از شهادت 27
- به خدا حسین کشته شد 27
- تأثر روح نبوی از شهادت امام حسین 27
- گریه ی آسمان 28
- سوگواری پریان 28
- فرایند فاجعه 28
- مجلس یزید بن معاویه 29
- در مجلس ابن زیاد 29
- سرگذشت پسران مسلم 30
- در زندان شام 30
- ندبه و نوحه در سوگ سرور آزادگان 31
- گریه بر ذبیح الله 31
- انا قتیل العبره 32
- امام حسین اسوه ی رسولان 32
- شعر خوانی در رثای سرور آزادگان 32
- محبان امام حسین 33
- پاداش گریه بر امام حسین 33
- تشنگی و یاد امام حسین 33
- زیارت امام حسین علیه السلام 34
- امام سجاد پیشوا و پیام آور عاشورا 34
- پیش بینی امام علی از اقبال مردم به کربلا 34
- توصیه به زیارت امام حسین 35
- فرشتگان کربلا 35
- پاداش زیارت 36
- معادل حج و عمره 37
- زیارت نیمه ی شعبان 38
- زیارت امام حسین در روز عرفه 38
- آداب زیارت 39
- زیارت امام حسین در حال تقیه 39
- زیارت وداع 40
- زیارت شهدای کربلا 40
- زیارت امام حسین از راه دور 40
- حریم مرقد مطهر 41
- سجده و تسبیح با تربت کربلا 41
- تربت کربلا 41
- در قداست حرم مقدس 41
- عاشوار و موعود منتقم 42
- پدر نه پیشوای معصوم 42
- عاشورا و قیام قائم 43
- خدا، کشندگان امام حسین را نمی بخشاید 44
- آخر و عاقبت ستمگران در دنیا 44
- خونخواهی فاطمه ی زهرا در روز رستاخیز 45
- شدت عذاب ستمگران در جهان جاویدان 45
- سخنان امام حسین علیه السلام 46
- توضیح 46
- دعای باران 47
- در باب خداشناسی 47
- امامت و مردم داری 48
- خیر دنیا و آخرت 48
- خصومت بنی امیه 48
- نفرین منافقان 48
- مواعظ و آداب 49
- پاورقی 50
عن الصادق جعفر بن محمد، عن أبیه علیه السلام فی قوله عزوجل: «یوفون بالنذر» [58] ، قال «مرض الحسن و الحسین علیهماالسلام و هما صبیان صغیران، فعادهما رسول الله صلی الله علیه و آله و
معه رجلان، فقال احدهما: یا أباالحسن! لو نذرت فی إبنیک نذرا إن الله عافاهما. فقال: أصوم ثلاثه أیام شکرا لله عزوجل و کذلک قالت فاطمه علیهاالسلام و قال الصبیان: و نحن ایضا نصوم ثلاثه أیام و کذلک قالت جاریتهم فضه. فألبسهما الله عافیه فأصبحوا صیاما و لیس عندهم طعام.فانطلق علی علیه السلام الی جار له من الیهود، یقال له شمعون، یعالج الصوف. فقال: هل لک أن تعطینی جزه من صوف تغزلها لک إبنه محمد بثلاثه أصوع من شعیر؟ قال: نعم، فأعطاه فجاء بالصوف و الشعیر، و أخبر فاطمه علیهاالسلام فقبلت و أطاعت، ثم عمدت فغزلت ثلث الصوف، ثم اخذت صاعا من الشعیر فطحنته و عجنته و خبزت منه خمسه أقراص، لکل واحد قرص.و صلی علی علیه السلام مع النبی صلی الله علیه و آله المغرب، ثم أتی منزله، فوضع الخوان و جلسوا خمستهم، فأول لقمه کسرها علی علیه السلام إذا مسکین قد وقف بالباب فقال: السلام علیکم یا اهل بیت محمد، أنا مسکین من مساکین المسلمین، أطعمونی مما تأکلون اطعمکم الله علی موائد الحنه. فوضع اللقمه من یده، ثم قال:فاطم ذات المجد و الیقین یا بنت خیرالناس أجمعین أما ترین لبائس المسکین جاء إلی الباب له حنین یشکوا إلی الله و یستکین یشکوا إلینا جائنا حزین [ صفحه 56] کل امری ء بکسبه رهین من یفعل الخیر یقف سمین موعده فی جنه رهین حرمها الله علی الضنین و صاحب البخل یقف حزین تهوی به النار إلی سجین شرابه الحمیم و الغسلین فأقبلت فاطمه علیهاالسلام تقول:أمرک سمع یابن عم و طاعه ما بی من لؤم و لا رضاعهعذیت باللب و بالبراعه أرجوا إذا أشبعت من مجاعهأن ألحق الأخیار و الجماعه و أدخل الجنه فی شفاعهو
عمدت الی ما کان علی الخوان فدفعته الی المسکین و باتوا جیاعا و أصبحوا صیاما لم یذوقوا إلا الماء القراح.ثم عمدت الی الثلث الثانی من الصوف فغزلته، ثم أخذت صاعا من العشیر فطحنته و عجنته، و خبزت منه خمسه أقراص، لکل واحد قرص، و صلی علی علیه السلام المغرب مع النبی صلی الله علیه و آله، ثم أتی منزله، فلما وضع الخوان بین یدیه و جلسوا خمستهم فأول لقمه کسرها علی علیه السلام إذا یتیم من یتامی المسکین، قد وقف بالباب فقال: السلام علیکم یا اهل بیت محمد، أنا یتیم من یتامی المسلمین أطعمونی مما تأکلون أطعمکم الله علی موائد الجنه. فوصع علی علیه السلام اللقمه من یده ثم قال:فاطم بنت السید الکریم بنت نبی لیس بالزنیم قد جاءنا الله بذا الیتیم من یرحم الیوم هو الرحیم موعده فی جنه النعیم حرمها الله علی اللئیم و صاحب البخل یقف ذمیم تهوی به النار إلی الجحیم شرابها الصدید و الحیم [ صفحه 57] فأقبلت فاطمه علیهاالسلام و هی تقول:فسوف أعطیه و لاأبالی و أؤثر الله علی عیالی أمسوا جیاعا و هم أشبالی اصغر هم یقتل فی القتال بکربلا یقتل باغتیال لقاتله الویل و الوبال یهوی به النار إلی سفال کبوله زادت علی الأکبال ثم عمدت فأعطته جمیع ما علی الخوان و باتوا جیاعا لم یذوقوا إلا الماء القراح و اصبحوا صیاما و عمدت فاطمه علیهاالسلام فغزلت الثلث الباقی من الصوف و طحنت الصاع الباقی و عجنته و خبزت منه خمسه أقراص، لکل واحد قرص و صل علی علیه السلام المغرب مع النبی صلی الله علیه و آله ثم أتی، منزله من أسراء المشرکین قد وقف بالباب، فقال: السلام علیکم یا اهل بیت محمد، تأسروننا و تشدوننا و لاتطعموننا!
فوضع علی علیه السلام القمه من یده، ثم قال:فاطم یا بنت النبی احمد بنت النبی سید مسودقد جاءک الأسیر لیس یهتد مکبلا فی غله مقیدیشکوا الینا الجوع قد تقدد من یطعم الیوم یجده فی غدعند العلی الواحد الموحد ما یزع الزارع سوف یحصدفأعطین لاتجعلیه ینکد فأقبلت فاطمه علیهاالسلام و هی تقول:لم یبق مما کان غیر صاع قد دبرت کفی مع الذراع شبلای و الله هما جیاع یا رب لا تترکهما ضیاع أبوهما للخیر ذواصطناع عبل الذراعین طویل الباع [ صفحه 58] و ما علی رأسی من قناع ألا عبا نسجتها بصاع و عمدوا الی ما کان علی الخوان فأعطوه و باتوا جیاعا و اصبحوا مفطرین و لیس عندهم شی ء.قال شعیب فی حدیثه: و أقبل علی بالحسن و الحسین علیهماالسلام نحو رسول الله صلی الله علیه و آله و هما یرتعشان کالفراخ من شده الجوع، فلما بصربهم النبی صلی الله علیه و آله قال: یا أبا الحسن! شدما یسوء نی ما أری بکم، إنطلق إلی إبنتی فاطمه، فانطلقوا إلیها و هی فی محرابها، قد لصق بطنها بظهرها من شده الجوع و غارت عیناها، فلما رآها رسول الله صلی الله علیه و آله ضمها الیه و قال: واغوثاه بالله، انتم منذ ثلاث فیما أری! فهبط جبرئیل فقال: یا محمد! خذ ماهیأ الله لک فی أهل بیتک.قال: و ما آخذ یا جبرئیل؟ قال: (هل أتی علل الانسان حین من الدهر) [59] حتی إذا بلغ: [60] (ان هذا کان لکم جزاء و کان سعیکم مشکورا). [61] .امام جعفر صادق علیه السلام در شأن نزول آیه ی: (یوفون بالنذر) [62] به روایت از پدرش، امام محمد باقر علیه السلام، می فرماید، حسن و حسین که ]در آن زمان[ کودکان کوچکی
بودند، بیمار شدند. پیامبر صلی الله علیه و آله به همراه دو مرد، به عیادتشان آمد. یکی از آن دو مرد علیه السلام گفت: با اباالحسن! ای کاش برای پسرانت نذری می کردی تا خدا شفایشان می داد. علی علیه السلام گفت: برای سپاس از خداوند متعال، سه روز روزه [ صفحه 59] می گیرم. فاطمه نیز چنین گفت و کودکان نیز گفتند: ما نیز سه روز، روزه می گیریم. کنیزشان فضه نیز همان را گفت. خدا به آن دو لباس عافیت پوشانید و آنان در حالی که غذایی نداشتند، روزه گرفتند.علی علیه السلام پیش همسایه ی خود، شمعون یهودی که پشم ریسی می کردی، رفت و به وی گفت: می خواهی پشم گوسفندی را که برای رسیدن آماده است، به دختر محمد بدهی تا آن را در ازای سه پیمانه جو بریسد؟ گفت آری و داد. علی علیه السلام پشم و جو را پیش فاطمه علیهاالسلام آورد و ماجرا را به او گفت، فاطمه علیهاالسلام نیز پذیرفت و شروع کرد به ریسیدن. پس از آن که یک سوم پشم را ریسید، یک پیمانه از جو را برداشت و آرد کرد و خمیر ساخت و از آن پنج قرص نان - به تعداد خانواده - پخت.موقع مغرب، علی علیه السلام پس از آن که نماز را با پیامبر صلی الله علیه و آله خواند به خانه آمد. سفره گسترده شد و هر پنج تن به گرد آن نشستند. علی علیه السلام تا نخستین لقمه را گرفت، مسکینی بر در خانه ایستاد و گفت: ای خانواده ی محمد! درود بر شما! من درمانده ای از درماندگان مسلمانم، مرا از آن چه می خورید اطعام کنید، خدا شما را از سفره های بهشتی
اطعام کند.علی علیه السلام لقمه را از دست نهاد و رو به فاطمه کرد و گفت:- فاطمه! ای دارای مجد و یقین، ای دختر برترین مردم!- آیا این بی نوا و درمانده را نمی بینی که بر در خانه می نالد؟- او به خدا روی آورده و می نالد، و از درد و گرسنگی خود، به ما شکوه می کند.- هر کس در گرو کاری است که می کند و هر که کار نیک کند بهرمند گردد. [ صفحه 60] - جایگاه چنین کسی در بهشت جاودان و سرسبز خواهد بود که خدا آن را بر بخیل حرام کرده است.- انسان بخیل در روز رستاخیز، اندوهناک خواهد ماند و آتش دوزخ وی را به کام خود خواهد کشید که شراب آن، آب جوشان و چرکاب خواهد بود.فاطمه علیهاالسلام در پاسخ گفت:- پسر عمو! دستورت را شنیدم و از جان پذیرفتم که من خسیس و کنس، نیستم.- من شهد خردورزی و خبرگی را از کودکی چشیده ام و امید آن دارم که با سیرساختن گرسنه ای، به گروه نیکان بپیوندم و با شفاعت آنان به بهشت روم.و سپس آن چه را که در سفره بود برداشت و به مسکین داد. آن ها، آن شب را گرسنه سحر کردند و صبح، روزه گرفتند در حالی که جز آب خالص نچشیده بودند.روز بعد، فاطمه علیهاالسلام یک سوم دیگر از پشم را ریسید و سپس یک پیمانه از جو را آرد کرد و خمیر ساخت و از آن به تعداد خانواده، پنج قرص نان پخت. علی علیه السلام پس از آن نماز مغرب را با پیامبر صلی الله علیه و آله خواند، به خانه برگشت. سفره گسترده شد و همه ی
آن پنج تن به گرد آن جمع شدند. علی علیه السلام تا خواست اولین لقمه را بردارد، یتیمی بر در خانه ی ایستاد و گفت: درود بر شما ای خانواده ی محمد! من یتیمی مسلمان هستم، از آن چه می خورید مرا نیز بخورانید، خدا شما را از سفره های بهشتی بخوراند! علی علیه السلام لقمه ای را که در دست داشت به سفره نهاد و چنین گفت:- فاطمه! ای دختر مردی بزرگ و کریم! ای دخت پیامبری که فرومایه نیست. [ صفحه 61] - خدا، این یتیم را بر در ما فرستاده است و هر که امروز مهربانی کند، در روز رستاخیز مورد رحمت قرار خواهد گرفت.- و جایگاهش فردا در بهشت مملو از نعمت، خواهد بود که خدا آن را بر فرومایگان حرام کرده است.و هر که بخل ورز باشد، نکوهیده ماند و آتش دوزخ، وی را به کام خویش کشد، دوزخی که شرابش از آب جوشان و چرکاب تن دوزخیان خواهد بود.فاطمه علیهاالسلام نیز در پاسخ، چنین گفت:- آن (افطاری شب دوم) را به او (یتیم) می دهم و خدا را بر اهل و عیالم مقدم می دارم.- بگذار کودکانم شب را گرسنه به سر کنند که پسر کوچکم در جنگ، کشته خواهد شد.- او را در کربلا، ناجوانمردانه خواهند کشت، وای بر قاتلان او با آن جرم سنگینشان!- آتش دوزخ، قاتل او را به درک اسفل خواهد کشید و زنجیرهای آویخته بر او، بیش از زنجیرهای همه ی دوزخیان خواهد بود.سپس هر چه را که در سفره بود، به یتیم داد و آن شب را نیز در حالی که جز آب نخورده بودند، سحر کردند و روز را با روزه آغاز کردند.
فاطمه علیهاالسلام ثلث آخر پشم را نیز ریسید و باقی ماندی جو را آرد ساخت و خمیر کرد و از آن به تعداد خانواده، پنج قرص نان پخت. علی علیه السلام روز سوم نیز، پس از آن که نماز مغرب را با پیامبر صلی الله علیه و آله خواند، به خانه اش آمد، سفره را پیش وی گستردند و هر پنج تن به گرد آن نشستند. اما تا علی علیه السلام خواست اولین لقمه را بردارد اسیری از مشرکان، بر در [ صفحه 62] خانه آمد و گفت: درود بر شما ای خانواده ی محمد! ما را اسیر می کنید، به بند می کشید و غذایی به ما نمی دهید! علی علیه السلام لقمه ای را که در دستش بود، به سفره نهاد و گفت:- فاطمه! ای دختر پیامبر پسندیده و ستوده، ای دخت پیامبر بزرگ و بزرگوار!- اسیری گمراه به تو روی آورده، در حالی که در زنجیر اسارت گرفتار است.- ژنده پوش و آشفته است و از گرسنگی به ما شکوه می کند،هر که امروز، اطعام کند فردا پاداش آن را خواهد یافت؛- پیش خدایی که بزرگ و فرد و یکتا است. «هر کس آن درود عاقبت کار که کشت.»- پس به او غذا بده و او را دست خالی وامگذار!فاطمه علیهاالسلام نیز در پاسخ چنین سرود:- از آن چه بود جز پیمانه ای نمانده است، دست و بازوی من (در اثر آسیاب کردن) پینه بسته است.- به خدا کودکانم گرسنه اند، خدایا آن دو را به خود وامگذار که هلاک می شوند.- پدرشان، گرچه ستبربازو و قوی پنجه است، گشاده دست و بسیار بخشنده است.- من بر سر خویش پوششی جز یک عبا ندارم
که آن را در برابر یک پیمانه جو، به دست آورده و بافته ام.آن شب هر چه در سفره داشتند، به اسیر بخشید و خود، شب را با گرسنگی سر کردند و صبح، چیزی برای خوردن نداشتند. [ صفحه 63] راوی حدیث (شعیب) در ادامه می گوید: علی علیه السلام حسن و حسین را که از شدت گرسنگی، مانند جوجه می لرزیدند، به پیش پیامبر خدا صلی الله علیه و آله برد. هنگامی که چشم پیامبر صلی الله علیه و آله به آن ها افتاد، رو به علی کرد و گفت: یا اباالحسن! شما را با این حال و روز دیدن مرا بسیار سخت است؛ پیش دخترم فاطمه بروید. به نزد فاطمه رفتند و او را در محراب عبادتش دیدند که از شدت گرسنگی شکمش به پشتش چسبیده و چشمانش گود افتاده بود. زمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله او را دید، در آغوشش کشید و گفت: پناه بر خدا! آیا شما سه روز است که چنین بوده اید؟ در این حال جبرئیل فرود آمد و گفت: یا محمد! بگیر آن چه را که خدا درباره ی خاندانت برای تو فروفرستاده است! ای جبرئیل! چه چیزی را باید بگیرم؟ و جبرئیل خواند: (هل أتی علی الإنسان حین من الدهر... تا رسید به آیه ی ان هذا کان لکم جزاء و کان سعیکم مشکورا). [63] [64] .