با کاروان عشق 2 صفحه 206

صفحه 206

دو دست، از شدّتِ غم زد به سينه

كه اي گم كرده راكب! راكبت كو؟

چرا صاحب نداري، صاحبت كو؟

چرا از تير دشمن، شسته بالت؟

چرا خون‌ِ خدا، ريزد ز يالت؟

بگو اي پيكرت، گرديده صد چاك

اميدِ ما، كجا افتاده در خاك؟

تو صورت شسته‌اي، از خون‌ِ مظلوم

مرا ديگر، يتيمي گشت معلوم

تو كه، آتش فرو ريزي ز سينه

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه