با کاروان عشق 2 صفحه 208

صفحه 208

چون چاره نيست مي‌روم و مي‌گذارمت

اي پاره پاره تن به خدا مي‌سپارمت

تازيانه

اي خصمِ دَد منش! تو مزن تازيانه‌ام

من از كنارِ كشته‌يِ بابا نمي‌روم

من با عليِّ اكبر و عبّاس آمدم

از اين ديارِ بي‌كسي و تنها نمي‌روم

تنها به رويِ خاك چنين مانده بي‌كفن

در شام و كوفه همرهِ سرها نمي‌روم

سيلي مزن به صورتم اي شمرِ بي‌حيا!

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه