داستانهایی از گریه بر امام حسین (ع )جلداول صفحه 65

صفحه 65

روز عاشورا سکینه تشنه لب مشکی گرفت

نزد عمویش اباالفضل وفادار حسین

گفت عموجان تو سقّا باشی و ما تشنه لب

فکر آبی کن عموجان ای سپهدار حسین

حضرت عباس چون بشنید از وی این سخن

مشک بگرفت از سکینه آن علمدار حسین

گشت وارد در شریعه ساقی لب تشنگان

مشک را از آب پر کرد آن وفادار حسین

کف بزیر آب برد و خواست نوشد از فرات

یاد آورد آنزمان از دختر زار حسین

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه