با کاروان عشق 2 صفحه 142

صفحه 142

شايدم بيرون نيارند از بدن

يوسفِ من! پس چه شد پيراهنت؟

از چه رو كردند بيرون از تنت؟

پيكر بي‌سر

ديدم آخر آنچه را باور نبود

شاهدم جز ديدگان‌ِ تر نبود

در همان وقتي كه افتادي به خاك

قلب من از داغِ تو شد چاك چاك

دشتي از دشمن به سويت آمدند

گِردِ تو چون خار و خس، حلقه زدند

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه