با کاروان عشق 2 صفحه 185

صفحه 185

بخوان ز چشمِ ترم، قصّه‌يِ مكرّر را

بيا كه بوسه زنم بر گلويِ تو، يك بار

به بوسه تازه كنم ياد، عهدِ مادر را

تو مي‌روي! به كه بسپاري‌ام در اين وادي؟!

كدام سو ببرم كودكان‌ِ مضطر را؟!

دلش چو مرغكِ زخمي، نفس نفس مي‌زد

درون‌ِ سينه پر و بال بر قفس مي‌زد

شعر از محمّد حسن زورق

آتش زدن خيام

شعله آتش

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه