با کاروان عشق 2 صفحه 207

صفحه 207

بگو از راكبِ خود، با سكينه

چو خنجر، بر گلويِ او نهادند

به آن لب‌تشنه، آيا آب دادند؟

خداحافظي با ابدان مطهّر

رفتم من و هوايِ …

رفتم من و هوايِ تو از سر نمي‌رود

داغِ غمت ز سينه‌يِ خواهر نمي‌رود

برخيز تا رويم برادر! كه خواهرت

تنها به سويِ روضه‌يِ مادر نمي‌رود

چون چاره نيست …

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه