با کاروان عشق 2 صفحه 102

صفحه 102

كه چرا تشنه از او اين همه بي‌باك گذشت

بود لب‌تشنه‌يِ لب‌هايِ تو صد رودِ فرات

رود بي‌تاب، كنارِ تو عطشناك گذشت

بر تو بستند اگر آب، سواران‌ِ عرب

دشت دريا شد و آب از سر افلاك گذشت

با حديثي كه ملائك ز ازل آوردند

سخن از قصّه‌يِ عشقِ تو ز «لَولاك» گذشت

شعر از نصرالله مرداني (ناصر)

اشكِ رخساره

اي كه عالَم ز عزايِ تو به سر خاك كنند

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه