امام حسين و كنيزي به نام هوي
در قسمت قبل رابطه صميمانه امام حسين(ع) با همسرش رباب را پي گرفتيم. رابطهاي كه حاكي از اوج علاقه متقابل امام(ع) و رباب بود. علاقهاي كه آن دو را به سرايش اشعاري كه حاكي از اين صميميت و محبت بود ميكشاند. درسي كه از آن ميگرفتيم احترام بالايي بود كه سيدالشهداء(ع) براي همسر و به طور كلي براي زن قايل بود.اين درس را از يك گزارش تاريخي ديگر نيز به خوبي فرا ميگيريم. گزارشي كه حاكي از برخورد صميمانه و همراه با احترام امام حسين(ع) نسبت به زن است. گفتني است كه اين خبر، تا كنون در دسترس نبوده و به نظر ميرسد كه از اخبار شيرين مربوط به حيات امام حسين(ع)) باشد. به اين گزارش كوتاه توجه فرماييد.ميدانيم كه «ابن عساكر» تاريخ بسيار بزرگي براي دمشق نگاشته است. اين اثر، هنوز به طور كامل منتشر نشده، جز آنكه يك بار تهذيبي از بخشي از آن چاپ شد و اكنون نيز تلخيصي از آن انتشار يافته كه به قلم تواناي «ابن منظور» نگارش يافته و در سي جلد، منتشر شده است.يكي از محققان سوري به نام سكينة الشهابي، شرح حال زنان را از مجموع اين تاريخ، استخراج و با تحقيق و تصحيح بسيار عالي و عالمانهاي به چاپ رسانده است. گزارشي كه در صدد نقل آن هستيم از اين كتاب برگرفته شده و نياز به يك مقدمه كوتاه دارد:ميتوان گفت: يكي از مشخصههاي مهم معاويه، حيله و مكري است كه در مورد دوست و دشمن به كار برده و با كمك آن توانسته است افراد زيادي را از سر راه خود برداشته و يا رام خويش سازد.او مدت بيست سال، حاكم شامات و قريب به بيست سال خليفه مسلمانان بود. اين مدت دوام آوردن، آن هم در برابر كساني كه به مراتب از لحاظ علم و عمل، برتر از او بودند و هنوز خاطرات پيامبر(ص) را در ميان خود داشتند، جز با حيله و دورويي به دست نميآمد. او با بيشرمي تمام از هر كسي كه در برابرش بود ميخواست تا با گرفتن امتيازاتي تسليم وي شود و در اين ميانه افراد زيادي فريبش را خورده، دين خود را بدو فروختند.معاويه به منظور زدودن اختلافات ديرين خود با خاندان علي(ع)، دست به حيله جديدي زد كه روايت آن را بدون آنكه توضيح اضافي بدهيم، نقل ميكنيم:كنيزي بسيار زيبا بر معاويه عرضه شد كه قيمت آن را يك صد هزار درهم عنوان كردند. معاويه، وي را خريداري كرد و در مجلسي با حضور برخي از يارانش، از عمرو بنعاص پرسيد:اين كنيز براي چه كسي شايسته است؟عمرو بنعاص پاسخ داد:براي شما اي اميرالمؤمنين!معاويه همين پرسش را از ديگران كرد و همين پاسخ را شنيد.معاويه گفت:نه!پرسيدند:پس براي چه كسي شايسته است؟معاويه پاسخ داد:براي حسين بنعلي؛ چرا كه او انسان باشرافتي است، به علاوه ميان ما و پدرش اختلافاتي وجود داشته كه با اين هديه ميتواند رفع شود! به هر حال، معاويه مصمم شد تا وي را براي حسين بنعلي بفرستد. از اينرو، كنيز را پس از چهل روز مهيا كرده، به همراه لباسها و اموال فراواني براي امام فرستاد. همچنين ضمن نامهاي براي حسين بنعلي نوشت:اميرالمؤمنين! كنيزي خريد كه زيبايي شگفتآوري داشت، اما ايثار كرده، او را به رسم هديه براي شما فرستاد.وقتي كنيز نزد امام حسين عليهالسلام رسيد، امام از زيبايي وي در شگفت شد و از او پرسيد:نامت چيست؟پاسخ داد: «هوي» (به تعبير ما آرزو يا عشق).امام(ع) فرمود:تو نيز چون نامت «هوي» هستي! سپس از او پرسيد:آيا چيزي از حفظ داري تا بخواني؟كنيز گفت:آري. قرآن بخوانم يا شعر؟امام فرمود:قرآن.هوي اين آيات را خواند:«وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيبِ لا يَعْلَمُها الاهو...»امام از او خواست تا شعري نيز بخواند.كنيز رخصت خواست تا هر شعري كه خواند در امان باشد.امام، رخصت داد. پس از آن، هوي اين شعر را خواند:اَنْتَ نِعْمَ الْمَتاع لو كنتَ تَبقي غير ان لا بقاءَ للانسان«تو متاع خوبي هستي اگر (براي هميشه) باقي ميماندي؛ اما انسان، بقايي (ابدي) ندارد.»امام گريست و فرمود:تو آزاد هستي! علاوه بر اين، آنچه را كه معاويه همراه تو فرستاده از آن تو باشد.سپس امام پرسيد:آيا در باره معاويه نيز شعري گفتهاي؟ هوي پاسخ داد:آري. سپس اين شعر را خواند:رَأَيتُ الفتي يَمضي و يَجْمَعُ جُهدَه رجاءَ الغِني و الوارثون قُعودوَ ما لِلفَتي الا نصيبُ من التُقي اذا فارقُ الدُّنيا عليه يَعُود«ميبينم جواني كه عمرش ميگذرد و تمامي تلاشش در بينيازي (دنيوي) است در حالي كه وارثانش در انتظار (مرگ) اويند.براي جوان، سهمي جز تقوا نميماند. چرا كه وقتي از دنيا رفت، نزد او باز ميگردد.»امام حسين(ع) اضافه بر آن اموال، هزار دينار به او هديه كرده و او را آزاد ساخت. آن گاه فرمود:پدرم را ميديدم كه فراوان اين شعر را ميخواند:وَ مَنْ يَطْلُبُ الدُّنيا لمالٍ تَسُرُّه فَسَوْفَ لَعَمري عن قليلٍ يلُومُهااذا ادبرتْ كانت علي المرء فتنة و إن اَقْبَلَتْ كانت قليلاً دوامُها [1] .«كسي كه در طلب مال دنياست تا او را مسرور سازد، به جانم سوگند كه پس از چندي به ملامت همان دنيا خواهد پرداخت.اگر دنيا به انسان پشت كند، براي او آزمايش است و اگر به انسان روي آورد، دوامي نخواهد داشت»انصاف آن است كه اين روايت اگر كوتاه ميشد، در حق امام حسين(ع) ظلم شده بود. هر گوشهاي از آن در بر دارنده نكتهاي آموزنده است. بويژه آنكه نشانه موفقيت پيروزمندانه آن حضرت از دامي است كه معاويه بر سر راهش نهاده بود. از حسين(ع) انتظاري جز اين نميرود.در عين حال، ملاطفت امام حسين(ع) با «هوي» و مذاكراتي كه صورت گرفته، خود حاكي از برخورد امام با زني است كه در بند اشرافيت، اسير بوده و آن حضرت اين چنين او را احترام مينهد.ناگفته نماند كه در باره امام حسين(ع) و «اُرينب بِنت اسحاق» نيز روايتي مفصل آوردهاند كه آن نيز در صورت صحت، ميتواند در سير اين بحث مفيد افتد، اما چه سود كه آن نقل، قصهاي بيش نبوده و آن چنان كه يكي از محققان نكتهسنج، ارزيابي نموده، واقعيت ندارد. [2] .
پاورقي
[1] تراجم النساء من تاريخ الدمشق، تصحيح سكينة الشهابي، ص469 ـ 470.
[2] دراسات و بحوث في التاريخ و الاسلام، ج1، ص155، قم.