با کاروان عشق 2 صفحه 151

صفحه 151

وقتي كه در دريايِ خون، زينب شنا كرد

لب را به رگهايِ برادر آشنا كرد

گفت: اي برادر! كو رأس پاكت؟

بينم چسان من غلتان به خاكت؟

اين سر كه ريزد از لبش شهدِ حلاوت

فردا به نوكِ ني كند قرآن تَلاوت

با اينكه اين سر، مشكاتِ نور است

مهمان‌سرايش كُنجِ تنور است

شعر از محمّدجواد ؛غفورزاده (شفق)

قَتلِگََه در خون دست …

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه