با کاروان عشق 2 صفحه 187

صفحه 187

از آن ترسم كه آتش شعله گيرد

ميان‌ِ خيمه بيمارم بميرد

نعره مستي

اينان كه طبلِ خاتمه‌يِ جنگ مي‌زنند

ديگر چرا به خيمه‌يِ ما سنگ مي‌زنند؟

باران‌ِ تير و حمله و غارت شروع شد

نقشي دگر ز ننگ در اين جنگ مي‌زنند

با تيشه‌يِ جهالت و ظلم و عنادشان

بر ريشه‌يِ عدالت و فرهنگ مي‌زنند

تا نام حق دگر پس از اين نشنود كسي

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه