شجاعت حدّ اعتدال روحیه تهوّر و ترس، موجب صیانت از اعتقادات، جان و مال است، و مانع تسلّط ستمگران میشود. آرامش نفس، عزّت، منزلت و نام نیک، از دیگر آثار شجاعت است. قرآن کریم انسانهای برخوردار از این صفت را میستاید و میفرماید:«الّذین یبلّغون رسالات اللّه و یخشونه و لا یخشون احداً الاّ اللّه» [27] ؛ آنان (پیامبران پیشین) کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی را میکردند و (تنها) از او میترسیدند واز هیچ کس جز خدا بیم نداشتند و همین بس که خداوند، حسابگر است.خداوند در باره جنگجویان اُحُد که هنوز زخمهای آنان التیام نیافته بود و به سوی سرزمین «حمراء الاسد» حرکت کردند، میفرماید:آنان کسانی بودند که (بعضی از مردم) به آنها گفتند: مردم (لشکر دشمن) برای حمله به شما اجتماع کردهاند، از آنها بترسید؛ اما این سخن بر ایمانشان افزود و گفتند: خدا ما را کافی است و او بهترین حامی ماست. [28] .در آیه دیگر آمده است:«فلاتخشوُا النّاس واخشونِ» [29] ؛ از مردم نهراسید و از من بترسید. و انسانهای ترسو را مذمّت میکند و میفرماید:آیا ندیدی کسانی را که (در مکه) به آنها گفته شد: (فعلاً) دست از جهاد بدارید و نماز را بر پا کنید و زکات بپردازید. (اما آنها از این دستور ناراحت بودند) ولی هنگامی که (در مدینه) فرمان جهاد به آنها داده شد، جمعی از آنان از مردم میترسیدند، همان گونه که از خدا میترسند، بلکه بیشتر و گفتند: پروردگارا! چرا جهاد را بر ما مقرّر داشتی؟ چرا این فرمان را اندکی به تأخیر نینداختی؟ [30] .اهلبیت علیهمالسلام تمثّل دلانگیز صفت شجاعت بوده و در زندگی و سیره عملی خویش ثابت کردهاند که از هیچ قدرتی غیر خداوند، هراسی ندارند. امام علی علیهالسلام میفرماید:به خدا سوگند! اگر تمام عربها برای جنگ بامن همداستان شوند، من پشت نخواهم کرد. [31] .امام زین العابدین علیهالسلام در خطبهای که در مسجد شام ایراد نمود، فرمود:به ما اهل بیت، شش صفت عطا شده است: دانش، بردباری، سخاوت، فصاحت، شجاعت و محبّت در دلهای مؤمنان. [32] .برای بعضی از این بزرگواران موقعیّتهایی پیش آمده است که این صفت، ظهور بیشتری داشته است. «کربلا» یکی از این موقعیّت هاست. فردی از راویان دشمن میگوید:«واللّه ما رأیتُ مَکثوراً قَطُّ قَدْ قُتِلَ اهلُ بیته وَ ولده و اصحابه اَرْبَطَ جَأشاً مِنه [33] ؛ به خدا سوگند که دل شکستهای این چنینی که تمام اصحاب و اهل بیت و فرزندانش کشته شده باشد و این گونه برخوردار از قوّت قلب باشد، ندیدهام».و زمانی که حضرت جنگ تن به تن را آغاز کرد، هریک از نیروهای دشمن را که در مقابل او قرار میگرفت، به هلاکت میرساند. عمربن سعد که احساس کرد کسی را یارای هماوردی او نیست، بر سپاهیان خویش نهیب زد که: وای بر شما! آیا میدانید با چه کسی جنگ میکنید؟ این، فرزند آن پدری است که شجاعان عرب و دلیران آنان را به هلاکت رسانده است. روح علی در پیکر اوست. که در این زمان از هر طرف به امام هجوم آوردند. [34] .شجاعت ابیعبداللّه علیهالسلام به گونهای است که حتّی مورّخان غیر مسلمان را تحت تأثیر قرار داده است و در باره آن سخن گفتهاند. یکی از آنها «جیمز کارگرن» هندو مسلک است که محدّث نوری در کتاب «لؤلؤ و مرجان» کلام او را نقل نموده است. وی در آغاز میگوید: مَثَل مشهور است که «دوای یکی، دو باشد»؛ یعنی از آدم تنها کار برنمیآید، مگر دومی برایش مدد کار باشد. مبالغه بالاتر اینکه در حقّ کسی گفته شود که دشمن، او را از چهار طرف احاطه کرده است؛ ولی حسین علیهالسلام و یارانش را هشت قِسم دشمن محاصره نموده بود و در عین حال، ثابت قدمی خویش را از دست ندادند. سپس هشت نوع دشمن را چنین میشمارد:از چهار طرف، ده هزار فوج یزید بود که بارش نیزه و تیرشان مثل بادهای تیره، طوفان ظلمت برانگیخته بود. دشمن پنجم، گرمی و حرارت آفتاب عرب بود که گفتهاند: «تمازت و گرمی عرب، غیر از عرب یافت نمیتوان شد». دشمن ششم، ریگ تفتیده میدان کربلا بود که در گرمای آفتاب شعله زن و مانند خاکستر تنور گرم، سوزنده و آتش افکن بود؛ بلکه دریای قهّاری بود که حُبابهایش آبلههای پای بنی فاطمه بودند. دو دشمن دیگر که از همه ظالمتر بود، تشنگی و گرسنگی بود که مثل سربازان دشمن باز ساعتی جدا نبودند. خواهش و آرزوی این دو دشمن همان وقت کم میشد که زبانها از تشنگی چاک چاک میگردید. پس کسانیکه در چنین معرکه، هزارها کافر را مقابله کرده باشند، نهایت شجاعت برای ایشان میباشد.محدّث نوری پس از نقل این کلام، مینویسد: سزاوار است که در ستایش او، گفته شود: «به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را» که با امور محسوسه و معلومه، اشجعیّت آن حضرت، بلکه سایر انصار را بر تمام شجاعان روزگار ثابت کرد. [35] .امام جواد علیهالسلام از پدران خویش حالت امام حسین علیهالسلام و یاران خاصّ وی را پس از سخت شدن کارزار، اینچنین نقل میکند:«و کان الحسین علیهالسلام و بعضُ مَنْ مَعَهُ مِنْ خَصائصه تَشْرقُ الوانُهُم و تَهْدئُی جوارحهم وتسکُن نفوسهم فقال بعضهم لبعض انظروا لایُبالی بالموت». [36] .حسین علیهالسلام و یاران مخصوص وی چهرههایشان میدرخشید و اعضا و جوارح آنها ساکن و آرام و روحشان استوار و با آرامش بود. سپس هریک به دیگری میگفت: نگاه کنید که چگونه از مرگ باکی نداشته و بدان اعتنا نمیکند.سلام و صلوات خدا بر سیدالشهداء علیهالسلام در آن هنگام که متولّد شد و جبرئیل و ملائک تبریک گویان به استقبالش شتافتند و آن هنگام که مقام وصایت را عهدهدار گشت و آن زمان که با چهره برافروخته به سوی لقای حقّ شتافت و جهان را شیفته صفات زیبای خویش نمود و «کوثر ولایت» را در نسل خویش تداوم بخشید.
پاورقی
[1] میزان الحکمه، ج 9، ص 321، باب النبوّة.
[2] بحارالانوار، ج 44، ص 194، به نقل از مناقب، ج 4، ص 73 و 75.
[3] کهف/ 28.
[4] مجمع البیان، ج 3، ذیل آیه.
[5] هود/ 27 و 28.
[6] بقره/ 247.
[7] بحارالانوار، ج 45، ص 22 و 23.
[8] همان، ج 44، ص 191.
[9] میزان الحکمه، ج 4، ص 145، باب الرّضا. [
[10] توبه/ 100.
[11] مجادله/ 22.
[12] مجمع البیان، ج 9 و 10، ذیل سوره والفجر و تفسیر صافی، ج 2، ص 818.
[13] والفجر/ 27 و 28.
[14] رعد/ 28.
[15] مفاتیح الجنان، دعای عرفه.
[16] بحارالانوار، ج 44، ص 367.
[17] مقتل الحسین، مقرّم، ص 357.
[18] کهف/ 13.
[19] تفسیر نمونه، ج 12، ص 360.
[20] مجمع البیان، ذیل آیه.
[21] بحارالانوار، ج 32، ص 443، به نقل از کتاب وقعة صفّین، نصربن مزاحم.
[22] ارشاد مفید، ص 207 و 208.
[23] انوارالبهیّه، ص 45.
[24] بحارالانوار، ج 45، ص 6.
[25] همان، ص 9.
[26] تحف العقول، ص 176 و تاریخ طبری، ج 6، ص 229.
[27] احزاب/ 39.
[28] آل عمران/ 173.
[29] مائده/ 44.
[30] نساء/ 77.
[31] نهج البلاغه، فیض الاسلام، نامه 45، ص 971.
[32] بحارالانوار، ج 45، ص 138.
[33] تاریخ طبری، ج 6، ص 259.
[34] بحارالانوار، ج 45، ص 50 و 51.
[35] لؤلؤ و مرجان، ص 196 ـ 198.
[36] بحارالانوار، ج 44، ص 297، به نقل از معانی الاخبار، ص 288، باب معنی الموت.