با کاروان عشق 2 صفحه 124

صفحه 124

امشبي را شه دين …

امشبي را شه دين در حرمش مهمان است

مكن اي صبح! طلوع؛ مكن اي صبح! طلوع

عصرِ فردا بدنش زيرِ سُمِ اسبان است

مكن اي صبح! طلوع؛ مكن اي صبح! طلوع

راز و نياز

امشب فقط مانده براي ما، برادر

اين دشت، فردا مي‌كند غوغا، برادر!

با من نگو فردا چه خواهد شد كه زينب

مي‌ترسد از غمهايِ اين صحرا، برادر!

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه