با کاروان عشق 2 صفحه 205

صفحه 205

رخ از خون‌ِ امامش، لاله‌گون كرد

برون از قتلگَه، بي‌راكب آمد

به سويِ خيمه‌ي، بي‌صاحب آمد

صدايِ ناله‌اش را، تا شنيدند

همه از خيمه‌ها، بيرون دويدند

يكي از غم، گريبان چاك مي‌كرد

يكي خونش، به گيسو پاك مي‌كرد

يكي پوشاند، ز اشك خود زمين را

يكي بر پشت، برگرداند زين را

چراغِ محفلِِ طاها، سكينه

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه