با کاروان عشق 2 صفحه 135

صفحه 135

آوخ! كه تو خاموشي و من مي‌سوزم

وارث

سرِ نعشِ حسين زينب به زاري

بگفتا: اي برادر! سر نداري

به قربان‌ِ لبِ خشكت برادر!

مگر عبّاسِ نام‌آور نداري

تو بودي وارثِ مُلكِ سليمان

چرا انگشت و انگشتر نداري؟

به كهنه پيرَهَن كردي قناعت

چرا آن پيرَهَن در بر نداري؟

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه