با کاروان عشق 2 صفحه 126

صفحه 126

از غارتِ خلخال و خون‌ِ گوشواره

چيزي نگويي بين مَحرمها، برادر!

گفتي اسارت مي‌روم، اينكه محال است!!

با غيرتي كه ديدم از سقّا، برادر!

وقتي ميان نيزه‌ها گم شد تنِ تو

با ناله‌ات راهِ مرا كن وا برادر!

اي واي از آن لحظه كه مي‌آيد، ندايِ

آهِ غريبِ مادرِ زهرا، برادر!

شعر از حسين ايماني

بزمِ ضيافت

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه