با کاروان عشق 2 صفحه 115

صفحه 115

گويد حسينش زيرِ لب: «إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُون»

نجمه نمي‌گيرد نگاه از رويِ ماهِ قاسمش

با اشكِ حسرت مي‌زند شانه به مويِ قاسمش

هر دم به گوشم مي‌رسد آوايِ زنگِ قافله

اين قافله تا كربلا ديگر ندارد فاصله

در مهدِ آغوشِ رباب، رفته علي‌اصغر به خواب

بوسد گلويِ نازِ او، امّا دلش در اضطراب

وقتي رقيّه پرده‌يِ محمل به بالا مي‌برد

دل مي‌برد از قافله چون نام بابا مي‌برد

سلام به محرّم

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه