با کاروان عشق 2 صفحه 145

صفحه 145

خواهر! برو كه ديده‌ام از خون‌ِ دل تر است

چشمم به زيرِ تيغ، سويِ نعشِ اكبر است

خواهر! برو كه زندگيِ من حرام شد

ديگر به خيمه آمدن‌ِ من تمام شد

رو در حرم كه ننگري اي بي‌قرينه‌ام

كز ضربِ چكمه‌ي شمر شكسته است سينه‌ام

برگرد تا نظر نكني زيرِ دشنه‌ام

برگرد تا كه ننگري اين گونه تشنه‌ام

كسي نبود در آن …

كسي نبود در آن دشتِ كين پس از كشتن

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه