با کاروان عشق 2 صفحه 181

صفحه 181

حسين! حسين! حسين! (2)

وداعت مي‌زند، شرر بر خواهرت

كمي آهسته‌تر كه آيم در برت

به جايِ مادرت ببوسم حنجرت

حسين! حسين! حسين! (2)

اشكِ روان

اگر خواهي كنون بيني وفايِ دخترِ خود را

به زيرِ پايِ مركب، اي پدر! افكن سرِ خود را

نهان از چشمِ طفلان آمدم گيرم سرِ راهت

كه گيري در بغل يك بارِ ديگر، دخترِ خود را

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه