با کاروان عشق 2 صفحه 193

صفحه 193

امشب امّا جايِ او، آتش علمدارم شده

اي فلك! جان‌ِ مرا هر چند مي‌خواهي بسوز

مدّتي هست از قضا دلْ سوختن كارم شده

جز غم امشب، پيشِ ما يار وفاداري نمانْد

در شبِ تنهاييم تنها همين يارم شده

من كه شب را تا سحر بي‌خواب و سوزانم چو شمع

از چه ديگر شعله‌ها شمعِ شبِ تارم شده

بس كه اشك آيد به چشمم خوابِ شب را راه نيست

دودِ آتش از چه ره در چَشمِ خونبارم شده؟

جز دو چشمم هيچكس آبي بر اين آتش نريخت

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه