با کاروان عشق 2 صفحه 133

صفحه 133

جور عدو

چون صبا ديد به صحرا بدن‌ِ بي‌كفنش

خاك مي‌ريخت به جاي‌ِ كفنش بر بدنش

چون كه از مركب‌ِ خود، شاه به گودال افتاد

حمدِ يزدان به لبش بود و شَفاعت سخنش

آخرين بار كه شه، جانب‌ِ ميدان مي‌رفت

خواهرش داد به او كهنه‌ترين پيرهنش

تا كه دشمن نكند غارت تن‌پوش حسين

كهنه‌پيراهن او بود به جاي كفنش

من چه گويم چه شد اين پيرهنش آخركار؟

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه