با کاروان عشق 2 صفحه 199

صفحه 199

مي‌خواست تا ببوسد و برگيردش ز خاك

قرآن او، ورق ورق و پاره پاره بود

يك خيمه نيم‌سوخته شد جاي صد اسير

چيزي كه ره نداشت در آن خيمه، چاره بود

در زير پايِ اسب، دو كودك ز دست رفت

چون كودكان پياده و دشمن سواره بود

آزاد گشت آب، وليكن هزار حيف!

شد شيردار مادر و بي شيرخواره بود

چشمي بر آنچه رفت به غارت، نداشت كس

امّا دل رباب، پي گاهواره بود

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه