با کاروان عشق 2 صفحه 184

صفحه 184

عهدِ مادر

حسين مانده و زينب، وداعِ آخر را

گرفته، مويه‌كنان، مَركبِ برادر را

كجاست مقصدت اي تك‌سوارِ عرصه‌يِ عشق؟!

ببين به هر قدمت ديدگان‌ِ خواهر را؟

تو يادگارِ نبي هستي اي قتيلِ فرات!

كه كرده‌اند نثارِ رهِ تو، كوثر را

به دستِ توست اگر رشته‌يِ قضا و قدر

مزن به سنگِ قضا ساغرِ مقدّر را

ببين به چهره‌يِ اطفالِ خود غبارِ دريغ

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه