با کاروان عشق 2 صفحه 172

صفحه 172

يكي گفتا كه: مولايم به خيمه از چه رو نامد؟

يكي گفتا: چه كردي سَيِّدِ ابرار، يا جَدّا!

فغان زد زينبِ خونين‌جگر: اي اسب! گو چون شد؟

مرا تاجِ سر و بر بي‌كسان سالار، يا جَدّا!

سكينه گفت: بابم تشنه بود، آبش وِرا دادند؟

و يا لب تشنه كشتند آن شَهِ بي‌يار، يا جَدّا!

به دنيا آرزو دارم بسي «تابع»! كه بنمايم

تقاصِ خونَت از آن فرقه‌يِ اشرار، يا جَدّا!

شعر از محمد علي تابع

عيد قربان

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه