با کاروان عشق 2 صفحه 164

صفحه 164

به مركز، باز شد سلطان‌ِ ابرار

كه آسايد دمي از رزم و پيكار

فلك سنگي فَكَند از دستِ دشمن

به پيشانيِّ وجهُ اللهِ اَحسَن

چو زد از كينه، آن سنگِ جفا را

شكست آئينه‌يِ ايزدنما را

كه گلگون گشت رويِ عشقِ سرمد

چو در روز اُحد رويِ محمّد

به دامان‌ِ كرامت خواست، آن شاه

كه خون بِزْدايد از آن چهرِ چون ماه

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه