با کاروان عشق 2 صفحه 198

صفحه 198

در كنارِ علقمه صدپاره‌تن افتاده‌اند

كربلا بستان عشّاق است و هفتاد و دو گل

سويِ ديگر يادگاران حَسَن افتاده‌اند

بر لبِ ماتم‌سرايِ «ياسر» اين غم، نقش بست

اشك‌ها خون گشته و از چشمِ من افتاده‌اند

صد اسير

بيش از ستاره زخم و فلك در نظاره بود

دامان‌ِ آسمان ز غمش پر ستاره بود

لازم نبود آتشِ سوزان به خيمه‌ها

دشتي ز سوزِ سينه‌يِ زينب شراره بود

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه