با کاروان عشق 2 صفحه 209

صفحه 209

من بي‌عليِّ اكبرِ ليلا نمي‌روم

شعر از عبدالحسين رضايي

مرغِ گرفتار

مبريدم كه در اين دشت مرا كاري هست!

گل اگر نيست ولي صحنه‌يِ گلزاري هست!

ساربانان! مزنيد اين همه آوازِ رحيل

آخر اين قافله را قافله‌سالاري هست

گريه‌يِ من به سرِ نعش پدر، بي‌جا نيست

يوسف آنجا كه بود گرميِ بازاري هست

اي پدر! هيچ مپرسي كه در اين انجمنت

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه