با کاروان عشق 2 صفحه 204

صفحه 204

سرِ خود را، فرود آورد كم‌كم

تنِ صد پاره را، در موجِ خون جُست

ز خون‌ِ صاحبِ خود، رويِ خود شست

نهاد آن تشنه در ميدان دويده

لبِ عطشان، به رگ‌هايِ بريده

همه عالَم، فدايِ كشته‌اي باد

كه چون از صدرِ زين، بر خاك افتاد

وفا را زندگي، در مكتبش بود

كه اوّل زائر او، مركبش بود

ز اشكش دشت را، دريايِ خون كرد

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه